اهمیت ریاضت شرعی در رشد روح از نظر امام علی علیه السلام

حضرت امیر علیه السلام در خطبه 183 که دعوت می کند به ریاضت شرعی یعنی به نماز و روزه و شب زنده داری ها و انفاق کردن از اموال، می فرماید: «اسهروا عیونکم»؛ چشمهای خودتان را بیدار قرار دهید «و اضمروا بطونکم»؛ و شکمهای خودتان به واسطه کم خوری جمع کنید «و استعملوا اقدامکم»؛ از پاهای خودتان کار بکشید، یعنی این قدمها را در راههای رضای خدا بردارید «و انفقوا اموالکم»؛ مالهای خودتان را در راه خدا انفاق کنید «و خذوا من اجسادکم فجودوا بها علی انفسکم»؛ اینجا کلمه روح نیست، کلمه نفس است: از تن بگیرید و بر روحها و نفسها ببخشید و بیفزایید. اینجا هم یک نوع دوگانگی میان روح و نفس (وجود دارد): از این بگیرید و بر آن بیفزایید. «و لا تبخلوا بها عنها»؛ به روح از جسم بخل نکنید، یعنی حساب جسم را نداشته باشید، بیشتر حساب روح را داشته باشید، از این بگیرید و بر آن بیفزایید.

سعدی عکس قضیه را به صورت ملامت می گوید:
آنچه از دونان به منت خواستی *** بر تن افزودی و از جان کاستی

در خطبه 215 که قسمتی از آن (در اواخر) عنوان دعا دارد، می فرماید: «اللهم اجعل نفسی اول کریمة تنتزعها من کرائمی و اول ودیعة ترتجعها من ودائع نعمک عندی»؛ می خواهد بفرماید خدایا نعمتهای بزرگواری که به من داده ای و عنایت کرده ای، اینها را از من قبل از مردن نگیر.
این را به این تعبیر می گوید: خدایا اولین شی ء کریمی که از من می خواهی بگیری ببری پیش خودت، همان نفس من باشد، خدایا نفس مرا اولین شی ء بزرگواری قرار بده که آن را از من می گیری، یعنی نعمتهایت را از من سلب نکن.

آیا «چشم زخم» واقعیت دارد؟

آیا «چشم زخم» واقعیت دارد؟

«وَ قالَ یا بَنِیَّ لا تَدْخُلُوا مِنْ بابٍ واحِدٍ وَ ادْخُلُوا مِنْ أَبْوابٍ مُتَفَرِّقَةٍ وَ ما أُغْنِی عَنْکُمْ مِنَ اللَّه مِنْ شَیْ ءٍ إِنِ الْحُکْمُ إِلاَّ للَّه عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ عَلَیْهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُتَوَکِّلُونَ؛

و گفت: ای پسران من! [همه] از یک دروازه [به شهر] درنیایید؛ بلکه از دروازه های مختلف وارد شوید و من [با این سفارش] چیزی از [قضای] خدا را از شما دور نمی توانم داشت. فرمان، جز برای خدا نیست. بر او توکل کردم، و توکل کنندگان باید بر او توکل کنند».1

پرسش 1 . آیا «چشم زخم» واقعیت دارد؟

در این باره به یکی از داستان های قرآنی اشاره می کنیم؛ حضرت یوسف، عزیز مصر شد. در قحطی پیش آمده، قرار شد یعقوب پسرانش را به دربار مصر بفرستد تا غذا بگیرند. یعقوب به پسرهایش که یازده نفر بودند، گفت: هنگام داخل شدن، از یک درب وارد نشوید؛ بلکه از درب های متعدد وارد شوید. بحث در این جاست که چرا حضرت یعقوب چنین سفارشی کرد؛ به خصوص این که در آیه بعد خدا یعقوب را صاحب علم معرفی می کند؛

«وَ لَمَّا دَخَلُوا مِنْ حَیْثُ أَمَرَهُمْ أَبُوهُمْ ما کانَ یُغْنی عَنْهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَیْ ءٍ إِلاَّ حاجَةً فی نَفْسِ یَعْقُوبَ قَضاها وَ إِنَّهُ لَذُو عِلْمٍ لِما عَلَّمْناهُ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ؛ و چون همان گونه که پدرشان به آنان فرمان داده بود، وارد شدند، [این کار] چیزی را در برابر خدا از آنان برطرف نمی کرد؛ جز این که یعقوب نیازی را که در دلش بود، برآورد و بی گمان، او از آن چه بدو آموخته بودیم، دارای دانشی [فراوان] بود؛ ولی بیشتر مردم نمی دانند».

برخی مفسرین بزرگ، دلیل این سفارش یعقوب را چشم نخوردن فرزندان ذکر کرده اند؛ زیرا به قول مجمع البیان، آنها صاحب جمال و هیبت بودند و در عین حال، همه برادرانی از یک پدر (سرشناس و مهم) بودند. هیبتشان را (از جهت تنومندی) می توان از کلام خودشان در آیه 8 فهمید؛ «...وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ؛... ما جمعی نیرومند هستیم»؛ ولی جمالشان را شاید صاحب مجمع از برادر یوسف بودن استنباط کرده باشد. 2

با توجه به متون دینی، باید گفت: اصل چشم زخم را اسلام پذیرفته است. خداوند در سوره قلم، آیه 51 می فرماید: «وَ إِنْ یَکادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ؛ و آنان که کافر شدند، چون قرآن را شنیدند، چیزی نمانده بود که تو را چشم بزنند».

مرحوم طبرسی در این جا می فرماید: «مفسران بر این عقیده هستند که مقصود آیه، چشم زخم است؛ البته برخی نیز قبول ندارند؛ ولی اکثر قریب به اتفاق بر همین قولند».3

در منابع روایی هم مطالب فراوانی در مورد حقیقت داشتن چشم زخم وجود دارد؛ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «چشم زخم، حق است و می تواند قله کوه را به زیر افکند».4

روایت عجیبی در کتاب بحارالانوار است که علت عمده مرگ ها را چشم زخم بر می شمارد. از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود: «اگر برای شما نبش قبر می شد (و علت مرگ ها معلوم می گردید) هر آینه می دیدید که اکثر مردگان شما از چشم زخم می باشند. به درستی که چشم زدن، حق است. آگاه باشید که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: چشم زدن، حق است؛ پس هرگاه کسی نسبت به چیزی از بردارش شگفت زده شد (به چشمش بزرگ آمد)، پس در آن حال یاد خدا کند؛ زیرا به درستی که وقتی یاد خدا کند، به او ضرری نمی رساند».5

پرسش 2: چطور می شود چشم کسی بر اشیا و یا بدن دیگری تأثیر بگذارد؟

باید توجه داشت که وقتی می گویند چشم، این چشم خودش به تنهایی موضوعیت ندارد؛ بلکه ابزار روح است و روح بعضی ها این قدرت را دارد که اثرگذاری بر چیزهای خارج داشته باشد؛ حتی ناخودآگاه و ناخواسته. در حقیقت، چشم زخم این طور است که چیزی برای شخص، جلب توجه می کند و در روحش اثر می گذارد و او می تواند با روحش بر دیگری و یا بر چیزی که برایش جالب بوده، اثر منفی بگذارد. از نظر کسانی که روح شناس و انسان شناس هستند، ثابت شده که انسان می تواند اثر غیرمادی بر خارج داشته باشد.

اگر کسی بگوید معقول نیست، می گوییم: اگر شخصی مقابل چشم شما خمیازه بکشد، چه اتفاقی می افتد؟ آیا می توانید جلو خود را بگیرید و شما خمیازه نکشید؟ این اثرگذاری، غیرمادی است (مگر برای افرادی خاص). شادی، غم و امثال آن، اثر بر روح می گذارند و چشم و گوش و اعضا و جوارح انسان، ابزار آن هستند و در واقع، آن اعضا وسیله ها و راه های تأثیر و تأثر روح هستند.

گاهی دیدن هم در کار نیست؛ مثلاً کسی در خانه اش نشسته، می شنود فلانی معامله ای کرده و چند میلیون تومان سود برده است و حالتی برایش پیش می آید و آن شخص را چشم می زند و بیچاره اش می کند.

پرسش 3: شوری چشم (چشم زخم)، با عدل الهی و با اراده و قدرت خداوند، چگونه سازگار است؟

در پاسخ باید گفت که شوری چشم، نوعی قدرت روحی شخص و یک سبب غیرمادی است و مانند بسیاری از اسباب مادی، مثل قدرت بازو و زور پنجه، اثرگذاری خارجی دارد و سنت خدا و نظام علّی و معلولی بر این استوار است که ابزارهای مادی و قدرت های روحی و معنوی در جهان، دارای تأثیر باشند و همان گونه که قدرت مادی انسان ها در ضرر یا سود رساندن به دیگران منافاتی با عدالت و حکمت خداوند ندارد، قدرت غیرمادی آنان نیز منافاتی با این مسئله ندارد.

پرسش 4: راه های مقابله با چشم زخم کدامند؟

پاسخ این است که راه های متعددی برای دفاع و یا درمان وجود دارد که برخی عبارتند از:

1. خواندن سوره های (قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ) و (قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ).

2. خواندن آیه الکرسی.

3. خواندن آیه (وَ إِنْ یَکادُ الَّذِینَ کَفَرُوا...).

4. خواندن و همراه داشتن حرز امام جواد علیه السلام (در مفاتیح الجنان مذکور است).

5. دوری از تجملات و به رخ کشیدن دارایی ها و به چشم آوردن داشته ها.

6. انصراف ذهنی از فکر کردن درباره چشم زخم و دوری از بدبینی نسبت به دیگران و چشم زخم آنها.

7. صدقه دادن و خیرخواهی برای همگان.

8. گفتن ذکرهای «ماشاءاللَّه» و «لاحول ولا قوة الا باللَّه العلی العظیم».

در برخی روایات هم آمده که تکبیر بگویید و در برخی توصیه به اذکار دیگری شده است؛ از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود: «چشم زخم، حق است و حتی خودت از خودت در امان نیستی و نه کسی از تو در امان است؛ پس هنگامی که نسبت به چیزی از این (چشم زدن) ترسیدی، سه بار بگو ماشاءاللَّه لا حول...». 6

در برخی روایات آمده است: اگر کسی لباس قشنگی پوشید و به تعبیر امروزی ها، تیپ زد، وقتی از خانه خارج می شود، معوذتین (سوره ناس و علق) بخواند؛ تا چشم نخورد. 7

پی نوشت:

1. یوسف، آیه 67.

2. مجمع البیان، ج 5، ص 249.

3. مجمع البیان، ج 10، ص 341.

4. بحارالأنوار، ج 6، ص 60، باب 1، تأثیر السحر و العین و حقیقته.

5. همان، ج 25، ص 60، باب 1، تأثیر السحر و العین و حقیقته.

6. همان، ج 26، ص 60، باب 1، تأثیر السحر و العین و حقیقته.

7. همان، ج 128، ص 92، باب 96، الدعاء لدفع السحر و العین.

با تشکر از : ع . ر مستشاری

بررسی دین یهود

یهود

دوم دینی که می خواهیم مورد نفد و بررسی فرار بدیم دین یهود است.یهود هم یک دین الهی است، یعنی دینی است که به وحدانیت خدای یگانه اعتقاد دارند، این قوم را به این دلیل که منتسب به یهودا از اسباط دوازده گانه [1] حضرت یعقوب هستند یهود می نامند[2].

پیام آور دین یهود موسی بن عمران (ع) نام دارد و از آن جهت که با خداوند تکلم می کرد او را کلیم الله لقب دادند، و کلم الله موسی تکلیما[3]

یهودیان یکی از بدترین مردمان در طول تاریخ بشریتند [4]، این فقط یک ادعا نیست بلکه یک واقعیت تلخ تاریخی است بطوریکه ما با مراجعه به کتب تاریخی به راحتی و به وفور در خواهیم یافت که پیروان دین یهود بیشترین مشکل و آزار و اذیتها را به مسلمانان در طول تاریخ رساندند واین آزار و اذیتها همچنان ادامه دارد و خواهد داشت، حتی ما با در نظر گرفتن مسائل جاری روز به خوبی به این نتیجه تلخ خواهیم رسید.

تولد حضرت موسی(ع)

اساطير مى گويند در يكى از روزها ستاره شناسى به حضور (فرعون ) رسيد عرض كرد كه : من از طريق اخترشناسى بدست آورده ام كه كودكى از طبقه محروم و پائين جامعه بدنيا خواهد آمد و قبطيان [5] را سرنگون خواهد كرد.

فرعون از شنيدن اين سخن ترسيد و گفت كه : ريشه بنى اسرائيل را خواهم كند، و كوخ ‌هاى آنان را به آتش خواهم كشيد؛ دستور مى دهم كه شكم زنان باردار را پاره كنند و كودكان آنان را بكشند تا نسل اسرائيليان از زمين چيده شود. روحانى بزرگ دربار گفته هاى منجم را تاءييد كرد.

فرعون در فكر چاره شد و از (هامان ) كمك خواست . به (هامان ) گفت كه : رئيس انتظامات را دستور بده تا او نيز چاره اى بينديشد، و در حفظ قدرت من بكوشد، به آنان دستور بده كه هر بچه شيرخوارى را بكشند و هر نوزادى را زنده نگذارند. فرعون دستور داد تا زنان قابله بكار گيرند و سازمان جاسوسى گسترده اى تدارك بينند و به معاينه زنان بنى اسرائيل پردازند. جاسوسان فرعون چنين كردند و از آن پس زنان بنى اسرائيل زير نظر بودند. زنان باردار تحت فشار و شكنجه قرار گرفتند تا سقط جنين كنند [6]

در تواریخ اینگونه آمده است که فرعون پس از مشورت با درباریان دستور دار تا نردان از زنان کناره گیرند وتعداد بسیاری از مردم را به زندان افکند ولی تقدیر الهی بر گونه ای دیگر رقم خورد،پدر بزرگوار حضرت موسی(ع) که از نگهبانان دربار فرعون بود در یکی از شبها در نزدیکی دربار فرعون با همسرش یوکابد بخفت و وعده الهی محقق شد [7] و آن کودک موعود پا به عرصه وجود گذاشت. در این هنگام عمران هفتاد سال داشت. [8]

انساب یهود

حضرت موسی(ع)[9] فرزند عمران، عمران فرزند قاهث، قاهث فرزند عازر، عازر فرزند لاوی، لاوی فرزند یعقوب، یعقوب فرزند اسحاق و اسحاق فرزند ابراهیم خلیل الله علیهم السلام است. [10]

موسی کلیم الله ازفرزندان ابراهیم خلیل الله است، ابراهیم دارای دو پسر به نامهای اسماعیل و اسحاق بود که از نسل آنها پیامبرانی همچون حضرت محمد (صل الله علیه و اله و سلم) و.حضرت عیسی وموسی (علیهما السلام ) ظهور کردند.

خدا ابراهیم راخیلی  دوست داشت که ای چنین مقامی به او داده است از نبی مکرم اسلام منقول است که در مورد ابراهیم ع می فرماید:من هم تابع ابراهیمم این خیلی حرف بزرگیه یک  نفری را فرض کنید که بزرگترین و بهترین وبرترین انسان عالمین به او بگوید من هم تابع اویم.، باید دید که خداوند در نهاد ایشام چه چیزی دیده که این مقام را به ایشان عطاء فرموده است.

زن ابراهیم سارا نام دارد ابراهیم در اوائل زندگی و حتی سالها بعد از آن، از سارا فرزندی نداشت از اینرو به اسرار خود سارا ابراهیم با کنیزسارا ازدواج کردواز این بانوی محترمه، اسماعیل به دنیا آمد. (خداوند واقعا به برخی چه سعادتی می دهد هاجر، کنیز سارا جده پیامبر بزرگ اسلام، حضرت محمد (ص)شده - ولی خداوند این لیاقت و شانیت را در سارا ندید- به یاد حرف امام (ره) می افتیم که می فرمود : از دامن زن مرد مرد به معراج می رود.، زن در اسلام نقش مهم واساسی دارند.) وخداوند پیامبر اخرالزمان را از نسل حضرت اسماعیل قرار داد و نسلش را از پیامبران الوالعزم قبل از او (موسی و عیسی)جدا کرد، این هم یکی از حکمتهای الهی است.

کتاب مقدس یهودیان

(فویل للذین یکتبون الکتب بایدیهم ثم یقولون هذا من عندالله .. فویل لهم مما کتب ایدیهم ویل لهم مما یکسبون) [11]

وای بر حال آن کسانی که کتاب را به دست خود نوشته و آن را نازل شده و از طرف خدای می گویند. وای بر آن دستهایی که آن را نوشته و وای بر آنچه که اینها به دست می آورند

کتاب مقدس یهودیان تورات نام دارد. تورات واژه ای است قدیمی در زبان عبری و معنای آن فرمان است. تورات کتاب مقدس یهودیان است که تاریخ و شریعت و عقاید آنها را در برمی‌گیرد. کتاب مقدس یهودیان دارای سه بخش اصلی است:

بخش اول از سفرهای تکوین و خروج و ملاویها و عدد و تثنیه تشکیل می شود.

 بخش دوم از سفرهای یشوع و قضاوت بار اعوث و پادشاهان و صموئیل و اشعیا و ارمیا و مرثیه ها و حزقیال و دانیال و دوازده پیغمبر دیگر و ایوب و عزرا و نحمیا و استیل تشکیل می شود.

 بخش سوم شامل سفرهای مزامیر و امثال و سرودها و جامعه می شود.

برخی دیگر نیز کتاب مقدس یهودیان را به شکلی زیباتری تقسیم می کنند:

فهرست کتاب مقدس یهودیان شامل 39 عنوان است که این 39 عنوان در سه بخش کلی خلاصه میشود :

تورات ( torah )  و نوشته ها یا صحیفه ها  (  kethubim(     کتب انبیا ( nabiim)

نبیئیم ( کتاب انبیا ء) 
عنوان از کتاب های عهد عتیق جز ء کتب انبیا ء محسوب میشود مانند کتاب زکریا که شامل هشت رویا است که در هر کدام خدواند مژده ای به قوم یهود میدهد. و پیشگویی های زیادی درباره مسیح موعود کرده است و به دلیل همین پیشگوئی ها این کتاب از معروفیت خاصی برخوردار است . یا کتاب صفنیا که میگویند احتمالا صفنیای نسبی آن را حدود 625 ق . م نوشته است . وپیشگوئی های وی در مورد داوری و مجازات خداوند برای گناهکاران است.  
کتوبیم ( نوشته ها یا صحیفه ها)
کتاب ازکتابهای مقدس تحت عنوان صحیفه یا نوشته شناخته میشوند . کتاب مزامیرازین دسته است . این کتاب مجموعه ای از شعر و سرود ( مزمور ) است که هفتاد و دو مزمور به داوود نبی و دو مزمور به سلیمان نبی ، داوزده مزمور به آساف ، نه مزمور به خاندان قورح و بالاخره یک مزمور به موسی نبی منتسب است .
تورات ( اسفار پنج گانه)
تورات که مهمترین و معروفترین بخش کتابهای عهد عتیق است همان کتابی است که به موسی نسبت داده شده است . این مجموعه اسفار پنج گانه یا پنتاتوک ( Pentateuch ( نیز خوانده میشود . پنتاتوک واژه ای یونانی است به معنای کتب پنج گانه و تورات واژه ی عربی بر مبنای آموزه و دستور است . این اسفار یا کتب عبارتند از سفر پیدایش ، سفر خروج ، سفر اعداد و سفر تثنیه .
سفر پیداییش ( genesis)
کتاب پیدایش که اولین کتاب عهد عتیق و تورات است ،پنجاه فصل دارد. یازده فصل اول آن اختصاص به شرح آفرینش دنیا ، خلق انسان ، هبوط انسان ، آغاز تاریخ بشر ، آغاز هنر و صنایع دستی ، و چگونگی پیدایش زبانها و قومهای گوناگون و ... دارد .
از فصل دوازده به بعد داستان زندگی پیامبران الهی آغاز میشود . حضرت ابراهیم ، حضرت اسحاق ، حضرت یعقوب و پسران ایشان و سرانجام شرح زندگی یوسف در مصر، مطالب سی و هشت فصل دیگر این کتاب است .
سفر خروج ( exodus )
کتاب خروج ، روایت خروج بنی اسراییل از مصر است . دوازده فصل اول ، از وضعیت اسفناک بنی اسراییل سخن میگوید و ظهور موسی و بلایایی که بر سر فرعون می آید و نهایتا خروج بنی اسراییل به رهبری موسی از مصر .
پس از آن سرگردانی چهل ساله ی بنی اسراییل به دلیل نافرمانی از خداوند ، نزول ده فرمان بر موسی و شرح احکام و دستوراتی که درباره ی قربانی حیوانات و دیگر مراسم ها برای آمرزش گناهان بنی اسراییل بر موسی نازل شد ، موضوعات بعدی این کتاب هستند . این سفر چهل فصل دارد .
سفر لاویان ( Leviticus)
در سفر خروج ( فصل 25 ) هنگامی که موسی به کوه طور میرود خدای اسراییل ( یهود ) تخت و بارگاه باشکوه خود را به وی نشان میدهد و خواستار آن میشود که بنی اسراییل دقیقا مشابه آن معبد را برایش بسازند . موسی بعد از بازگشت از کوه طور گروهی را متولی این معبد مینماید . انان کاهن خوانده میشوند و بدلیل انتسابشان به قبیله ی لاوی ، لاویان نام گرفتند .
سفر لاویان در بیست و هفت فصل به شرح وظایف این گروه میپردازد و مراسم مذهبی را که توسط کاهنان اجرا میشد ، توضیح میدهد .
سفر اعداد ( numbers)
این کتاب حاوی حوادثی است که در بیابان بین راه مصر وسرزمین موعود بر قوم اسرائیل گذشته است . این سفر به این جهت اعداد نامیده میشود که در آن شرح سرشماری قوم اسرائیل در بیابان سینا و تعیین جایگاه قبائل و تقسیم آنها را به تفصیل بیان داشته است .
علاوه بر این سر شماری ، در کتاب اعداد چگونگی تمرد و نااطاعتی بنی اسرائیل از فرمان خدا مبنی بر حمله به سرزمین موعود ، مستولی شدن ترس بر قوم ، سرگردانی چهل ساله ی انها در بیابان ، و فراز و نشیب های قوم در این سرزمین ... در سی و شش فصل عنوان شده است .
سفر تثنیه ( deuteromony)
رویدادهای نوشته شده در این کتاب از آنجا آغاز میشود که قوم بنی اسرائیل ، پس از چهل سال سرگردانی در بیابان ، به کنار رود اردن رسیده اند و سرزمین موعود در آنسوی رود قرار دارد . موسی در فصلهای 12 تا 16 دستورات خداوند را برای بنی اسرائیل بازگو میکند و از 21 الی 26 قوانین مربوطه به روابط بین مردم را مورد بررسی قرار میدهد . در بخش آخر کتاب ، موسی جانشینی برای خود تعیین میکند تا قوم بنی اسرائیل را به سوی سرزمین موعود رهبری کند . و سپس به بالای کوه نبو میرود و در سن صد و بیست سالگی چشم از جهان فرو میبندد . سفر تثنیه 34فصل دارد 
این موارد توضیحی بود از کتاب مقدس یهودیان ولی ما مسلمانان درمورد کتاب مقدس یهودیان نظری غیرازنظر یهودیان داریم. ما تورات موجود را غیر تورات اصلی می دانیم و معتقدیم که تورات اصلی دربسیاری از موارد تحریف شده است ونمی توان به تورات موجود استناد کرد. انشاءالله در پایان بحث یهود ادله خود را برتحریف کتاب مقدس یهودیان ارائه خواهم کرد.

الواح و ده فرمان

هنگامى كه سه ماه از خروج بنى اسرائيل از مصر گذشته بود، حضرت موسى (ع ) ماءموريت يافت براى گفتگو با خداوند به بالاى طور سينا (يعنى كوه سينا) برود. وى در آنجا دو لوح دريافت كرد كه فرمانهاى خداوند بر آنها نقش بسته بود. قرآن كريم از ((ابواح )) به صيغه جمع نام مى برد، (اعراف : 145). از جمله آن فرمانها ده حكم بسيار مهم است كه به ده فرمان معروف شده است1)براى خود خدايى جز من نگيرد؛

. 2)به بت سجده نكنيد؛

3)نام خدا را به باطل نبريد؛

4)شنبه را گرامى بداريد؛

5)پدر و مادر را احترام كنيد؛

. 6)كسى را به قتل نرسانيد؛

. 7)زنا نكنيد؛

8)دورى نكنيد؛

9)بر همسايه شهادت دروغ ندهيد؛

10)به اموال و ناموس همسايه طمع نورزيد[12]

محققان و تورات

محققان ودانشمندان اخیر در عین اینکه تالیف اسفار خمسه و همچنین نگارش سراسر قوانین طولانی و درهم آمیخته موسوی(توریه)را به دست موسی کما بیش منکر می باشند معذلک برای او تاریخ قدیم قوم یهود مقامی عالی و مرتبتی رفیع و احترامی شایان قائلند..... اهل تحقیق بر این عقیده اند که سرگذشت موسی 300یا 400 سال بعد از او نوشته شده است.[13] 

(([14]ويل دورانت مى گويد: ((ولتر دانشمند فرانسوى در صحت و اصالت تورات شك و ترديد كرده است

[15] ((  تناقضات  تاريخى تورات را كاملا آشكار ساخته است))(( زاپاتا))

ريچارد سيمون مى گويد: ((اغلب متون مذهبى يهود ساخته و پرداخته خاخامهاى يهود است .))[16]

ژان استرك فرانسوى مى گويد: ((نويسنده يا نويسندان اسفار پنجگانه بدون توجه و دقت دو نوع متن را در اين كتاب رديف كردند كه در يكى از آنها نام خدا ( الوهيم ) و در ديگرى (يهوه ) است .))[17]

دلیل اسلام ستیزی یهودیان

بعد از به دنیا آمدن اسماعیل بخاطر حالات زنانگی که در سارا زن اول ابراهیم (ع)بود وبه خا طر مشیت الهی ابراهیم دستور یافت هاجر واسماعیل رابه بیابانی که بعدها مکه نام گرفت ببرد وآن قضا یای مکه وکعبه و صفا ومروه پیش آمد .بعدها خداوند به سارا هم فرزندی عطاء فرمود به نام اسحاق واز اسحاق بعد چند نسل حضرت موسی کلیم الله به دنیا آمد وبه پیا مبری رسید. یهودیان با این باور که از فرزندان اسحاق پیامبرانی ظهور میکنند و پیامبری از نسل اسحاق قطع نمی شود به پیامبری حضرت محمد (ص)که از نسل اسماعیل (ع) بود ایمان نیاوردند ودر کتاب مقدس خود سخت بر آن تاختند و حرفهای ناروایی به اسما عیل (ع) روا داشتند طبق اسطوره‌هاي يهودي، پيش از تولد اسماعيل، فرشته‌اي بر ابراهيم ظاهر شد و خبر داد که اين فرزند «مردي وحشي خواهد بود» و با همگان در ستيز دائم؛ و از او «دوازده رئيس» و «امتي عظيم» پديد خواهد شد. راويان عهد عتيق آشکارا نفرتي شگرف از اسماعيل بروز مي‌دهند. براي نمونه، درگذشت اسماعيل چنين بيان شده است: «و مدت زندگاني اسماعيل صد و سي و هفت سال بود؛ که جان را سپرده بمرد و به قوم خود ملحق گشت.[18]

عجيب است که در عهد عتيق هيچ اشاره صريحي به نام اين «امت عظيم» وجود ندارد؛ ولي اشارات پراکنده به اسباط دوازده‌گانه اسماعيل، که داراي رمه‌هاي بزرگ شتر و گوسفندند و در همسايگي شرقي بني‌اسرائيل مي‌زيند،[19] ترديدي باقي نمي‌گذارد که منظور اعراب است. براي نمونه، "خداي اسرائيل" به قوم "برگزيده" خود چنين وعده‌مي‌دهد در کتاب پیدایش که یکی از مجموعه کتب یهودیان است در مورد هاجر واسماعیل می گوید:

((1) او سارای زوجه ابرام برای وی فرزندی نیاورد و اورا (سارای) کنیزیمصری هاجر نام بود 2) پس سارای به ابرام گفت :اینک خداوند مرا از زائیدن باز داشتپس به کنیز من درای شا ید از او بنا شوم ابرام سخن سارای را قبول نمود 3) و چون ده سال از اقامت ابرا در زمین کنعان سپری شدسارای زوجه ابرام کنیز خود هاجر مصری را برداشته او را به شوهر خود ابرام به زنی داد. 4) پس به هاجر درامد و او حامله شد وچون دید که هاجر حامله است خاتونش به نظر وی حقیر شد. 5) و سارای به ابرام گفت ظلم من بر تو باد من کنیز خود را به اغوش تو دادم وچون اثار حمل درخود دید در نظر او حقیر شدم خداوند در میان من وتو داوری کند.6) وابرام به سارای گفت واینک کنیز تو در دست توست انچه پسند نظر تو باشد با وی بکن پس چون سارای با وی بنای سختی نهاد اواز نزد وی بگریخت.7) و فرشته خداوند اورا نزد چشمه اب (زمزم بنا بر نقل اسلامی)در بیابانی  یعنی چشمه ای که به راه ثور است یافت .8 ) وگفت:ای هاجر کنیز سارای از کجا امدی وکجا می روی گفت من از حضور خاتون خود سارای گریخته ام.9) فرشته خداوند به وی گفت:نزد خاتون خود بر گرد وزیر دست او مطیع شو.10) ذریت تو را بسیار افزون گردانم به طوری که از کثرت به شماره نیائید 11) وفرشته وی را گفت :اینک حامله هستی وپسری خواهی زائید واو را اسماعیل نام خواهی نهاد زیرا خداوند ناله  تو را شنید ودلش سوخت .12) واو مرد وحشی خواهد بود دست وی بر ضد هر کس ودست هر کس به ضد او و پیش روی همه برادرن خود ساکن خواهد بود .13) واو نام خداوند را که با وی تکلم کرد (انت ایل رئی) نامیدند[20] اینک در میان قادش و بارد است14) وهاجر از ابرام پسری زائید و ابرام پسر خود را که هاجر زائیده اسماعیل نام نهاد.15) وابرام هشتادو شش ساله بود چون هاجر اسماعیل را برای ابرام بزاد.[21]

پس همانطور که گفته شد یهودیان از طرفی پیامبری حضرت محمد (ص)را چون که از نسل اسماعیل (ع) بود نپذیرفتند واز طرف برخی دیگر می گویند: چونکه در تورات بشارتهایی مبنی بر ظهور منجی یا نجات بخش مردم و یهودیان داده شده است و ذکر شده است که ایشان یک حکومت جهانی را بنا خواهد گذاشت (مراد همان مهدی موعود است) ولی دیدند که حضرت عیسی (ع) حتی نتوانسته یک حکومت کوچک محلی هم تشکیل دهد ازاین رو از حضرت عیسی (ع) هم روی گردان شدند البته دلیلهای دیگری وجود دارد که خودشان باید به ان پاسخ دهند ودر این مختصر نمی گنجد.



[1] حضرت یعقوب ع دارای 12پسر بود که یهودا و یوسف یکی از انها بودند

[2]سلیت باشگاه انیشه 18/10/85

[3] ایه 164 سوره نساء

[4] در کتب تاریخی مذکور است که قوم یهود رکورد دار در کشتن و ازار و اذیت پیامبران هستند

[5] فرعون و فرعونيان را قبطى مى گفتند، كه از نژاد سام بن نوح اند

[6]   تاريخ مختصر اديان بزرگ 293. جان ناس و تاریخ ادیان جهان ج 1وکتاب اشنائی با ادیان بزرگ

[7] این مطلب در بسیاری از تواریخ مثل ناسخ التاریخ و البدایه والنهایه ص 275تا 277 با کمی تغییر یافت می شود

[8] تاریخ ادیان جهان ج1

[9] موسی در زبان عبری موشه به معنای از اب گرفته شده است

[10] البدایه والنهایه ابن کثیرص 273 (ولی در برخی کتب تاریخی مثل  تاریخ ابن خلدون یا تاریخ دمشق کمی تفاوت دارد)

[11] 79ایه  سوره بقره

[12] اشنائی با ادیان بزرگ

[13] تاریخ جامع ادیان (جان بی ناس)ص 331

[14] تاریخ ادیان و مذاهب جهان ج 2 بخش مربوط به موسی (محققان وتورات)

[15] (همان ماخذ( ن .ك : ويل دورانت / تاريخ فلسفه 227

[16] همان ماخذ به نقل از ويل دورانت / تاريخ تمدن 1/486

[17] همان ماخذ به نقل از ن .ك : اسلام و عقايد بشرى 406-407

[18]از سایت عبدالله شهبازی سفر پيدايش، 11/ 26-31؛ 12/ 1- 2

[19] همان ماخذ

[20] (انت ایل رئی (تو خدایی هستی که می بینی)به همین جهت چاهی که بین قادش وبارد است (بنر لخی رئی)یعنی چاه خدای زنده ای که مرا می بیند.

[21] کتاب پیدایش

  واژه فلسفه

• ریشه واژه فلسفه
تعریف دقیق «فلسفه » غیر عملی است و كوشش برای چنین كاری، لااقل در آغاز، گمراه كننده است. ممكن است كسی از سر طعنه آن را به همه چیز و/ یا هیچ چیز، تعریف كند و منظورش آن باشد كه تفاوت فلسفه با علوم خاص در این است كه فلسفه می كوشد تصویری از تفكر انسان به طور كلی و حتی از تمام واقعیت تا آنجا كه امكان داشته باشد، ارائه دهد؛ ولی عملاً حقایقی بیش از آنچه علوم خاص در اختیار ما می گذارند، عرضه نمی كند، تا آنجا كه به نظر بعضی برای فلسفه دیگر چیزی باقی نمانده است. چنین تصویری از مسئله گمراه كننده است. ولی در عین حال باید پذیرفت كه فلسفه تاكنون در اینكه به ادعاهای بزرگ خویش دست یافته و یا در مقایسه با علوم، دانش و معرفتی مقبول و برخوردار از توافق عام حاصل كرده باشد موفق نبوده است. این امر تاحدودی و نه به تمامی مربوط به آن است كه هرجا معرفت مقبول در پاسخ مسئله ای به دست آمده، آن مسئله تعلق به حوزه ی علوم داشته است و نه به فلسفه. واژه ی فیلسوف از نظر لغوی به معنای دوستدار «حكمت » است، و اصل آن مربوط به جواب معروف فیثاغورث به كسی است كه او را «حكیم » نامید. وی در پاسخ آن شخص گفت كه حكیم بودن او تنها به این است كه می داند كه چیزی نمی داند، و بنابراین نباید حكیم بلكه دوستدار حكمت نامیده شود. واژه ی «حكمت » در اینجا محدود و منحصر به هیچ نوع خاصی از تفكر نیست، و فلسفه معمولاً شامل آنچه امروز «علوم » می نامیم نیز می شود. این نحوه از كاربرد واژه ی فلسفه هنوز هم در عباراتی مثل «كرسی فلسفه ی طبیعی » باقی است.

به تدریج كه مقداری اطلاعات و آگاهیهای تخصصی در زمینه خاصی فراهم می شد، تحقیق و مطالعه در آن زمینه از فلسفه جدا شده رشته ی مستقلی از علم را تشكیل می داد. آخرین رشته های این علوم روان شناسی و جامعه شناسی بودند. بدین گونه قلمرو فلسفه با پیشرفت معرفتهای علمی روبه محدود شدن گذاشته است. ما دیگر مسائلی را كه می توان به آنها از طریق تجربه پاسخ داد مسئله فلسفی نمی دانیم. ولی این بدان معنی نیست كه فلسفه سرانجام به هیچ منتهی خواهد شد. مبادی علوم و تصویر كلی تجربه ی انسانی و واقعیت تا آنجا كه ما می توانیم به عقاید موجهی در باب آنها دست پیدا كنیم، در قلمرو فلسفه باقی می مانند، زیرا این مسائل ماهیتاً و طبیعتاً با روشهای هیچ یك از علوم خاص قابل پی جویی و تحقیق نیستند. گرچه این نكته كه فلاسفه تاكنون درباره ی مسائل فوق به یك توافق كلی دست نیافته اند تاحدودی ایجاد بدبینی می كند ولی نمی توان از آن نتیجه گرفت كه هر جا نتیجه ای قطعی و مورد قبول عام به دست نیامده، كوشش و پژوهش در آن زمینه بیهوده بوده است. ممكن است دو فیلسوف كه با یكدیگر توافق ندارند، هر دو آثاری با ارزش بیافرینند و در عین حال كاملاً از خطا و اشتباه آزاد و رها نباشند، ولی آرای معارض آن دو مكمّل یكدیگر باشد. از این واقعیت كه وجود هر یك از فلاسفه برای تكمیل كار فیلسوفان دیگر ضروری است نتیجه می شود كه فلسفه ورزی تنها یك امر فردی و شخصی نیست بلكه یك فرآیند جمعی است. یكی از موارد تقسیم مفید كار، تأكیدی است كه افراد مختلف از زوایای مختلف بر مسئله ی واحد دارند. قسمت زیادی از مسائل فلسفی مربوط به نحوه ی علم ما به اشیاء و امور است نه مربوط به خود اشیاء و امور، و این هم دلیل دیگری است بر اینكه چرا فلسفه فاقد محتوا به نظر می رسد. ولی مباحثی مثل معیارهای نهایی حقیقت ممكن است به هنگام كاربردشان، مآلاً در تعیین قضایایی كه ما در عمل آنها را صادق می دانیم، تأثیر بگذارند. بحثهای فلسفی درباره ی نظریه ی شناخت به طور غیرمستقیم تأثیرات مهمی در علوم داشته اند.

• فایده فلسفه چیست؟
پرسشی كه بسیاری از مردم هنگام برخورد با مسئله (یعنی فلسفه ) می پرسند این است كه فایده فلسفه چیست؟ نمی توان انتظار داشت كه فلسفه مستقیماً به تحصیل ثروت مادی كمك كند. ولی اگر ما فرض را بر این نگذاریم كه ثروت مادی تنها چیز ارزشمند است، ناتوانی فلسفه در تولید مستقیم ثروت مادی به معنای اینكه فلسفه هیچ ارزش عملی ندارد، نیست. ثروت مادی فی نفسه ارزشی ندارد -مثلاً یك دسته كاغذ كه آن را اسكناس می نامیم فی نفسه خوب و خیر نیست - بلكه از آن جهت خوب است كه وسیله ایجاد خوشحالی و شادكامی است. تردید نیست كه یكی از مهم ترین سرچشمه های نشاط و شادكامی برای كسانی كه بتواند از آن بهره مند شوند، جستجوی حقیقت و تفكر و تأمل درباره ی واقعیت است، و این همان هدف فیلسوف است. به علاوه آنان كه به خاطر علاقه به یك نظریه خاص همه ی لذتها را یكسان ارزیابی نمی كنند و كسانی كه علی الاصول چنان لذتی را تجربه كرده اند، آن را لذتی برتر و بالاتر از همه ی انواع لذتها می شمارند. از آنجا كه تقریباً همه محصولات صنعتی به جزء آنها كه مربوط به رفع نیازهای ضروری هستند، فقط منابع ایجاد راحتی و لذت می باشند، فلسفه از جهت فایده بخشی می تواند با بسیاری از صنایع رقابت كند؛ خصوصاً زمانی كه می بینیم عده ی كمی به صورت تمام وقت به پژوهش فلسفی اشتغال دارند شایسته نیست از صرف شدن بخش كمی از استعدادهای آدمی برای آن دریغ ورزیم، حتی اگر آن را فقط منبعی برای ایجاد نوعی خاص از لذت بی ضرر كه ارزش فی نفسه دارد (نه فقط برای خود فلاسفه بلكه برای آنها كه از ایشان تعلیم می یابند و اثر می پذیرند) بدانیم.

ولی این تمامی آنچه كه در حمایت از فلسفه می توان گفت نیست. زیرا غیر از هر ارزشی كه بر فلسفه به طور فی نفسه مترتب است و ما فعلاً از آن صرف نظر می كنیم، فلسفه همیشه غیرمستقیم تأثیر بسیار مهمی بر زندگی كسانی كه حتی چیزی درباره ی آن نمی دانسته اند داشته و از طریق خطابه ها، ادبیات، روزنامه ها و سنت شفاهی به پالودن فكر اجتماع كمك نموده و بر جهان بینی افراد مؤثر واقع شده است. آنچه امروز به نام دین مسیحیت شناخته می شود، تاحدود زیادی تحت تأثیر فلسفه تكوین یافته است. ما در بخشی از افكار و عقاید كه نفش مؤثری در تفكر عمومی آن هم در سطحی وسیع داشته اند، مرهون فیلسوفانیم. عقایدی مثل اینكه با انسانها نباید همچون ابزار و وسیله رفتار كرد و یا اینكه حكومت باید مبتنی بر رضایت حكومت شوندگان باشد.

این تأثیر خصوصاً در حوزه ی سیاست مهم بوده است. برای مثال قانون اساسی آمریكا تاحدود زیادی یكی از موارد اعمال و پیاده نمودن اندیشه های یك فیلسوف یعنی جان لاك است، با این تفاوت كه در آن رئیس جمهور جای پادشاه موروثی را گرفته است، چنان كه بر سر سهم و تأثیر افكار روسو در انقلاب 1789 فرانسه، اتفاق نظر وجود دارد. البته بی تردید فلسفه گاهی بر سیاست تأثیر سوء می گذارد: فیلسوفان قرن نوزدهم آلمان بخشی از گناه پیدایش ناسیونالیسم افراطی در آلمان را كه سرانجام چنان صورت انحرافی یافت به دوش می كشند، هر چند نسبت به آنچه سرزنش شده اند اغلب اغراق شده و تعیین دقیق حد و مرز مسئله به دلیل پیچیدگی و غموض آن دشوار است. ولی اگر فلسفه ی بد تأثیر بدی بر سیاست بجا می گذارد، فلسفه خوب نیز دارای آثار خوب است. ما به هیچ روی نمی توانیم از تأثیر فلسفه بر سیاست پیش گیری كنیم، پس باید كاملاً متوجه این امر باشیم كه چه مفاهیم فلسفی می توانند بر سیاست تأثیر مثبت به جا گذارند و نه منفی. دنیا چقدر كمتر دچار زحمت می شد اگر آلمانیها به جای فلسفه ی نازیسم تحت تأثیر فلسفه ای بهتر بودند.

با توجه به آنچه گذشت اكنون باید این عقیده را كه فلسفه حتی به اندازه ی ثروتهای مادی دارای ارزش نیست به كناری نهاد. یك فلسفه ی خوب به جای فلسفه ی بد از طریق تأثیرگذاری بر سیاست می تواند ما را حتی در اینكه ثروتمندتر بشویم نیز كمك كند. به علاوه، پیشرفت روزافزون علم و نتایج و منافع عملی آن مربوط به زمینه ی فلسفی آن است. حتی این مطلب كه بی شك مبالغه آمیز است ) گفته شده است كه تمامی پیشرفت تمدن مربوط به تحولی است كه در مفهوم علیت پیدا شده؛ یعنی تحول از مفهوم جادویی و خرافاتی آن به مفهوم علمی اش، و مفهوم علیت بدون تردید یكی از مسائل فلسفه است. خود جهان بینی علمی، نیز یك فلسفه است و فلاسفه تاحد زیادی در تكوّن آن نقش داشته اند.

اما اگر فلسفه را عمدتاً وسیله ای كه به طور غیرمستقیم برای ایجاد ثروت مادی به كار می رود در نظر آوریم، دیدگاه مناسبی درباره ی آن انتخاب نكرده ایم. نقش اساسی فلسفه عبارت از ایجاد زمینه فكری و عقلی برای مظاهر خارجی و محسوس یك تمدن و دیدگاههای خاص آن است. گاه درباره ی نقش فلسفه ادعاهای بزرگ تری هم شده است. وایتهد یكی از بزرگ ترین متفكران ستایش برانگیز در عصر حاضر، دستاوردهای فلسفه را ایجاد بصیرت، دوراندیشی، ادراكی از ارزش حیات و به طور خلاصه چنان احساسی از عظمت كه همه تلاش بشر در راه تمدن را روح بخشیده، حیات می دهد، می داند. وی می افزاید هنگامی كه یك تمدن به پایان راه خویش می رسد، فقدان یك فلسفه ی وحدت بخش و متوازن كننده كه در سراسر جامعه گسترش یافته باشد متضمن فساد، زوال و تباهی تلاشها و كوششهاست. برای او فلسفه از آن جهت اهمیت دارد كه كوششی است برای توضیح باورهای بنیادینی كه جهت گیری اساسی هسته ی اصلی شخصیت هر فرد را معلوم می كند.

به هر حال این نكته مسلم است كه خصلت اساسی یك تمدن تاحدود زیاد مربوط به دیدگاه كلی آن درباره ی حیات و واقعیت است. این امر تا عصر اخیر برای بسیاری از مردم به وسیله تعالیم دینی فراهم می شد ولی دیدگاههای دینی خود تا حد زیادی تحت تأثیر تفكر فلسفی بوده اند. به علاوه تجربه نشان می دهد كه عقاید مذهبی نیز مادامی كه به وسیله عقل مورد مداقه و بازنگری قرار نگیرد، به خرافات منتهی می شوند. كسانی هم كه هر نوع عقیده مذهبی را مردود می شمارند باید خود دیدگاهی جدید (اگر بتوانند) ارائه كنند تا جانشین باور مذهبی شود، و اشتغال به چنین كاری خود عیناً اشتغال به فلسفه است.

علم نمی تواند جانشین فلسفه شود ولی می تواند مسائل فلسفی را مطرح كند. زیرا ظاهراً خود علم نمی تواند به ما بگوید واقعیاتی كه با آنها سروكار دارد در طرح كلی اشیاء و امور چه جایی دارند، یا حتی با ذهن كسی كه آنها را مشاهده می كند چگونه ارتباط می یابند. علم نمی تواند حتی وجود جهان مادی را اثبات كند (هرچند آن را مفروض می گیرد) یا صحت استعمال اصول استقراء را برای پیش بینی آنچه كه در آینده واقع خواهد شد یا به هر حال برای عبور از مرز آنچه كه به مشاهده درآمده، به اثبات برساند. هیچ آزمایشگاه علمی نمی تواند بگوید كه انسان به چه معنا دارای روح است، آیا جهان غایتی دارد یا نه، آیا انسان مختار است یا نه و اگر هست به چه معنا، و مانند آن. من نمی گویم كه فلسفه می تواند این مسائل را حل كند ولی اگر فلسفه نمی تواند این مسائل را حل كند، هیچ چیز دیگر هم نمی تواند چنین كاری انجام دهد، ولی ارزش فلسفه لااقل در این است كه درباره قابل حل بودن یا نبودن این مسائل به پژوهش می پردازد. علم، چنان كه خواهیم دید همیشه مفاهیمی را مفروض می گیرد كه آن مفاهیم خود متعلق به حوزه ی فلسفه اند. ما همان طور كه نمی توانیم هیچ پژوهش علمی را بدون داشتن پاسخهایی ضمنی برای بعضی مسائل فلسفی آغاز كنیم، مطمئناً نمی توانیم استفاده ذهنی مناسب از آن علم برای پیشرفت فكری خود بنماییم، بدون آنكه كم و بیش جهان بینی منسجمی را در اختیار داشته باشیم. اگر دانشمندان علوم جدید فرضیات خاصی را از فیلسوفان بزرگ وام نگرفته بودند، فرضیاتی كه كل روش خود را بر آنها استوار كرده اند، پیشرفتهای علوم جدید هرگز حاصل نمی شد. برداشت مكانیستی نسبت به جهان به عنوان وجه مشخصه علم جدید كه در طی سه قرن اخیر پیدا شده، عمدتاً ناشی از تعالیم فیلسوفی به نام دكارت است. این دیدگاه مكانیستی كه به چنان نتایج حیرت انگیزی منجر شده باید تاحدودی به واقعیت نزدیك باشد ولی بخشی از آن نیز فرو ریخته، و احتمالاً دانشمندان باید چشم به راه كمك فیلسوف برای ایجاد یك دیدگاه تازه به جای آن باشند. خدمت بسیار ارزشمند دیگر فلسفه (در زمان ما خصوصاً «فلسفه ی نقادی ») مربوط به ایجاد ملكه ای برای كوشش درمورد قضاوتی بی طرفانه و همه سویه است و دیگر مربوط به اینكه در هر برهان دلیل كدام است و چه قسم دلیلی باید مورد كاوش و پی جویی قرار گیرد. این خدمت برای پیش گیری از جانبداریهای احساساتی و نتیجه گیریهای عجولانه اهمیت دارد و خصوصاً در مجادلات سیاسی كه به ویژه فاقد بی طرفی هستند، مورد نیاز است. در مسائل سیاسی اگر طرفین جدال با روح فلسفی گفتگو كنند، به احتمال زیاد بینشان جنگ و مخاصمه ای درنخواهد گرفت. موفقیت دموكراسی تاحدود زیادی وابسته به قدرت شهروندان در بازشناسیِ استدلالهای درست از نادرست و گمراه نشدن با التباسها و ابهامها است. فلسفه انتقادی نمونه ی ممتاز تفكر خوب را به دست می دهد و فرد را در رفع ابهامها و آشفتگیها یاری و آموزش می دهد. شاید به همین دلیل است كه وایتهد در همان صفحاتی كه قبلاً نقل شد می گوید كه جامعه دموكراتیك موفق بدون وجود تعلیم و تربیت عمومی كه دیدگاهی فلسفی به فرد اعطا كند وجود ندارد.

در حالی كه باید از این فرض اجتناب كرد كه آدمیان موافق فلسفه ای كه به آن عقیده دارند، زندگی می كنند، و در حالی كه باید قسمت اعظم خلافكاریهای انسانها را نه ناشی از جهل یا اشتباه محض بلكه ناشی از این دانست كه آنها نمی خواهند برمبنای آرمانها و ایده آلها زندگی كنند، این نكته را نیز نمی توان رد كرد كه عقاید كلی درباره ی طبیعت و جهان و ارزشها سهم و تأثیر بسیار مهمی در پیشرفت یا انحطاط انسان دارند. مطمئناً بخشهایی از فلسفه آثار عملی بیشتری دارند ولی نباید تصور كرد كه چون بعضی پژوهشها و مطالعات، آثار عملی آشكاری ندارند، پس هیچ ارزش عملی دیگری هم بر آنها مترتب نیست. به گزارش تاریخ دانشمندی كه با تحقیر دیدگاههای عملگرا به خود می بالید، درباره ی پژوهشی نظری چنین گفت: مهم ترین امتیاز این پژوهش این است كه هیچ كاربرد عملی برای هیچ كس ندارد. با این وصف همان پژوهش منجر به كشف الكتریسته شد. آن بخش از مطالعات فلسفی كه ظاهراً كاربرد عملی ندارد و بحثهایی كاملاً دانشگاهی است، ممكن است مآلاً همه گونه تأثیر بر جهان بینی ما داشته باشد و در نهایت بر اخلاق و مذهب مؤثر واقع شود. زیرا بخشهای مختلف فلسفه و بخشهای مختلف جهان بینی ما به یكدیگر وابسته اند. این امر لااقل در یك فلسفه خوب هدف به شمار می رود، هرچند هدفی است كه همیشه حاضر نمی شود. به این ترتیب مفاهیمی كه ظاهراً با علایق و مصالح عملی فاصله بسیار دارند، ممكن است بالضرورة بر علایق و مصالح دیگری كه ربط وثیق با زندگی روزمره دارند، تأثیر بگذارند.

بنابراین فلسفه از این پرسش كه فایده ی عملی آن چیست هراسی ندارد. با این وصف من ابداً دیدگاهی یكسره پراگماتیستی درباره فلسفه را نیز قبول ندارم. ارزش فلسفه تنها برای آثار غیرمستقیم عملی آن نیست، بلكه ارزش فلسفه مربوط به خود آن است؛ بهترین راه تضمین همین آثار عملی نیز آن است كه به خاطر خود فلسفه به فلسفه بپردازیم. برای دستیابی به حقیقت باید بی طرفانه به جستجوی آن پرداخت. هرچند ممكن است پس از آنكه به حقیقت دست یافتیم از آثار مفید عملی آن هم بهره مند شویم، ولی اگر برای دستیابی به این آثار عملی عجله كنیم، ممكن است به آنچه واقعاً حقیقی است نرسیم. مطمئناً آثار عملی فلسفه را نمی توان معیار حقیقی بودن آن قرار داد. عقاید از آن جهت كه حقیقت دارند مفیدند نه چون مفیدند حقیقت دارند.

 

خواب و رویا   03

نقش عقايد در رويا :

عنايت داشته باشيد که در بسياري موارد ما در خواب حادثه را به صورتي مي بينيم و در بيداري به صورت ديگر ظاهر مي شود که احتياج به تعبير دارد . مثلاً طرف خواب مي بيند در قبرستان قدم مي زند ، وقتي معبر خواب او را تعبير مي کند به او گوشزد مي کند تو با رفقاي جاهل و کافر رفت و آمد داري . چون در خواب با صورت حقيقي رفقايش که از حيات واقعي که همان ايمان است محرومند ، رو به رو مي شود . زيرا انسان داراي مراتب مختلف است ، يک مرتبه از وجود او مرتبه ي جسم مادي و حس اوست ، يک مرتبه ي او مرتبه ي خيال يا وجود مثالي او مي باشد ، که در آن خواب از منظر مرتبه ي وجود مثالي اش با آن رفقا رو به رو شده و آنها را در قبرستان ديده ، چون ما در هر عالمي در مرتبه ي خاصي از مراتب وجودي خود هستيم .
آنچه در موضوع فهم معني رويا و چگونگي آنها مفيد است رابطه ي بين عقايد انسان است با روياهاي او . عقايد و افکار هر کس با چگونگي روياهاي او هماهنگي دارد .
اگر عقايد و افکار صاحب رويا در باب دين ، عقايد و افکار حق باشد ، روياي او در اين باب جز در موارد استثنايي ، حق و منطبق با حق خواهد بود ، و اگر عقايد او در باب دين ، باطل و بر خلاف حق باشد ، روياي او هم جز در موارد استثنايي ، باطل و بر خلاف حق خواهد بود ، و چنانچه عقايد و افکار او در دين از حق و باطل آميخته باشد ، روياي او نيز در اين باب از حق و باطل آميخته خواهد بود .
آن کس که عقايدش حق است ، روياهاي او حکايت هاي صحيحي مي باشند ، و لذا اگر در خواب ديد نابينا شده ، به واقع در ساحت برزخي خود نابينا است و از ديدن درست حقايق ناتوان شده و خود او را به خودش نشان مي دهند که بداند يا در موضوعي فعلاً گمراه است و يا بعداً به گمراهي خواهد افتاد . و از اين طريق او را هشدارمي دهند تا هدايت شود . (57) در همين رابطه رسول خدا «صلي الله عليه و آله و سلم » فرمودند : « اصدقکم رويا اصدقکم حديثا » (58) آن کسي از شما خواب هايشان راست تر است که راستگوترين شما است .
آن کس که عقايد و افکار او در باب دين ، عقايد باطلي است ، معمولاً آنچه در باب رويا در خصوص خود و ديگران مي بيند حکايت هاي ناصحيح و بر خلاف حق است ، چون در بيداري هم حقيقت موضوعات را غلط مي ديد ، و لذا در آن ساحت هم با باطن حقيقي موضوعات رو به رو نمي شود . آن کس که عقايد و افکار او در باب دين حق و باطل به هم آميخته باشد ، معمولاً آنچه در باب رويا در خصوص خود و ديگران مي بيند ، حق و باطل به هم آميخته خواهد بود .
کساني که از دسته ي دوم هستند و عرض شد که در باب دين ، عقايد باطلي دارند ، همان طور که در مورد زندگي دنيايي و دستورات و وعده هاي دين عقايدشان باطل است ، روياهاي آنها نيز باطل است . اينها به راحتي گناه مي کنند و به جاي توبه از گناه مي گويند خدا ارحم الراحمين است ، همين قضاوت باطل را در موضوعات ديگر دين نيز دارند و دامن زدن به هوس هاي خود را با توجيه شرعي ادامه مي دهند . اين افراد در روياهاي خود مطابق همين افکار غلط بر خلاف قرآن و بيانات معصومين « عليهم السلام» خواب مي بينند . اينها همان طور که در حال بيداري با خوش بيني هاي کاذب زندگي مي کنند ، با روياهايي از همين سنخ رو به رو مي شوند . به عبارتي خواب هاي خوش و صورت هاي مختلفي را مي بينند که حکايت مي کند مشمول عفو و مغفرت الهي قرار گرفته اند و حضرات معصومين «عليهم السلام»به آنها توجه نموده اند . (59)
حال حساب کنيد اين روياهاي خوب و خواب هاي خوش ، وقتي با قضاوت ها و سخن هاي باطلي که عرض شد جمع شود ، چه غوغايي در بين بي خبران از اهل ايمان به پا مي کند و چه خسراني به راه دارد ، حداقل آن اين است که ديگر براي اهل ايمان و آنهايي که سعي مي کنند از طريق عقايد صحيح و آداب شرعي دينداري کنند ، رجحاني قائل نيستند .
افراد فوق همان طور که در دنيا انسان هاي بي قيد به دستورات شرعي را بد نمي دانستند ، پس از فوت آنها نيز آنها را در خواب در وضع خوب مي بينند ، غافل از اينکه اين روياها مصنوع ذهن خود آنان است .
رسول خدا «صلي الله عليه و آله و سلم » مي فرمايند : « الرويا ثلاثه ، رويا بشري من الله ، و رويا مما يحدث به الرجل نفسه ، و رويا من تحزين الشيطان . فاذا راي احدکم ما يکره فلا يحدث به و ليقم و ليصل » (60) خواب سه نوع است : رويايي که مژده اي است از طرف خدا ، و رويايي که کسي با خودش سخن مي گويد ، و رويايي غم آور که از شيطان است ، و چون يکي از شما خواب ناراحت کننده ديد به کسي نگويد ، برخيزد و نماز گزارد . و نيز از آن حضرت داريم که « الرويا ثلاثه ، بشري من الله ، و تحزين من الشيطان . و الذي يحدث به الانسان نفسه فيراه في منامه » (61) خواب سه گونه است ، مژده اي از طرف خدا ، رويايي که ايجاد حزن است از طرف شيطان ، و رويايي که حديث با نفس است .
در دو روايت فوق حضرت « عليه السلام » يکي از اقسام رويا را عبارت از اين مي دانند که انسان چيزي را که در بيداري در باطن خود به خود مي گويد و در درون او هست ، همان را به هنگام خواب در رويا مي بيند .
آنچه در آخر لازم است عزيزان عنايت فرمايند ؛ موضوع به دنبال خواب رفتن است ، به اين معني که بخواهيد خواب ببينيد ، همين امر موجب مي شود که براي خود ، خواب ديدن بسازيد و خلاصه کار شما اين مي شود که دائم خواب ببينيد و بخواهيد آن را دنبال کنيد . به ما فرموده اند به خواب خود اعتماد نکنيد تا دنبال خواب ديدن نباشيم .
حسن بن عبدالله قبل از اينکه شيعه ي امام کاظم « عليه السلام » شود ، خواب هاي حسنه و خوب مي ديد و ديگران نيز براي وي خواب هاي خوبي مي ديدند ، ولي وقتي شيعه شد اين روياها به کلي از وي قطع شد ، شبانگاهي که به خواب رفته بود در عالم خواب حضرت صادق « عليه السلام » را در رويا ديد و از پريدن خواب ها به وي شکايت کرد (62) . حضرت به او گفتند : « لا تغتم فان المومن اذا رسخ في الايمان رفع عنه الرويا ... » (63) ؛ غمگين مباش ! زيرا که مومن چون در ايمانش راسخ گردد ، ديگر خواب نمي بيند . چون انسان از طريق ايمان ، متوجه وجود حقايق مي شود و اين در حالي است که جنبه ي وجودي حقايق فوق صورت است تا آن صورت در خيال او جلوه کند و او در خواب با صورت خيالي موضوعات رو به رو شود .
... ادامه دارد.

پی نوشت‌ها:

49) سوره ي صافات ، آيه ي 105
50) سوره ي يوسف ، آيه ي 4
51) سوره ي فتح ، آيه ي 27
52) جامع الاخبار ، في کتاب التعبير عن الائمه «عليهم السلام»« ان رويا المومن صحيحه لان نفسه طيبه و يقينه صحيح ... و قال «عليهم السلام» انقطع الوحي و بقي المبشرات الا و هي نوم الصالحين و الصالحات » در جامع الاخبار : در کتاب تعبير خواب از ائمه «عليهم السلام»هست که خواب مومن درست است چون دلش پاک است و يقينش ثابت و ... فرمودند : « وحي منقطع شد و مژده بخشي ها بجا باشند هلا که آن خوابهاي مردان خوب و زنان خوبست» ( بحارالانوار ، ج 58 ، ص 176 )
53) تحف العقول عن آل الرسول « صلي الله عليه و آله و سلم» ، ابن شعبه حراني ، ص 50
54) رسول خدا « صلي الله عليه و آله و سلم» فرمودند : « از نبوت ـ با رحلت آن حضرت ـ چيزي باقي نمانده مگر مبشرات . پرسيدند : مبشرات چيست ؟ فرمودند : « الرويا الصالحه ؛ روياي صالح » ( بهاء الدين خرمشاهي ، مسعود انصاري ، پيام پيامبر « صلي الله عليه و آله و سلم» ، ص 459 )
55) بحارالانوار ، ج 58 ، ص 174 ، کافي ، ج 8 ، ص 336
56) بهاء الدين خرمشاهي ، مسعود انصاري ، پيام پيامبر « صلي الله عليه و آله و سلم» ، ص 455
57) براي توضيح بيشتر به کتاب « پنج رساله » از آيت الله شجاعي ، ص 245 رجوع فرمائيد .
58) بهاء الدين خرمشاهي ـ مسعود انصاري ، پيام پيامبر ، متن عربي ، ص 456
59) عنايت داشته باشيد که در روايت داريم هر کس خواب امام معصوم ( ع) را ديد روياي او صادق است ؛ چون شيطان نمي تواند به صورت امام يا پيامبر « صلي الله عليه و آله و سلم» ظاهر شود ، در صورتي است که انسان قبلا ً صورت امام را ديده باشد ، و گر نه همان طور که در بيداري شيطان ها از طريق مسيلمه ي کذاب ها ادعاي پيامبري کردند و مدعي شدند پيامبر خدايند ، در خواب هم شيطان به صورت پيامبر و امام ظاهر مي شود و مدعي مي شود پيامبر و امام است .
60) بحارالانوار ، ج 58 ، ص 181
61) بحارالانوار ، ج 58 ، ص 191
62) با توجه به پاورقي چند صفحه قبل توجه داشته باشيد که حسن بن عبدالله قبلاً در بيداري حضرت صادق « عليه السلام» را ديده است و به همين جهت به خواب خود اعتماد نمود . زيرا وقتي رسول خدا « صلي الله عليه و آله و سلم» مي فرمايند : « لا يمثل الشيطان بي » شيطان به شکل من متمثل نمي شود، اين حکم در مورد ائمه ي معصومين « عليهم السلام» نيز صادق است .
63) بحارالانوار ، ج 48 ، ص 53 ـ آيت الله حسيني تهراني ، امام شناسي ، ج 16 و 17 ، ص 391

خواب و رویا   02

رؤياها ، يا خواب هاي حق :

مبناي رؤياهاي حق عبارت از اين است که نفس ناطقه انسان به عنوان موجودي که فوق زمان و مکان است ، با سبب غيبي حادثه اي که بعداً در ظرف مکان و زمان خاص محقق مي شود ، ارتباط پيدا مي کند . ابتدا نفس به علت مجرد بودنش ، در خواب ، با وجود برزخي يا عقلي حادثه ارتباط برقرار مي کند و بعداً آن حادثه ، در عالم ماده حادث مي شود ، و روشن مي شود که آن رويا صادق بوده است .
البته نفس پاره اي از حقايق آن عالم را در حد استعداد خود دريافت مي کند . حال اگر نفس انسان ، کامل باشد و گرفتار وهميات و آرزوها نباشد ، حقايق عالم غيب را آن طور که هست به طور کليت و نورانيت در خواب پيش روي خود حاضر مي بيند . (52) ولي اگر نفس ، کامل نبود آن حقايق را به نحو حکايت خيالي و در صورت هاي جزئي که با آنها مانوس است مي يابد . مثل اينکه وقتي با معني « عظمت » در آن عالم رو به رو مي شود ، در خيالش صورت « کوه » ايجاد مي شود ، و يا معني « مَکر » در خيالش صورت « روباه » به خود مي گيرد ، چون عظمت را به کوه ، و مکر را به روباه مي شناسد . يا معني « افتخار » را به صورت « تاج » و « علم » را به صورت « نور » و « جهل » را به صورت « ظلمت » مي بيند . و يا چون رابطه اي بين اذان صبح در ماه رمضان با شروع روزه هست ، با ديدن معني « موذن بودن » در آن عالم ، صورت « مُهر کردن دهان » مردم در ذهن ، براي خود مي سازد . البته اين موضوع ، رقايق و ظرايفي مخصوص به خود دارد ، به طوري که گاهي از يک معنا که در خواب مي يابد صورت عکس آن را در خود مي سازد . مثل اينکه در بيداري گاهي با شنيدن لغت ثروت به معني فقر فقرا منتقل مي شود .
پس گاهي خواب « صريح و بدون تصرف » است و لذا انسان هماني را که در خواب ديده در بيداري مشاهده مي کند ، و گاهي متمثل معنايي است که نفس انسان با آن معنا روبه رو شده و در خيال خود آن را به صورتي که با آن مانوس بوده در مي آورد ، و يا در عيني که با معنايي رو به رو مي شود ، در ذهن خود به چيزي منتقل مي شود که مناسب است با آن معنا و يا ضد آن معنا ، و گاهي در عين رو به رو شدن با يک معناي حقيقي ، آنچنان آن معاني با تصورات شخص مخلوط ميشود که اصلاً نمي توان فهميد از کدام يک از معاني مانوس شخص خواب بيننده تاثير گرفته ، که در اين حالت به اين روياها « اضغاث احلام » يا روياهاي پراکنده گويند .
در روياهايي که نفس ناطقه با اصل موضوع رو به رو مي شود و در آن حال به صورت مناسب آن معنا منتقل مي شود ، در واقع انسان به اصل موضوعات آگاه مي شود ، به طوري که اگر ملاحظه کرد در حال جمع کردن کثافت است ، در واقع صورت به دست آوردن مال زياد دنيا را به او نشان مي دهند ، در عين آگاهي دادن به او که مال دنيا سرگين و کثافت است . و يا وقتي رو به رو مي شود با اينکه بدنش ورم کرده است ، با صورت به دست آوردن مال زياد رو به رو شده است ، در عين آگاهي دادن به او که بدان! مال زياد چرک و آلودگي است . همچنان که اگر در خواب ديد در زندان است ، در واقع با صورت شهرت يابي اش رو به رو شده ، در عين آگاهي دادن به او که اين شهرت زندان است . همچنان که اگر ديد در زنجير است ، با صورت خوشي و خو شگذراني دنيايي اش رو به رو شده ، در عين آگاهي دادن به او که آن گناه و گرفتاري ، زنجير است .
در هر صورت با همه ي اين احوال نمي توان به رويا اعتماد کرد ، چون در حال خواب ؛ صورت خياليه نفس آنقدر جولان دارد که با ميل خود صورت ها را تغيير مي دهد و از جايگاه خود خارج مي کند .
از قول پيامبر «صلي الله عليه و آله و سلم » هست که حضرت فرمودند : « لا يحزن احدکم ان ترفع عنه الرويا فانه اذا رسخ في العلم رفعت عنه الرويا » (53) اگر رويا از کسي برداشته شد نبايد نگران باشد ، زيرا وقتي کسي راسخ در علم شود ، رويا از او برداشته مي شود . چون انساني که در علم راسخ شود توجه نفس او به مرتبه اي بالاتر از مرتبه ي خيال است ، در حالي که جايگاه رويا در خيال و ذهن مي باشد .
اينکه دستور داده اند انسان دائم در حال طهارت باشد و نيز با وضو بخوابد ، به سبب آن است که اين طهارت موجب طهارت باطن و ذهن مي شود و در نتيجه از خواب ها و روياهاي باطل آزاد خواهد شد .
مرحوم محدث نوري در جلد 4 کتاب « دارالسلام » مي فرمايد : اگر انسان نسبت به خوراکش مواظبت داشته باشد و قت کند که چه چيز بخورد و چه مقدار بخورد ، روح او قدرت سير در اکناف آسمان ها را مي يابد و گرنه بر عکس ، پرخوري موجب جولان شيطان در قلب و خيالش در خواب و بيداري مي شود .
رسول خدا «صلي الله عليه و آله و سلم » مي فرمايند : « الرويا ثلاث : منها اهاويل الشيطان ليحزن بها ابن ادم ، و منها ما يهم به الرجل في يقظته فيراه في منامه . و منها جزء من سته و اربعين جزء من النبوه » خواب ؛ سه گونه است : يکي القائاتي که شيطان مي کند تا فرزندان آدم را بترساند و نگران کند ، و يکي هم آنچه را در بيداري مورد توجه قرار داده در خوابش آن را مي بيند ـ با تغييراتي از طريق صورت خياليه ـ و يکي هم خواب هايي است که جزئي است از چهل و شش جزء نبوت . (54)
امام صادق « عليه السلام » مي فرمايند : در مورد رويا فکر کن که چگونه خداوند در مورد آنها تدبير کرده و راست و دروغ آن را به هم در آميخته ، اگر همه روياها راست بود ، مردم همه پيامبر بودند ، و اگر همه دروغ بود ، در رويا فايده اي نبود .
از امام محمد باقر « عليه السلام » داريم که : « ان رويا المومن ترف بين السماء و الارض علي راس صاحبها حتي يعبرها لنفسه او يعبرها له مثله فاذا عبرت لزمت الارض فلا تقصوا روياکم الا علي من يعقل » (55) روياي مومن بين زمين و آسمان در گردش است تا آنکه خودش آن را برا ي خود تعبير کند ، يا ديگري براي او تعبير نمايد ، پس آنگاه که تعبير کرد به زمين مي آيد و قطعي مي شود ، خوابتان را جز به کسي که خردمند است نگوئيد . در همين رابطه به ما دستور داده اند اولاً : خواب خود را به هر کس نگوئيد تا تعبير کند . ثانياً : رسول خدا «صلي الله عليه و آله و سلم » فرمودند : اگر آن خواب ناخوشايند بود وضو بگيرد و نماز بخواند و بداند آن از شيطان است و از شر آن به خدا پناه برد و از آن با کسي سخن نگويد . (56)

کیمیا ، لیمیا ، هیمیا ، سیمیا ، ریمیا

کیمیا ، لیمیا ، هیمیا ، سیمیا ، ریمیا

طبق نقل پنج علم غريبه داريم كه از عامّه مردم مخفي و پنهان است و آن را خمسه مُحتحبه نامند. و آن پنج علم عبارتند از: كيميا، ليميا، هيميا، سيميا، ريميا و (كلمه سر) رمز آن علوم است. هر حرفي اشاره به علمي است:

بزرگان این فن این علوم را به چند قسمت تقسیم نمودند و هر قسمت نیز به چند شاخه تبدیل شده است.

 

1- علم صناعت (علم كيميا): علمي است كه بوسيله آن مي‏توان قواي اجرام معدني بعضي را به بعض ديگر تبديل كرد. مثلاً بوسيله اين علم مي‏توان طلا و نقره را از فلزات جدا كرد.(2) علمي است كه بوسيله آن ميتوان قواي اجرام معدني بعضي را به بعض ديگر تبديل كرد.

در علم کیمیا شرایط خاص این تبدیل آمده است که سخت‌ترین علم از علوم غریبه می‌‌باشد اما در قدیم بخاطر ارزش بسیار طلا فقط دنبال ساخت طلا و نقره بودند اما کسی که آگاه به رموز این علم باشد می‌‌تواند مواد مختلف تولید کند.کیمیاگران جملات خود را رمز آلود و با استفاده از کلمات عرفانی بیان می کرده‌اند

ریشه واژه کیمیا را از زبان یونانی دانسته‌اند. دانش کیمیا از ایران برآمد و از راه عربها به اروپا هم راه یافت. این دانش را می‌‌باید زیرساخت دانش شیمی بدانیم. خود واژه شیمی هم فرانسوی شده واژه کیمیاست آن صنعتی است که بوسیله آن اجساد ناقص را بمرتبه کمال توانند رسانید. مثلاً قلمی و مسی را تبدیل به نقره و طلا کنند و ماده ای که بوسیله آن  اجساد ناقص را بکمال رساند، اکسیر می نامند. این در باب غنیمت این جهان بدان و اهلش در این باب کتب بسیار نوشته است.

و شاخه قابل فهم عوامل در عصر حال علم شیمی بدان که با تغییرات در ارتباط می باشد. کیمیا در حقیقت نظر حضرت حق و امام بر حق مهدی موعود عج الله تعالی به مؤمنین برحمتش می باشد تا از جسد سفلی به جسد نورانی و جسم ناقص خاکی با نظر آقا امام زمان بمرتبه کمال اکسیری و نفس مطمئنه راضیه و مرضیه رسیده و ناب گردد.

2- علم ليميا: (علم طلسمات): علمي است كه بوسيله آن روح در بدن ديگري انتقال دهند. كيفيّت تمزيج قواي فاعله عاليه با مفعوله سافله تا فعل غريب از آن حادث گردد. علم تسخيرات است. در اين شاخه چگونگي تأثيرهاي ارادي در صورت اتصالش با موجودات ماورائي مورد نقد و بررسي قرار مي‌گيرد. ليميا منجر به كسب قدرت تسخير جن و روح مي‌شود. منظور از تسخير آن است كه موجودات در اختيار و به فرمان انسان باشند. علم شعبده یا شعبده بازی است . یکی دیکر از اعجاب این علم این است به وسیله این علم ميتوانند در يك لحظه به هر کجا که بخواهند بروند . (مانند طي الارض) عبارت است از معرفت قواي جواهر ارضيّه و مزاج آنها در يكديگر تا از آنها قوّتي حاصل شود كه از آن قوّة فعل غريب صدور يابد . سیر الی الله و سیر فی الله – سیر الی الله نهایت دارد، اما سیر فی الله نهایت ندارد، سیر الی الله عبارت از آن است که سالک چندان سیر کند که از هستی خود نیست شود و به هستی خدا هست شود و

علم تسخیرات علوم بس شریف باشد و تسخیرات هفت سیاره، تسخیرات شمس و قمر و مریخ و عطارد مشتری و زهره و زحل دارای ابعاد گوناگون و قدرت‎های مافوق طبیعت و خواص گوناگون برای تسخیر کننده اش خواهد داشت و غنیمتی برای این جهان می‎باشد، چون هر کدام از هفت سیاره دارای میلیون ها میلیون موکل و عون و طیش برای کمک رسانی به ارواح مطلق به سیاره خود می باشند و هر سیاره در فلک خود قرار دارد و دارای موکل و عون و طیش های مخصوص به خود می باشد که در حیطه تسخیرات، تسخیرکننده قرار می گیرند و به انجام امور دنیوی او کمک و یاری می رسانند و عامل ترقی تسخیر کننده می باشد. هر یک از سیارات هفتگانه که دارای خواص و قدرت، در اقلیم از این منظومه قرار دارد، دارای گروه های مختلف از موکل ملکی و موکل علوی  و موکل سفلی … و انواع جنیان و دیوان که تسخیرات، پادشاه آنها نیز مربوط به علم هیمیا می باشد، بررسی دوستی و دشمنی سیارات با هم (اجتماع،  تسدیس، تثلیث، تربیع، مقابله) (ارباب شب، ارباب روز) دانستن بخورات هر سیاره و هر عمل و باید با چه نوع مدادی و چه نوع هیزمی و دانستن هر ساعت مطلق به کدام ستاره و برای چه کاری و چه عملی مفید می‎باشد و نظرهای آنها نسبت به هم و بر روی مردم، علم رمل اسطرلاب نیز شاخی از علم هیمیا می‎باشد و علوم نحوم و علوم طب نیز از شاخه های علوم هیمیا می‎باشند.

3- علم هيميا: علمي است كه بوسيله آن سيارات هفتگانه را مي‏شناسند و در اثر آن شناخت بوسيله ستاره‏هاي هفتگانه در زمين تصرف مي‏كنند و كارهاي عجيب و غريب در روي زمين انجام مي‏دهند. از جمله بوسيله آن علم جنّيان را تسخير مي‏كنند. علم تسخیرات است و آن معرفت احوال سبعه سیار، است از حیث تصرف ایشان که قوه علوی‎اند در قواعل سفلی و دعوات و فتحات و بخورات ایشان و تسخیر روحانی  و عزایم جنیان و معرفت قوه و منازل مثل آن.

در علم هيميا، تركيب قواي عالم بالا با عناصر عالم پايين مد نظر است و به آن علم طلسمات نيز مي‌گويند.در طلسم از طريق برخي ابزار و وسايل مادي ( عناصر عالم پايين) نيروهاي ماورائي جهت انجام كارها به خدمت گرفته مي‌شوند. ظاهراً طالع‌بيني نيز زير مجموعة هيميا مي‌باشد.

درطالع‌بيني اعتقاد بر اين است كه محل و موقعيت قرار گرفتن ستارگان در لحظه تولد نوزاد ، بر سر نوشت و آينده او تأثير مي‌گذارد و از اين طريق نسبت به پيشگويي در مورد آينده اقدام مي‌شود.طالع‌بينان معمولاً با استناد به تأثيرات ماه، خورشيد و ستارگان ديگر پيشگويي مي‌كنند.

 

4- علم سيميا: علمي است كه انسان بوسيله يادگيري آن قدرت براي انجام كارهاي خارق العاده پيدا مي‏كند.(4) علمي است كه انسان بوسيله يادگيري آن ، قدرتی عجیب براي انجام كارهاي خارق العاده پيدا ميكند. همچنین این علم از آمیختن قوایِ ارادی با قوای مادی خاص برای دست یابی به تصرّفات خاصّی در امور طبیعی ، مانند تصرّف و خیال كه آن را جادوی چشم می گویند، بحث می كند. این علم و فن ، از بارزترین مصداق های جادوگری است .نمونهٔ بارز سیمیاگران در طول تاریخ جادوگران اجیر‌شده توسط فرعون بودند كه در مقابل موسی (ع) قرار گرفتند .از اين علم براي دست‌يابي و تحصيل قدرت در تصرفات عجيب و غريب در امور طبيعي استفاده مي‌شود. براي مثال تصرف در خيال مردم و تغيير آن از اين دسته است. در این علم هفده کلمه و هر کلمه هفده حرف وجود  دارد که از جمله موارد سری این علم میباشد .

به این هفده حرف یونانیان  قلقطیرات میگویند. به معنای یاران و مدد کاران معنای حروف قلقطیرات یونانی است که کلیدی بر باب علم سیمیاست که حکمای قدیم این علم چنین عمل میکردند که منازل قمر ۲۸ است و حروف تهجی هم۲۸ تا و حکما از جهت هر حرفی قلقطیری وضع میکردند .

5- علم ريميا: علم شعبده است و آن عبارت است از معرفت قواي جواهر ارضيّه و مزاج آنها در يكديگر تا از آنها قوّتي حاصل شود كه از آن قوّة فعل غريب صدور يابد.

علمي است كه از آن در هر جا كه بخواهند مي‏توانند در يك لحظه بروند (مانند طي الارض)

علم شعبدان و آن دانستن قواه جواهر ارضیه است و مزح آن بیکدیگر از آن قوه حادث گردد که از آن قوت فعلی متقرن بغرابت صدور یابد و این علم را ریمیا نام نهادند.

علم ریمیا علوم شعبده بازی، تردستی، چشم بندی، نیرنجات بنام شعبده نامیده شده است و اگر علوم ریمیا و سیمیا در هم امتزاج یابدن دارای خواص صد چندان شود. در باب شعبده کتاب های زیادی ترجمه شده است ولی باز اسرار مخفیه این علوم هرگز بیان نگردیده است. اگر بخواهید اصل علم ریمیا و نیرنجات را در باب علوم غریبه بیاموزید باید بدانید که کتاب بس قطور و بسیار مطالب ناگفته برای گفتن دارد. و هزاران هزار ترفند و چشم بند و نیرنج در او می شود یافت تا خواننده سر از کار شعبده باز آشنا به ریمیا درآورد.

در مجموع علوم غریبه علمی است برای جذب غنیمت این جهان و کلمه کله سر که از حروف اول هر یک هر یک از علوم گفته شده اخذ و کلمه کله سر یا کلّهُ سرّ را نام نهادند.

تمام تلاش بنده   قیحاییل مدیر این سایت  بر این بوده که مقدار کوچکی هم شده از این علوم را

شرح دهم تا جوینده بتواند با این علوم آشنا گردد.

اگرچه سالک هرگز هیچ هستی نداشت، اما میپنداشت که مگر دارد آن پندار برخیزد و به یقین بداند که هستی خدا راست و بس، چون دانست و دید که هستی خدای راست، سیر الی الله تمام شد، اکنون ابتدا ، سیر فی الله است، و سیر فی الله عبارت از آن است که سالک چون به هستی خدا هست شد و بخدا زنده و دانا و بینا و گویا و شنوا گشت. چندان دیگر سیر کند که اشیاء را کماهی و حکمت اشیاء را کماهی به تفصیل و به تحقیق بداند و ببیند، چنانکه هیچ چیزی در ملک و ملکوت و جبروت بر روی پوشیده نماند بعضی گفته‎اند که ممکن است یک آدمی این همه بداند و هیچ چیز نماند که نداند، و بعضی گفته‎اند که ممکن نیست که یک آدمی این همه بداند، از جهت آن که عمر آدمی اندک است و علم و حکمت خدای بسیار است و از اینجا گفته۳اند که سیر فی الله نهایت ندارد

 بخدا زنده و دانا و بینا و شنوا و گویا گردد

 

خواب و رویا   01

سوال : روي هم رفته جايگاه خواب و رويا در عالم کجاست ؟ چقدر بايد به آن اعتماد کرد ؟ چگونه است بعضي افرادي که رعايت مسائل شرعي را آن طور که بايد نمي کنند ، خواب هاي خوبي ، مثل خواب امامان را مي بيند ؟
جواب : اگر بخواهيم به طور کامل به اين سوال جواب دهيم احتياج به چندين جلسه دارد و لذا به طور مختصر عرض مي کنم . اگر مستحضر باشيد در مباحث شرح کتاب « ده نکته از معرفت نفس » جايگاه رويا و روياي صادقانه روشن شد و گفتيم نفس انسان چون مجرد از ماده است و فوق زمان و مکان مي باشد همين که انسان به خواب رفت و نفس او از کنترل حواس ظاهري اش آزاد گشت مي تواند به گذشته و آينده نظر کند و واقعياتي را که بعداً تحقق مي يابد ملاحظه کند .
در قرآن از خواب هايي نام برده است که از رابطه اي بين آنچه شخص در خواب با آن روبه رو مي شود و بين عالم خارج حکايت دارد . مثل خواب حضرت ابراهيم « عليه السلام » نسبت به ذبح فرزندشان ، (49) و يا رؤياي حضرت يوسف « عليه السلام » که در خواب ديدند خورشيد و ماه و يازده ستاره بر ايشان سجده مي کنند ، (50) و يا رؤياي دو رفيق هم زنداني حضرت يوسف « عليه السلام » ، و يا رؤياي پادشاه مصر ، و يا رؤياي رسول خدا «صلي الله عليه و آله و سلم» در رابطه با فتح مکه ؛(51) که تمامي اين روياها چنانچه مستحضريد رابطه اي با عالم خارج داشتند و صرف خيالات افراد نبود .
با توجه به اينکه مي توان در رويا يا خواب با موضوعاتي رو به رو شد که بعداً واقع مي شود ، بايد دانست :
1 ـ رؤيا ؛ امري است ادراکي ، به طوري که نمي توان نقش و تاثير قوه ي خيال را در آن انکار کرد ، اين قوه دائماً مشغول کار است و در خواب و بيداري در ذهن انسان صورت مي سازد .
2 ـ اکثر رؤياها تحت تاثير تخيلات نفساني است و آن تخيلات شديداً تحت عوامل خارجي مثل گرما و سرما و يا عواملي مثل بيماري و پر بودن معده مي باشد . همچنان که صفات اخلاقي مثل « عداوت » و « عجب » و « تکبر » و « حرص » و « طمع » در خيالات او و بالتبع در خواب انسان تاثير مي گذارند . پس در حقيقت نفس در رؤيا همان تاثيرات را در خودش حکايت مي کند به همين جهت بايد متوجه بود ؛
اولاً : اکثر رؤياها تحت تاثير تخيلات نفساني است و حقيقت ديگري جز احوالات نفس ندارند .
ثانياً : هر رؤيايي به حقيقت متصل نيست ، هر چند هر رؤيايي تعبيري دارد که تعبير آن يا مربوط به عوامل طبيعي و يا مربوط به عوامل اخلاقي است .
3 ـ با اين همه چون نفس ناطقه ي انسان مجرد و فوق مکان و زمان است ، رؤياهايي هم هست که نفس با حوادث خارجي و حقايق عالم وجود ارتباط مي يابد که به آن رؤياها از يک جهت رؤياهاي صادق و از جهت ديگر رؤياهاي رحماني گفته مي شود . تفاوت رؤياي صادق با رؤياهاي رحماني در آن است که در رؤياي رحماني انسان با معنايي از سنن الهي رو به رو مي شود و سپس در بيداري مصداق آن معاني را مي يابد . ولي در رؤياي صادق ابتدا انسان با علت حادثه رو به رو مي شود و سپس در بيداري با آن حادثه رو به رو مي شود ، که مي توان هر دو را تحت عنوان روياهاي حق نام برد .

متنفرم!

                     

                                                 متنفرم!          

متنفرم از آدمهایی که ادعای دوستیشون میشه...ولی الان خیلی وقته که محلم نمی ذارن!

متنفرم از آدمهایی که بعد از همه ی اینها... دوباره با پر رویی میان طرفت!

متنفرم از آدمهایی که فقط برای خوش گذرونی باهاتن...بعد یه مدت دوباره میان پیشت!

متنفرم از آدمهایی که تظاهر می کنن که خیلی معصومن...ولی خیلی آشغالن!

متنفرم از آدمهایی که فکر می کنن که آدم برای هر چیزی نباید ناراحت شه...در حالی که نمی دونن اون چیزه که می گن چیه!

متنفرم از آدمهایی که فکر می کنن چون ازت بزرگترن نباید باهات بپرن...ولی هر وقت بهت نیاز دارن این چیزا یادشون میره!

متنفرم از آدمهایی که خوبی های تو بهشون هیچ وقت یادشون نیست...ولی خوبی های خودشون همیشه ورد زبونشونه!

متنفرم از آدمهایی که تا 2 ماه قبل قربون صدقت می رفتن...ولی الان معلوم نیست چتد وقته جواب اس ام استو نمی دن!

متنفرم از آدمهایی که فقط به فکر خودشونن...خوش گذرونی ، درس ، پول!!!

متنفرم از آدمهایی که موقع سختی ها پیششونی ...ولی اونا موقع تفریح با یکی دیگن!

...

...

...

متنفرم از آدمهایی که فکر می کنن جزو هیچ کدوم از اینها نیستن

عشق یعنی ...

 
عشق یعنی ...
 
 

عشق یعنی ... نتونی صبر کنی تا کسی شما رو به هم معرفی کنه.
عشق یعنی ... همون سلام اول.
عشق یعنی ... چیزی مثل تنفس در هوای پاک کوهستان.
عشق یعنی ... یک موهبت طبیعی که باید اونو پرورش داد.
عشق یعنی ... به هزار زبون بهش بگی دوستت دارم .
عشق یعنی ... انفجار احساسات.
عشق یعنی ... وقتی دلت میگیره نتونی جلوشو بگیری.
عشق یعنی ... جذب شخصیتش بشی.
عشق یعنی ... وقتی تو از اون بخوای که آدم زندگیت بشه.
عشق یعنی ... تورو ببخشه و یه فرصت دیگه بهت بده.
عشق یعنی ... وقتی من و تو ما می شیم.
عشق یعنی ... حاصل جمع دو انسان.
عشق یعنی ... کسی رو داشته باشی که مواظب هیکلت باشه.
عشق یعنی ... مایه قوت قلب.
عشق یعنی ... شادی و نشاط.
عشق یعنی ... کسی که دلتو می بره
عشق یعنی ... جواهر قیمتی خودتو به دست بیاری.
عشق یعنی ... غذا رو شریکی خوردن.
عشق یعنی ... توی ذهنت خودتو با اون مجسم کنی.
عشق یعنی ... وقتی توی انتخابت شک نداری.
عشق یعنی ... فرار کردن به دنیای خصوصی خودتون.
عشق یعنی ... هر روز به بهونه ای جشن گرفتن.
عشق یعنی ... در موفقیت هم شریک بودن.
عشق یعنی ... خاطرات خوشی را که با هم داشتین رو بشماری تا خوابت ببره.
عشق یعنی ... عکس عشقت یه جایی جلوی چشماته.
عشق یعنی ... بوی عطرش از خاطرت نره.
عشق یعنی ... از خودت بپرسی چرا دم به ساعت بهت زنگ نمی زنه.
عشق یعنی ... وحشتی از بودن با اون نداری.
عشق یعنی ... خوبی هاشوهم درکنار بدی هاش ببینی.
عشق یعنی ... یه عالمه حرفو با یه اشاره گفتن.
عشق یعنی ... یه کیک خونگی برای روز تولدش.
عشق یعنی ... تمام توجهت به اون باشه.
عشق یعنی ... کسی رو داشته باشی که ازت محافظت کنه.
عشق یعنی ... هلش بدی توی مسیر درست.
عشق یعنی ... یادت نره که هر کسی باید بتونه عقیدشو بگه.
عشق یعنی ... توی پرداخت صورت حساب کمکش کنی.
عشق یعنی ... یه قرار ملاقات خیلی مهم.
عشق یعنی ... با هم تاب خوردن.
عشق یعنی ... چیزی که کمک می کنه تا دل شکسته رو دوباره درمون کنه .
عشق یعنی ... با هم ارتباط قلبی داشتن.
عشق یعنی ... با هم موسیقی رمانتیک گوش دادن.
عشق یعنی ... یکی همیشه با یه کادو و هدیه کوچولو بیاد.
عشق یعنی ... بعضی وقتا بی حوصله شدن.
عشق یعنی ... روی هم اسمای قشنگ گذاشتن.
عشق یعنی ... چیزی که شما رو ثروتمندترین آدمای روی زمین می کن.
عشق یعنی ... اولین کسی که زنگ میزنه ببینه تو رسیدی خونه یا نه.
عشق یعنی ... از اینترنت بیرون اومدن وکامپیوتر رو خاموش کردن و با هم به گشت و گذار رفتن.
عشق یعنی ... وقتی نشونه ها امید بخشن.
عشق یعنی ... شمع ومهتاب وستاره ها.
عشق یعنی ... وقتی دل  پادشاهی می کنه.
عشق یعنی ... وقتی اطمینان پیدا میکنی که اون آدمه دلخواهته.
عشق یعنی ... کم کردن فاصله ها.
عشق یعنی ... کلید یه رابطه محکم.
عشق یعنی ... همیشه برای زنگ زدن به هم وقت پیدا کنید.
عشق یعنی ... برای تولدش درست همون چیزی رو که دوست داره بهش هدیه بدی.
عشق یعنی ... دلت بخواد هدیه ای به اون بدی که مثل یه گنج نگهش داره.
عشق یعنی ... به اون نشون بدی که واقعا درکش می کنی.
عشق یعنی ... وقتی با هم مشکل پیدا می کنی به حرفای هم خوب گوش کنید.
عشق یعنی ... وقتی باهاش قرار داری حسابی به خودت برسی.
عشق یعنی ... مثل توی قصه ها رمانتیک بودن.
عشق یعنی ... براش یه نامه ی رمانتیک بفرستی.
عشق یعنی ... بعضی وقتا دل همدیگه رو شکستن.
عشق یعنی ... احساس کنی که همه ی دور و برت رو عشق گرفته.
عشق یعنی ... چیزی که از کلمات قویتره.
عشق یعنی ... روی دریای خوشبختی شناور بودن.
عشق یعنی ... بعضی وقتا جز ماه غمزده همدمی نداشته باشی.
عشق یعنی ... جادوش کنی.
عشق یعنی ... کسی رو داشته باشی که لحظات قشنگ زندگیت رو باهاش شریک بشی.
عشق یعنی ... وقتی توی دنیا هیچ چیز جز خودتون دو تا اهمیت نداره.
عشق یعنی ... دو چهره خندون.
عشق یعنی ... یه بازی که تمومی نداره.
عشق یعنی ... چیزی مثل برنده شدن توی بازی.
عشق یعنی ... وقتی شب مهتاب برات شعر می خونه.
عشق یعنی ... احساس کنی پاهات رو زمین بند نیست.
عشق یعنی ... به جای اینکه بره ها رو بشماری آنقدر به اون فکر کنی تا خوابت ببره.
عشق یعنی ... حرفشو باور کنی.
عشق یعنی ... تو گوش هم زمزمه کردن.

عشق یعنی ... نیمه شب از خواب پاشی و بهش اس ام اس بزنی .

عشق یعنی ... بهش بگی عکست رو بمن بده .

عشق یعنی ... به بهونه های الکی بهش زنگ بزنی .

عشق یعنی ...هی بری ببینیش .

عشق یعنی ... هی ببریش گردش .

عشق یعنی ...با داداشش برید ناهارسه نفری .

عشق یعنی ... قربون صدقش بری تا لوس بشه .

عشق یعنی ...ببریش امامزاده .

عشق یعنی ... وقتی باهاشی نماز شکر بخونی ................................

عشق یعنی ........همه اینا که خوندی و اونی که الان تو ذهنته و داری بهش فکرمیکنی

پس احساستو بهش بگو که منتظرته ........................................
 

شیطان پرستان

امروزه در اینترنت نمادها و نشانه های زیادی برای شیطان پرستان نام می برند. آیا این نمادها واقعا مال شیطان پرستان است؟ نماد چه نقش و اهمیتی دارد؟

سه نکته اساسی در مورد نماد ها باید مورد توجه قرار گیرد. غفلت از این سه امر، ممکن است به شناخت غیر صحیح و تحلیل ناصواب این فرقه منجر شود و یا باعث ترویج ناخوسته آیین شیطانی گردد:
نکته اول، این که جریان شیطانی بسیاری از نمادهایی را که در دیگر آیین ها و مسلک ها ریشه دارد، امروزه به سود خود و در خدمت خود به کار گرفته است. بسیاری از نمادهایی که امروزه به نام شیطان پرستی مشهور شده، متعلق به جریان شیطانی نیست و شیطان گرایان این نمادها را تصاحب نموده اند.


هدف آن ها از این تردستی ، اثبات ریشه دار بودن آیین شیطان پرستی و تثبیت این حرکت و اعتماد بخشی به یاران شیطان است. پاره ای از این نمادها در تمدن های باستانی مصر و یونان ریشه دارد و بعضی دیگر تعلق به شرق دارد؛ چنان که آنتوان لاوی در کتابش از اسامی کالی و شیوا که در میان هندوها و یوگی ها دارای جایگاه خاصی است و از جمله خدایان هندو به حساب می آید به عنوان نام های شیطان نام می برد و کالی و شیوا را همان شیطان معرفی می کند. بعضی از نمادهای ماسون ها و یا کابالا هم اکنون در خدمت این آیین قرار گرفته است. هر چند جریان شیطانی محصول عرفان یهود و فراماسونوری است و نتیجه نامشروع این دو جریان محسوب می شود؛ اما باید توجه داشت جریان شیطانی، امروزه خود را به عنوان جریانی برخوردار از سنت های منحصر به فرد و نمادهای ویژه و مبانی مجزا و در یک کلمه یک «جریان مستقل تاریخی» معرفی می کند.
نکته دوم این که نمادها لزوما معنای واحد ندارند. علت این است که فرهنگ های مختلف از هم دیگر تاثیر پذیرفته اند و اقوام و ملت ها، در تعامل با دیگر فرهنگ ها، دست به اقتباس از دیگران زده و به سود خود، تغییراتی در محصولات و متاع های دیگران ـ البته به نسبت آرمان ها و ارزش های بومی خود ـ داده اند و به مرور، این فراورده جدید به عنوان نماد ارزش ها و باورهای ایشان مشهور شده است. بنابراین نمادها نه ریشه واحد دارند و نه معنای واحد.
نکته سوم این که از آن جا که نماد خود یک ابزار قوی و نافذ است و برخورداری از نمادهای گویا و متنوع، قدرتی بی بدیل محسوب می شود؛ نسبت دادن نمادهای دیگر جریان هاو آیین ها به شیطان پرستی، تلاش غیر مستقیم برای تبلیغ این مرام انحرافی و کمک ناخواسته به آن است. بنابراین منظور ما از نماد در این جا، نمادهایی است که امروزه شیطان گرایان به سود خود استخدام نموده اند. نتیجه این که نمادهایی که امروزه در خدمت این جریان ضد دینی و ضد توحیدی ایفای نقش می کند؛ باید جهت انتساب این جریان به عقبه سیاسی خود و فهم ریشه ها و مبانی استکباری آن مورد توجه قرار گیرد؛ نه استقلال دادن به این جریان و در نتیجه تبلیغ و تثبیت آن.

در پایان باید اشاره کنیم که شيطان گرايان و مراكز قدرت حامي آن ها، براي ترويج نمادهاي شیطانی در حوزه فرهنگ عمومي، از ابزارهاي مختلفي استفاده مي نمايند كه از آن جمله مي توان به استفاده از اين نمادها در ساخت زيورآلات ، پوشاك و البسه، ‌طراحي ساختمان ها ، نقاشي بر روي ديوارها و اماكن عمومي و ... اشاره کرد.

البته نمادهایی که شیطان پرستان به سود استخدام نموده اند، بسیار زیاد است. ولی اصلی ترین نماد آن ها ستاره پنج پر وارونه است، به گونه ای که این نماد در مراسم های رسمی این فرقه استفاده می شود و رتبه بندی و درجه بندی آن ها با همین نماد تشخیص داده می شود.

عرفان سرخپوستان

 

تمرینات سخت در عرفان سرخپوستان

 

عرفان اگر حقیقی و الهی باشد لازم است که دستوراتش متناسب با ظرفیت همگان باشد و قابل عمل برای همه. تازه اگر این دستورات که در عرفان سرخپوستی عرضه می شود، برای همگان عملی هم باشد، جای این سوال باقی است که چه میزان این دستورات در عمل کارامدند؟
ارائه راه دشوار و و عرضه دستورالعمل های ناکارامد از خصیصه های این آیین است. در عرفان ساحری از یک طرف مسیر را خطرناک و هدف را دشوار و دست نایافتنی معرفی می کنند به گونه ای که این طریق ممکن است به دیوانگی سالک مبارز هم منجر گردد.(آموزش های دون کارلوس ص140)دستورات غیر قابل تحمل دون خوان و دنیای افسار گسیخته اوهام ممکن است تعادل روانی سالک را به هم بزنند و این مسیر بلای جان او گردد. از طرف دیگر گاهی دستوراتی را پیشنهاد می کنندکه اگر هم از یک جهت تاثیراتی داشته باشد پاره ای دیگر از فضایل اخلاقی را لگد مال می کند، چنان که در دستورات زیر کرامت انسانی واحساس بزرگ منشی در فرد نادیده گرفته می شود و با این توجیه که این کارها فایده ای در بر دارد پیامدهای منفی اجتماعی و روانی آن نادیده گرفته می شود.


«آگاهانه به خود دروغ بگوييد عليه منفي ترين ويژگي¬هاي فکري (دروغ¬هايي) بنويسيد ...
نخستين وظيفه در صبح و آخر شب بايد تکرار اين دروغها با صداي بلند و در جلوي آيينه براي خودتان باشد. اصلاً مهم نيست که مي¬دانيد اين ها دروغ هستند ... تمرين بيشتر در اين مورد است که توجه به عملي معطوف شده است که متفاوت از عمل عادي است» (آموزش¬هاي دون کارلوس ص 156)

 

در جای دیگر آمده است:
«اين تمرين به دليل بي همتايي اش لازم است مستقل ذکر شود «يک مرد فقط در لباس زنانه مي¬تواند هنر کمين و شکار کردن (يکي از مراتب سير باطني در عرفان ساحري) را بياموزد.تمرين متشکل از اين است که مرد خود را مثل زن چنان تغيير شکل دهد که براي هر ناظري متقاعد کننده باشد، براي آن که مثل زني رفتار کنيم بايد بي رحم، حيله¬گر، صبور و ملايم باشيد که خصوصيات طبيعي زن است. وقتي زني مي¬خواهد اين تمرين را اجرا کند به نحوي مشابه بايد مانند مردي تغيير شکل دهد و بنابر آن عمل کند. اين تمرين اگر در ميان دوستانتان انجام شود تاثير گذار است. براي اين که اين تمرين ارزشمند باشد بايد در ميان بيگانگاني انجام شود که بخاطر تغيير شکل واقعاً فکر کنند با زني سروکار دارند. اين تمرين بدون استثناء موجب حرکت پيوندگاه مي¬شود.» (آموزش هاي دون کارلوس ـ مهران کندري ص 131)
از طرف دیگر باید توجه داشت، سخت بودن تمرینات روحی در یک مکتب هیچ گاه دلیل بر متعالی بودن و اثر بخشی بیشتر نیست. چرا که ممکن است یک دستور هم سخت و شاق باشد و هم غیر لازم و گمراه کننده.

 

  قران و حیات

بر اساس مراحل نظریه تکامل حیات ابتدا در آب بوجود آمد و  جانداران زنده ابتدا در آب بوجود آمدند و تکامل یافتند سپس گلسنگ که حاصل همیاری یک جاندار فتوسنتز کننده و یک قارچ بوجود آمدن و بدلیل اینکه صفات مساعدی برای حیات در خشکی داشت توانست اولین جانداری باشد که به خشکی راه می یابد.

همزمان با رفتن بی گلسنگ ها به خشکی بی مهرگان پدید آمدند 505 میلیون سال پیش در دوره اردوویسن نخستین حشرات از آب به خشکی آمدند و 127 میلیون سال قبل نخستین مهره داران که موجوداتی بودند که بدلیل داشتن آبشش توانایی زندگی گردن در خشکی را داشتند از آب به خشکی آمدند و بعدها به خزندگان که موفق ترین گونه بودند تکامل پیدا کردند. نخستین جانداری که از اب دریا پا به خشکی نهاد جانداری بود به نام اکتیوستکا Ectios Teca که از ماهی ها تکامل یافته بود نخستین جاندارانی که از ماهی تکامل یافته بودند ابتدا دارای دو دست و دو باله بودند سپس به چهار دست و پا تکامل پیدا کردند.

گسترش حیات از آب به خشکی در قرن بیستم توسط کارل لینه کشف شد و نظریه تکامل در قرن هجدهم توسط چارلز داروین ارائه و تکمیل شد.

متاسفانه بسیار از مفسران اسلامی بروی این نظریه شمشیر کشده اند و بسیاری تکاملگرایان نیز بروی خدا شمشیر کشیده اند در حالی که داروین هیچ تناقضی با قرآن ندارد و پیچیدگی بدن موجودات زنده و عملکرد هورمون ها به قدری است که بدون حضور و نظارت یک خالق هوشمند امکان ندارد تکاملی انجام گرفته باشد بنده هم انتقاداتی در این وبلاگ نسبت به این نظریه ارائه داده ام ولی حقیقت درست این است که تکامل موجودات تحت کنترل یک خالق هوشمند انجام گرفته است و ممکن است در برخی از موجودات از جمله انسان صدق نکند و بر بسیاری از گونه ها صدق کند.مشکل دنیای امروز این است که افرادی که معتقدند نظریه داروین کلا درست است در اشتباه هستند و کسانی که معتقد هستند این نظریه کلا اشتباه است نیز در اشتباهند.

در مرود انسان هم بسیار از دین شناسان از ادیان مختلف معتقدند باغ بهشت Garden of Eden  مکانی بروی زمین بوده است پس اولین میمونی که تحت کنترل به یک انسان تبدیل شده می تواند در مورد آدم و حوا صدق کند.امروز و در چند شب آینده به برسی آیات قرآن در مورد تکامل می پردازیم

در مورد بوجود آمدن حیات در آب در سوره انبیا آیه 30 نوشته شده است هر چیز زنده ای را از آب پدید آوردیم و در سوره نور آیه 45 نوشته شده است و خداوند هر جنبنده ای را از آب آفرید که این دو آیه در مورد دو نظریه علمی صحت دارد نخست اینکه هفتاد در صد بدن موجودات زنده از آب تشکیل شده است و دوم اینکه حیات در آب تشکیل شده است.

در مورد آمدن حیات از آب به خشکی نیز در ادامه آیه 45 سوره نور نوشته شده است:

 و خداست كه هر جنبنده‏اى را [ابتدا] از آبى آفريد پس پاره‏اى از آنها بر روى شكم راه مى‏روند و پاره‏اى از آنها بر روى دو پا و بعضى از آنها بر روى چهار [پا] راه مى‏روند خدا هر چه بخواهد مى‏آفريند در حقيقت‏خدا بر هر چيزى تواناست

همان طوری که می بینید مراحل بطور دقیق پشت سر هم آورده شده ابتدا خلقت از آب و سپس بوجود آمدن خزندگان و و دودست بودن و سپس چهار دست و پا  رفتن به خشکی فردا شب در مورد اینکه قرآن به تغیر در بدن جانداران اشاره کرده به بحث خواهیم پرداخت.

  روح الـلـه المـوسـوى الخمینـى

در روز بیستم جمادى الثانى 1320 هجرى قمرى مطابق با 30 شهریـور 1281 هجرى شمسى ( 21 سپتامپر 1902 میلادى) در شهرستان خمین   از توابع استان مركزى ایران در خانواده اى اهل علـم و هجرت و جهاد و در خـانـدانـى از سلاله زهـراى اطـهـر سلام الله علیها، روح الـلـه المـوسـوى الخمینـى پـاى بـر خـاكدان طبیعت نهاد .
او وارث سجایاى آباء و اجدادى بـود كه نسل در نسل در كار هـدایـت  مردم وكسب مـعارف الهى كـوشیـده انـد. پـدر بزرگـوار امام خمینـى  مرحوم آیه الـله سید مصطفى مـوسـوى از معاصریـن مرحـوم آیه الـلـه  العظمـى میرزاى شیـرازى (رض)، پـس از آنكه سالیانـى چنـد در نجف  اشـرف علـوم و معارف اسلامـى را فـرا گرفته و به درجه اجتهـاد نایل  آمـده بـود بـه ایـران بازگشت و در خمیـن ملجاء مردم و هادى آنان  در امـور دینـى بـود. در حـالیكه بیـش از 5 مـاه ولادت روح الـلـه  نمى گذشت، طاغوتیان و خوانین تحت حمایت عمال حكومت وقت نداى حق طلبـى پـدر را كه در برابر زورگـوئیهایشان بـه مقاومت بـر خاسته بـود، با گلـوله پاسـخ گفـتـنـد و در مـسیر خمیـن به اراك وى را بـه شهادت رسانـدنـد. بستگان شهیـد بـراى اجراى حكـم الهى قصاص به  .تهران (دار الحكـومه وقت) رهـسـپار شـدند و بر اجراى عـدالت اصـرار ورزیدند تا قاتل قصاص گردید
بدیـن ترتبیب امام خـمیـنى از اوان كـودكى با رنج یـتیـمىآشـنا و با مفهوم شهادت روبرو گردید. وى دوران كـودكـى و نـوجـوانى را تحت  سرپرستى مادر مـومـنـه اش (بانـو هاجر) كه خـود از خاندان علـم و تقـوا و از نـوادگان مـرحـوم آیـه الـلـه خـوانسـارى ( صاحب زبـده  التصانیف ) بوده است. همچنیـن نزد عمه مـكـرمه اش ( صاحبـه خانم ) كه بانـویى شجاع و حقجـو بـود سپرى كرد اما در سـن 15 سالگى از  نعمت وجـود آن دو عزیز نیز محـروم گـردید.

هجرت به قـم، تحصیل دروس تكمیلى وتدریس علوم اسلامى

اندكـى پـس از هجرت آیه الله العظمـى حاج شیخ عبد الكریـم حایرى یزدى ـ رحـمه الله علیه ـ  ( نـوروز 1300 هـجـرى شمسـى، مـطابق بـا رجب المـرجب 1340 هجـرى قمـرى ) امام خمینى نیز رهـسپار حـوزه  علمیه قـم گردید و به سرعت مراحل تحصیلات تكمیلى علوم حـوزوى را نزد اسـاتید حـوزه قـم طـى كرد. كه مـى تـوان از فرا گرفتـن تـتـمـه  مباحث كـتاب مطـول ( در علـم معانى و بیان ) نزد مرحوم آقا میـرزا محمـد علـى ادیب تهرانـى و تكمیل دروس سطح نزد مرحـوم آیه الـله  سید محمد تقـى خـوانسارى، و بیشتر نزد مرحـوم آیه الـله سیـد عـلى  یثربى كاشانى و دروس فـقـه و اصـول نزد زعیـم حـوزه قـم آیـه الـله  العظمى حاج شیخ عبدالكریـم حایرى یزدى ـ رضـوان الـلـه علیهـم نام  برد .
پـس از رحلت آیه الله العظمـى حـایـرى یزدى تلاش امـام خمینـى به همراه جمعى دیگر از مجتهدیـن حـوزه علمیه قـم به نـتیچـه رسیـد و آیه الله العظمـى(رض) به عنـوان زعیـم حـوزه عـلمیـه عازم قـــم  گـردیـد. در این زمان، امام خمینـى به عـنـوان یـكـى از مـدرسیـن و مجتهدیـن صـاحب راءى در فـقـه و اصـول و فلسفه و عرفــان و اخلاق  شناخته مى شد . حضرت امام طى سالهاى طولانى در حوزه علمیه قـم به  تدریـس چندیـن دوره فقه، اصـول، فلسفه و عرفان و اخـلاق اسـلامى در فیضیه، مسجـد اعظم، مسجـد  محمـدیه، مـدرسه حـاج ملاصـادق، مسجد سلماسى، و ... همت گماشت و در حـوزه علمیه نجف نیز قریب 14 سال  در مسجـد شیخ اعطـم انصــــارى (ره) معارف اهل بیت و فـقـه را در عالیترین سطـوح تدریـس نمود و در نجف بـود كه بـراى نخـستیـن بار .مبانـى نظرى حكـومت اسلامـى را در سلسله درسهاى ولایت فـقیه بازگـو نمود.

امـام خمینـى در سنگـر مبـارزه و قیــام

روحیه مبارزه و جهاد در راه خـدا ریـشـه در بینـش اعـتـقـادى و تربیت و محیط خانـوادگى و شرایط سیـاسى و اجـتماعى طـول دوران زندگى آن حضرت داشـتـه است. مـبارزات ایـشان از آغاز نـوجـوانـى آغـاز و سیـر تكاملى آن به مـوازات تكـامـل ابـعاد روحى و عـلمى ایـشان از یكـسـو و اوضاع و احـوال سیاسـى و اجتماعى ایـران و جـوامع اسـلامـى از سـوى دیگـر در اشكـال مخـتـلف ادامـه یـافـته است و در ســـال 1340 و 41 ماجراى انجمـنهاى ایالـتى و ولایـتى فرصـتـى پـدیـد آورد تا ایـشان در رهبـریت قیام و روحـانیـت ایـفاى نقـش كنـد و بـدیـن تـرتیـب قیـام سراسرى روحانیت و ملت ایـران در 15 خـرداد سال 1342 با دو ویـژگـى برجستـه یعنى رهـبرى واحد امام خمیـنى و اسلامـى بـودن انگیـزه ها، و شعارها و هدفهـاى قیام، سرآغـازى شـد بر فـصـل نـویـن مـبارزات مـلـت ایران كه بـعد ها تحت نام انقلاب اسلامى در جهان شناخـتـه و معرفـى شـد امام خمیـنـى خاطـره خـویـش از جنـگ بیـن المـلل اول را در حالیكه نـوجـوانى 12 ساله بـوده چنین یاد مـى كند : مـن هـر دو جـنـگ بیـن المللـى را یادم هست ... مـن كـوچـك بـودم لكـن مـدرسـه مى رفـتـم و سربازهاى شـوروى را در هـمان مركزى كه ما داشـتیـم در خـمیـن، مـن آنجا آنهـا را مى دیـدم و ما مـورد تاخت و تاز واقع مى شـدیـم در جـنـگ بیـن المـلـل اول. حضـرت امام در جایى دیگر با یاد آورى اسامى بـرخى از خوانیـن واشـرار سـتمگر كه در پناه حكـومت مـركـزى بـه غـارت اموال و نوامیـس مردم مى پرداختند مى فـرماید : مـن از بچگى در جـنـگ بـودم ... ما مـورد زلقـى هـا بـودیـم، مـورد هـجـوم رجـبعلیـهـا بــودیـم و خـودمان تفنگ داشتیـم و مـن در عیـن حالى كه تـقـریـبا شـایـد اوایـل بلوغم بود، بـچـه بودم، دور ایـن سنگـرهایى كه بـسـتـه بـود نـد در مـحل ما و اینها مى خـواسـتند هجـوم كـنند و غـارت كـنند، آنجا مى رفـتیــم سنگرها را سركشـى مى كردیـم كـودتاى رضا خان در سـوم اسفـند 1299 شمسـى كه بنابر گـواهـى اسـناد و مدارك تاریخـى و غیر قابـل خـدشـه بـوسیله انگلیـسها حـمایت و سازمانـدهـى شـده بـود هـر چـنـد كـه بـه سلطنت قاجاریه پایان بخشید و تا حـدودى حكـومت مـلوك الطـوایـفـى خـوانیـن و اشـرار پـاركنـده را محمـدود سـاخت اما درعـوض آنچـنـان دیكتاتـورى پدید آورد كه در سایـه آن هـزار فامیـل بر سرنـوشـت مـلـت مظلـوم ایـران حاكـم شدند ودودمان پهـلـوى به تنهایى عهـده دار نقـش سابق خوانین و اشرار گردید .
در چنینـى شرایطـى روحانیت ایران كه پـس از وقایع نهـضـت مشروطیت در تنگناى هجـوم بى وقـفـه دولتهـاى وقت و عـمال انگلیسى از یكـسو و دشمـنیهاى غرب باختگان روشنفـكر مـآب از سـوى دیگر قـرار داشت براى دفاع از اسـلام و حـفـظ موجـودیت خـویـش بـه تكاپـو افـتاد. آیه الـلـه العظمى حاج شیخ عـبدالـكریـم حایرى بـه دعـوت علماى وقت قـم از اراك به ایـن شهـر هجرت كرد واندكـى پـس از آن امـام خـمیـنى كه با بـهـره گیرى از استعداد فـوق العاده خـویـش دروس مقـدماتى و سطـوح حـوزه علمیه را در خـمیـن و ارا ك با سـرعـت طى كرده بود به قـم هجرت كـرد و عملا در تـحكیـم موقعیت حـوزه نـو تاسیـس قـم مـشاركـتى فعال داشت.
زمان چندانـى نگذشت كه آن حضرت در اعداد فضلاى برجـسته این حـوزه در عرفـان و فلسفه و فقه و اصـول شنـاخته شـد.
پـس از رحلت آیـه اللـه العظمى حایرى ( 10 بهمـن 1315 ه-ش ) حـوزه علمیه قـم را خطر انحلال تهـدید مى كرد. عـلماى مـتـعهـد به چاره جویى برخاستند. مدت هشت سال سرپرستى حـوزه علمیـه قـم را آیات عـظـام :
سید محمد حجت، سید صدر الدیـن صدر و سیـد محـمـد تقـى خـوانسارى -رضوان الـلـه علیهـم ـ بر عهده گرفتند. در ایـن فاصله و بـخصـوص پـس از سقوط رضاخان، شرایط براى تحقق مرجعیت عظمى فراهـم گردید. آیه الله العظمى بروجردى شخصیت علمى برجسته اى بـود كـه مـى تـوانست جانشین مناسبـى براى مـرحوم حایرى و حفـظ كیان حـوزه بـاشـد. ایـن پیشنهاد از سـوى شاگردان آیـه الـلـه حایرى و از جمله امام خـمیـنـى به سرعت تعقیب شـد. شخص امام در دعـوت از آیـه الـلـه بـروجردى براى هجرت به قـم و پذیرش مسئولیت خطیر زعامت حـوزه مجدانه تلاش كرد.
امام خمینـى كه با دقـت شـرایط سیاسـى جامعه و وضعیـت حـوزه ها را زیر نظر داشت و اطـلاعات خـویش را از طریق مطالـعه مـستمر كتب تاریخ معاصـر و مجلات و روزنـامـه هاى وقـت و رفـت و آمـد بـه تهـران و درك محضر بزرگانى همچون آیـه الـلـه مـدرس تكـمیل مى كرد دریافـته بـود كه تـنها نقـطـه امیـد بـه رهـایـى و نجات از شـرایط ذلت بارى كه پـس از شكست مشروطیت و بخصـوص پـس از روى كار آوردن رضا خان پدید آمده است، بیدارى حوزه هاى عـلمیـه و پیش از آن تضـمیـن حیات حوزه ها و ارتبـاط معنـوى مـردم بـا روحـانیت مـى بـاشـد.
امام خمینى در تعقیب هدفهاى ارزشمند خویش در سال 1328 طرح اصلاح اساس ساختار حـوزه علمیه را با هـمـكارى آیـه الـلـه مـرتضـى حایـرى تهیـه كرد و بـه آیـه الـلـه بـروجردى ( ره) پیشـنهاد داد. ایـن طرح از سوى شاگردان امام و طلاب روشـن ضمیر حـوزه مـورد اسـتقبال و حمایت قرار گرفت .
اما رژیـم در محاسباتـش اشـتـبـاه كرده بـود. لایحه انجـمـنـهاى ایالتى و ولایتى كـه به مـوجـب آن شـرط مسـلمان بودن، سوگـند به قرآن كریـم و مرد بـودن انـتخاب كـنـنـدگان و كاندیـداها تغییر مـى یافت در 16 مهـر 1341 ه - ش به تصـویب كـابیـنـه امیـر اسـد الـلـه علـم رسیـد. آزادى انتخابات زنان پـوششـى براى مخفى نگـه داشـتـن هـدفـهاى دیگر بـود.
حذف و تغییر دو شـرط نخـست دقیـقا بـه منظور قانـونـى كـردن حضـور عناصر بهایـى در مصـادر كـشـور انتخاب شـده بـود. چـنانكه قـبـلا نیـز اشاره شد پـشتیـبـانى شـاه از رژیـم صهیـونیـستـى در تـوسعه مناسبات ایران و اسرائیل شرط حمایـتهاى آمـریـكـا از شـاه بـود. نـفـوذ پیـروان مـسـلك استعـمـارى بهـائیت در قـواى سه گانه ایران ایـن شرط را تحقق مـى بخشید. امام خمیـنـى به هـمراه عـلماى بزرگ قـم و تهـران به محض انتشار خبر تصویب لایحه مـزبور پـس از تبادل نـظـر دسـت به اعـتـراضات همه جانبه زدند .
نقـش حضرت امام در روشـن ساختـن اهداف واقعى رژیـم شـاه و گوشـزد كـردن رسالت خطیر علما و حـوزه هاى علمیـه در ایـن شـرایـط بـسیـار مـوثـر وكارساز بـود. تلگرافـهـا و نامـه هـا سرگـشـاده اعـتـراض آمیز علما به شاه و اسـد الـلـه علـم مـوجى از حـمایـت را در اقـشار مخـتلف مردم برانگیخت. لحـن تلگرافـهـاى امام خمیـنـى به شاه و نخست وزیر تند و هشـدار دهنده بود. در یكـى از ایـن تلگرافها آمده بـود :
اینجانب مجددا به شما نصیحت مى كنـم كه بـه اطاعت خـداوند مـتعـال و قانـون اساسـى گردن نهید واز عواقب وخیـمـه تخلف از قـرآن و احـكام علماى ملت و زعماى مسلمیـن و تخـلف از قانـون اساس بـترسید وعـمـدا و بـدون مـوجب مـمـلكت را به خطـر نیـنـدازید و الا علماى اسلام درباره شمـا از اظهار عقیـده خـوددارى نخـواهنـد كـرد .
بدیـن ترتیـب ماجراى انجـمنهاى ایـالـتى و ولایـتـى تجربـه اى پیروز و گرانقدر براى ملت ایران بـویژه از آنجهـت بـود كـه طى آن ویـژگیـهـاى شخصیتـى را شناخـتـنـد كه از هر جهـت براى رهـبـرى امت اسلام شایسته بـود. باو جـود شكست شـاه در ماجـراى انجـمـنها، فـشـار آمریكـا بـراى انجـام اصلاحـات مـورد نظر ادامـه یافت. شـاه در دیـماه 1341 هجـرى شمسى اصـول ششگانه اصلاحات خویـش را بر شمرد و خـواستار رفـراندوم شد . امام خمینى بار دیگـر مراجع و عـلمـاى قـم را بـه نـشـست و چاره جویى دوباره فراخواند .
با پیشنهاد امام خمینى عیـد باسـتانـى نـوروز سـال 1342 در اعـتراض به اقدامات رژیم تحریـم شد. در اعلامیه حضـرت امام از انـقـلاب سـفیـد شاه بـه انقـلاب سیـاه تعـبیـر و هـمـسـویـى شـاه بـا اهـداف آمریكا و اسرائیل افـشا شده بود . از سـوى دیگـر، شـاه در مـورد آمادگى جامـعـه ایـران بـراى انجام اصلاحات آمـریكا به مـقامات واشـنگـتـن اطـمیـنان داده بـود و نام اصـلاحات را انقـلاب سـفیـد نهاده بـود. مخالـفت عـلما براى وى بسیار گران  مىآمد .
امام خمیـنى در اجـتماع مردم، بى پروا از شخـص شـاه به عنـوان عـامل اصلـى جنایات و هـمـپیـمان بـا اسـرائیـل یاد مـى كـرد و مـردم را بـه قیام فرا مـى خـوانـد. او در سـخـنـرانى خـود در روز دوازده فـروردیـن 1342 شدیـدا از سـكـوت عـلماى قـم و نجف و دیگر بلاد اسلامى در مقابل جنایات تازه رژیـم انـتـقـاد كرد و فـرمـود : امـروز سكـوت هـمـراهى بـا دستگـاه جبـار است حضـرت امـام روز بعد ( 13 فروردیـن 42 ) اعلامیـه معروف خـود را تحت عنـوان شاه دوستى یعنى غارتگرى منـتـشر ساخت .
راز تاءثیر شگـفت پیـام امام و كـلام امـام در روان مخاطـبیـنـش كه تا مرز جانـبازى پیـش مـى رفت را بایـد در هـمیـن اصـالت انـدیشه، صلابت راى و صـداقت بـى شـائبه اش بـا مـردم جستجـو كـرد .
سال 1342 با تحریـم مراسـم عیـد نوروز آغـاز و با خـون مظـلـومیـن فیضیه خـونرنگ شد. شـاه بر انجام اصـلاحات مـورد نظـر آمـریكـا اصـرار مـى ورزیـد و امام خـمیـنى بر آگاه كردن مردم و قیـام آنـان در بـرابـر دخـالتهاى آمـریكـا و خیـانـتهاى شاه پـافـشـارى داشـت. در چهـارده فروردیـن 1342 آیـه الله العظمـى حكیـم از نجف طـى تلگـرافـهـایى بـه علما و مراجع ایران خـواستار آن شد كـه همگـى به طـور دسـتـه جمـعى به نجف هجرت كنند. این پیشنهاد براى حفـظ جان عـلما و كیان حـوزه ها مطرح شده بود .
حضرت امام بـدون اعـتـنا بـه ایـن تهـدیـدها، پاسخ تلگـراف آیـه الـلـه العـظـمى حكیـم را ارسال نمـوده و در آن تاكیـد كرده بـود كـه هـجـرت دسـتـه جمـعى علما و خالـى كـردن حـوزه علمیه قـم به مصلحت نیست .
امام خمیـنـى در پیامـى( بـه تایخ 12 / 2 / 1342 ) بـمناسـبـت چهـلـم فاجعـه فیـضیـه بـر همـراهـى عـلما و مـلت ایران در رویارویـى سـران ممـالك اسلامـى و دول عربـى بـا اسـرائیل غاصب تـاكید ورزید وپیمانهاى شـاه و اسـرائیل را محكـوم كرد .

قیام 15 خرداد

ماه محرم 1342 كه مـصادف با خرداد بـود فـرا رسید. امام خمینى از ایـن فـرصت نهـایت اسـتفاده را در تحـریك مردم بـه قیام عـلیـه رژیـم مستبد شاه بعمل آورد .
امام خمینى در عـصـر عاشـوراى سال 1383 هجرى قمـى( 13 خرداد 1342شمسى ) در مـدرسه فیضیـه نطق تاریخـى خـویـش را كه آغازى بر قیام 15 خرداد بود ایراد كرد .
در همیـن سخنرانى بـود كه امام خمیـنى بـا صداى بلند خطاب به شاه فرمـود : آقا مـن به شما نصیحت مـى كنـم، اى آقاى شـاه ! اى جنـاب شاه! مـن به تو نیصحت مى كـنم دسـت بـردار از این كارها، آقا اغـفـال مى كنند تو را. مـن میل ندارم كـه یـك روز اگر بـخـواهـند تـو بـروى، همه شكر كـنند ... اگر دیكـته مى دهند دسـتت و مى گـویند بخـوان، در اطـرافـش فكـر كـن .... نصیحت مرا بـشـنـو ... ربط ما بیـن شـاه و اسرائیل چیست كه سازمان امنیت مـى گـوید از اسرائیـل حرف نزنیـد ... مگر شاه اسـرائیلـى است ؟ شاه فـرمان خامـوش كـردن قیـام را صادر كـرد. نخست جمع زیادى از یاران امام خمینـى در شـامگاه 14 خرداد دستگیـر و ساعت سه نیمه شب ( سحـرگاه پانزده خـرداد 42 ) صـدها كماندوى اعـزامـى از مركز، منزل حضرت امـام را محاصره كردند و ایشان را در حالیكه مشغول نماز شب بـود دستگیـر و سـراسیـمـه بـه تهـران بـرده و در بازداشــتگاه باشگاه افـسـران زنـدانـى كـردنـد و غروب آنروز به زندان قـصر مـنتقل نمـودنـد . صـبحگاه پـانـزده خـرداد خبـر دستگیرى رهـبـر انقلاب بـه تهـران، مـشهـد، شیـراز ودیگـر شهرها رسیـد و وضعیتـى مشـابه قـم پـدید آورد .
نزدیكترین ندیم همیشگى شاه، تیمـسار حسیـن فردوست در خاطراتش از بكارگیرى تجربیات و همكارى زبـده ترین ماموریـن سیاسى و امـنیـتى آمریكا براى سركـوب قیام و هـمچنیـن از سراسیمگـى شاه و دربـار وامراى ارتـش وساواك در ایـن ساعـات پرده بـرداشـتـه و تـوضیح داده است كه چگـونه شـاه و ژنـرالهـایـش دیـوانه وار فرمان سركـوب صادر مى كردند .
امام خمینـى، پـس از 19 روز حبـس در زنـدان قـصـر بـه زنـدانـى در پـادگـان نظامـى عشـرت آبـاد منتقل شـد .
با دستگیرى رهبـر نهـضـت و كـشتار وحشیانه مـردم در روز 15 خـرداد 42، قیام ظاهرا سركوب شد. امـام خمینى در حبـس از پاسخ گفتـن بـه سئوالات بازجـویان، با شهـامت و اعلام ایـنكه هیـئـت حاكمه در ایـران و قـوه قضائیه آنرا غیر قـانـونـى وفـاقـد صلاحیت مـى داند، اجتـناب ورزیـد. در شامگاه 18 فـروردیـن سال 1343 بـدون اطلاع قـبـلى، امام خمینى آزاد و به قـم منتقل مـى شـود. بـه محض اطلاع مردم، شـادمـانى سراسر شهر را فرا مـى گیرد وجشنهاى باشكـوهى در مـدرسه فیـضیـه و شهـر بـه مـدت چـنـد روز بـر پا مـى شـود . اولیـن سالگـرد قیام 15خـرداد در سال 1343 با صـدور بیانیه مـشتـرك امام خمیـنـى و دیگر مراجع تقلید و بیانیه هاى جداگانه حـوزه هاى علمیه گرامـى داشـتـه شـد و به عنـوان روز عزاى عمـومـى معرفـى شـد.
امـام خمینـى در هـمیـن روز ( 4 آبـان 1343 ) بیانیـه اى انقلابـى صادر كرد و درآن نـوشـت : دنیا بـدانـد كه هر گرفـتارى اى كـه ملـت ایـران و مـلـل مسلمیـن دارنـد از اجـانب اسـت، از آمـریكاست، ملـل اسلام از اجـانب عمـومـا و از آمـریكـا خصـوصـا متنفــر است ... آمـریكـاست كه از اسـرائیل و هـواداران آن پشتیبـانـى مـى كنـد. آمریكاست كه به اسرائیل قـدرت مـى دهـد كه اعراب مسلـم را آواره كند. افشاگرى امام علیه تصـویب لایحه كاپیتـولاسیون، ایران را در آبان سـال 43 در آستـانه قیـامـى دوبـاره قرار داد .
سحرگاه 13 آبان 1343 دوباره كماندوهاى مـسلح اعـزامى از تـهـران، مـنزل امام خمیـنى در قـم را محاصره كـردنـد. شگـفـت آنـكه وقـت باز داشت، هـمـاننـد سال قـبـل مصادف با نیایـش شبـانه امام خمینـى بـود .حضرت امام بازداشت و بـه هـمراه نیروهاى امـنیـتى مـستقیما بـه فرودگاه مهرآباد تهران اعـزام و بـا یك فـرونـد هـواپیـماى نظامى كـه از قبل آماده شـده بـود، تحت الحـفـظ مامـوریـن امـنیـتى و نظامى بـه آنكارا پـرواز كـرد. عـصـر آنـروز سـاواك خـبـر تـبـعیـد امـام را بـه اتهام اقـدام علیه امنیت كشـور ! در روزنـامه ها مـنتـشـر سـاخت.
علیرغم فضاى خفقان موجى از اعتراضها بـه صـورت تـظـاهـرات در بـازار تهران، تعطیلى طولانى مدت دروس حوزه ها و ارسال طومارها و نامـه ها به سازمانهاى بیـن المللـى و مـراجع تقلیـد جلـوه گـر شد.
اقامت امام در تركیه یازده ماه به درازا كشید در این مدت رژیم شاه با شدت عمل بـى سابقه اى بقایاى مقاومت را در ایران در هـم شكـست و در غیاب امام خمینى به سرعت دست به اصلاحات آمریكا پـسند زد. اقـامت اجبارىدر تـركیـه فـرصتـى مغـتـنـم بـراى امـام بـود تا تـدویـن كتـاب بزرگ تحـریـر الـوسیله را آغاز كند.

تبعیـد امـام خمینـى از تـركیه به عراق

روز 13 مهرماه 1343 حضرت امام به هـمـراه فرزنـدشان آیه الله حاج آقا مصطفـى از تركیه به تبعیدگاه دوم، كشـور عراق اعزام شدند . امام خمینى پس از ورود بـه بـغداد بـراى زیارت مرقـد ائـمه اطهار(ع) به شهــرهــاى كاظمیـن، سامـرا و كـربلا شتـافت ویك هـفـته بعد بـه محل اصلـى اقـامت خـود یعنـى نجف عزیمت كرد.
دوران اقامت طـولانـى و 13 ساله امام خمینى در نجف در شرایطى آغاز شد كه هر چند در ظاهر فشارها و محدودیـتهاى مستقیـم در حـد ایـران و تـركیه وجـود نـداشت اما مخالفـتها و كارشكـنیها و زخـم زبانهـا نـه از جـبـهـه دشمـن رویارو بـلكه از ناحیه روحانى نمایان و دنیا خـواهان مخفى شده در لباس دیـن آنچنان گـسترده و آزاردهنده بود كه امام با هـمـه صـبر و بـردبارى معروفـش بارها از سخـتى شرایط مبارزه در ایـن سالها بـه تلخى تمام یاد كرده است. ولى هیچیـك از ایـن مصـائب و دشـواریها نـتـوانـست او را از مـسیــرى كه آگـاهانه انتخاب كرده بود باز دارد .
امام خمینى سلسله درسهاى خارج فـقه خـویـش را با همه مخالفتها و كارشكنیهاى عناصر مغرض در آبان 1344 در مسجد شیخ انصارى (ره) نجف آغاز كرد كه تا زمان هجـرت از عراق به پاریـس ادامه داشت . حوزه درسى ایشان به عنـوان یكى از برجسته تریـن حوزه هاى درسى نجف از لحـاظ كیفیت و كمیت شـاگـردان شنـاخته شـد .
امام خمینـى از بدو ورود بـه نجف بـا ارسال نامـه ها و پیكـهایى بـه ایران، ارتباط خویـش را بـا مـبارزیـن حـفـظ نـموده و آنان را در هـر منـاسبـتـى بـه پـایـدارى در پیگیـرى اهـداف قیام 15 خـرداد فـرا مى خواند .
امام خمینى در تمام دوران پـس از تـبـعید، علیرغـم دشواریهاى پدید آمـده، هیچگاه دست از مبارزه نـكـشیـد، وبـا سخنـرانیها و پیامهـاى خـویـش امیـد به پیـروزى را در دلها زنـده نگـاه مى داشت .
امام خمینى در گفتگـویى با نمانیده سازمان الفـتـح فـلسطیـن در 19 مهر 1347 دیـدگاههاى خویش را درباره مسائل جهان اسلام و جهاد ملت فلسطین تشریح كرد و در همین مصاحبه بر وجوب اختصاص بخشى از وجـوه شـرعى زكات بـه مجـاهـدان فلسطینـى فتـوا داد .
اوایل سال 1348 اختلافات بیـن رژیـم شاه و حزب بـعث عراق بـر سر مرز آبـى دو كشـور شدت گرفت. رژیـم عراق جمع زیادى از ایـرانیان مقیـم این كشـور را در بـدتریـن شرایط اخراج كرد. حزب بـعث بـسیار كوشید تا از دشمـنى امام خمیـنى با رژیـم ایـران در آن شرایط بـهـره گیرد .
چهار سال تـدریس، تلاش و روشنگرى امام خمیـنـى تـوانسته بـود تا حـدودى فضاى حـوزه نجف را دگرگـون سازد. اینـك در سال 1348 علاوه بر مبارزین بیـشمار داخل كشور مخاطبین زیادى در عراق، لبـنان و دیگر بـلاد اسلامـى بـودنـد كه نهـضت امام خمینى را الگـوى خویـش مى دانستند .

امـام خمینـى و استمـرار مبـارزه ( 1350 ـ 1356 )

نیمه دوم سال 1350 اختلافات رژیـم بعثـى عراق و شاه بالا گـرفت و به اخراج و آواره شـدن بسیارى از ایرانیان مقیـم عراق انجامید. امام خمینى طـى تلگرافى به رئیـس جمهور عراق شدیدا اقدامات ایـن رژیـم را محكـوم نمود. حضرت امام در اعتراض به شرایط پیـش آمـده تصمیـم به خـروج از عراق گـرفت اما حكـام بـغداد بـا آگـاهـى از پیـامـدهـاى هجـرت امـام در آن شـرایط اجـازه خـروج ندادند سال 1354 در سالگرد قیام 15 خـرداد، مـدرسه فیضیه قـم بار دیگر شاهـد قیام طلاب انقلابـى بـود. فریادهاى درود بر خمینـى ومـرگ بر سلسله پهلـوى به مـدت دو روز ادامه داشت پیـش از ایـن سازمانهـاى چـریكـى متلاشـى شـده وشخصیتهاى مذهى و سیاسى مبارز گرفـتار زندانهاى رژیم بودند .
شاه در ادامه سیاستهاى مذهـب ستیز خود در اسفنـد 1354 وقیحـانه تاریخ رسمـى كشـور را از مـبداء هجرت پیامـبـر اسلام بـه مبداء سلطنت شاهان هخامنشى تغییر داد. امام خمینى در واكنیشى سخت، فـتوا به حرمت استفاده از تاریخ بـى پایـه شاهنشاهـى داد. تحریـم اسـتفـاده از ایـن مبداء موهـوم تاریخى هـمانند تحریـم حزب رستاخیز از سـوى مردم ایران اسـتقبال شـد و هر دو مـورد افـتـضاحـى براى رژیـم شاه شـده و رژیـم در سـال 1357 ناگزیـر از عقـب نشینـى و لغو تـاریخ شاهنشاهى شد .

اوجگیرى انقلاب اسلامى در سال 1356 و قیام مـردم

امام خمینـى كه بـه دقت تحـولات جارى جهان و ایـران را زیـر نظر داشت از فـرصت به دست آمـده نهـایت بـهـره بـردارى را كـرد. او در مرداد 1356 طـى پیامى اعلام كرد : اكنون به واسطـه اوضاع داخلى و خارجى و انعـكاس جنایات رژیـم در مجامع و مطـبـوعات خارجى فرصتى است كه باید مجامع علمى و فـرهـنگى و رجال وطـنـخـواه و دانشجویان خارج و داخل و انجمـنهاى اسلامى در هر جایـى درنگ از آن استفاده كنند و بى پرده بپا خیزند .
شهادت آیه الله حاج آقا مصطفى خمینى در اول آبان 1356 و مراسم پر شكـوهـى كه در ایران برگزار شـد نقـطـه آغازى بـر خیزش دوباره حـوزه هاى علمیه و قیام جامعه مذهـبى ایران بـود. امام خمینى در همان زمان به گـونه اى شگفت ایـن واقعه را از الطـاف خفیـه الهى نامیده بـود. رژیـم شاه با درج مقاله اى تـوهیـن آمیـز عـلیـه امام در روزنامه اطلاعات انتقام گرفت. اعتراض بـه ایـن مـقـاله، بـه قیام 19 دى مـاه قـم در سـال 56 منجـر شد كـه طى آن جمعى از طلاب انقلابـى به خـاك و خـون كشیـده شـدند . شاه علیـرغم دست زدن به كشتارهاى جمعى نتـوانست شعله هاى افروخته شده را خاموش كند .
او بسیج نطـامـى و جهاد مسلحـانه عمـومـى را بـعنــــوان تنها راه باقیمانـده در شرایط دست زدن آمریكا بـه كـودتاى نظامـى ارزیـابـى مى كرد .

هجرت امام خمینى از عراق به پاریس

در دیدار وزراى خارجه ایران و عراق در نیـویـورك تصـمیـم به اخراج امام خمینـى از عراق گرفته شـد. روز دوم مـهـر 1357 مـنزل امـام در نجف بـوسیله قـواى بعثـى محاصره گردیـدانعكاس ایـن خبـر با خشـم گستـرده مسلمانان در ایران، عراق و دیگـر كشـورها مـواجه شـد .
روز 12 مهر ،امام خمینى نجف را به قصد مرز كـویت ترك گـفـت. دولت كویـت با اشاره رژیـم ایـران از ورود امـام بـه ایـن كـشـور جلوگیـرى كـرد. قـبـلا صحـبـت از هجـرت امام بـه لبـنـان و یا سـوریه بـود امـا ایشان پـس از مشـورت با فـرزنـدشان ( حجه الاسلام حاج سیـد احمـد خمینـى ) تصمیـم بـه هجـرت به پاریـس گرفت. در روز 14 مهـر ایشان وارد پاریس شدند .
و دو روز بعد در منزل یكى از ایرانیـان در نوفـل لـوشـاتــو ( حـومـه پاریـس ) مستقـر شـدنـد. ماءمـوریـن كاخ الیزه نظر رئیـس جـمهـور فـرانسه را مبنـى بـر اجتناب از هرگـونه فـعـالیـت سیاسـى بـه امام ابلاغ كـردنـد. ایـشـان نیز در واكـنـشــى تنـد تصـریح كـرده بـود كه ایـنگونـه محدودیتها خلاف ادعاى دمكراسى است و اگر او ناگزیر شـود تا از ایـن فرودگـاه بـه آن فـرودگـاه و از ایـن كـشـور بـه آن كـشـور بـرود بـاز دست از هـدفهایـش نخـواهـد كشیـد .
امام خمیـنى در دیـماه 57 شـوراى انقلاب را تكشیل داد. شاه نیز پـس از تشكیل شـوراى سلطـنـت و اخـذ راى اعـتـماد بـراى كـابینه بختیار در روز 26 دیـماه از كشـور فـرار كـرد. خـبـر در شـهـر تهران و سپـس ایران پیجید و مردم در خیابانها به جشـن و پایكـوبى پرداختند

بازگشت امام خمینى به ایران
پس از 14 سال تبعیـد

اوایل بهمـن 57 خبر تصمیم امام در بازگشت بـه كـشور منتشر شد. هر كس كه مى شنید اشك شوق فرو مى ریخت. مردم 14 سال انتظار كشیده بـودنـد. اما در عیـن حال مردم و دوستان امام نگـران جان ایشان بـودند چرا كه هنوز دولت دست نشانده شاه سر پا و حكومت نظامى بر قرار بود. اما امام خمینى تصمیـم خویـش را گرفته و طى پیامـهـایى به مردم ایران گـفـته بـود مى خـواهد در ایـن روزها سرنـوشـت سـاز و خطیر در كنار مردمـش باشد. دولت بخـتیار با هماهنگى ژنرال هایزر فـرودگـاههاى كشـور را به روى پـروازهـاى خـارجى بست.
دولت بختیار پـس از چنـد روز تـاب مقـاومـت نیـاورد و ناگزیـر از پذیرفتـن خـواست ملت شـد. سرانجام امام خمینـى بامداد 12 بهمـن 1357 پـس از 14 سال دورى از وطـن وارد كشـور شـد . استقبال بـى سـابـقـه مـردم ایـران چنـان عـظیـم و غیـر قـابل انكـار بــود كه خبرگزاریهاى غربـى نیز ناگزیر از اعـتـراف شـده و مستـقـبـلیـن را 4 تا 6 میلیون نفر برآورد كردند .

رحلت امام خمینى
وصال یار، فراق یاران

امام خمینى هـدفها و آرمانها و هـر آنچه را كه مـى بایــست ابـلاغ كنـد ، گفته بـود و در عمـل نیز تـمام هستیـش را بـراى تحقق هـمان هـدفها بـكار گرفته بـود . اینك در آستـانه نیمه خـرداد سـال 1368 خـود را در آماده ملاقات عزیزى مى كرد كه تمام عمرش را براى جلب رضاى او صرف كرده بـود و قامتش جز در بـرابـر او ، در مـقابل هیچ قدرتى خـم نشده ، و چشـمانش جز براى او گریه نكرده بـود . سروده هاى عارفانه اش همه حاكى از درد فـراق و بیان عطـش لحظه وصال محبوب بـود . و اینك ایـن لحظه شكـوهمنـد بـراى او ، و جانــكاه و تحمل ناپذیر بـراى پیروانـش ، فـرا مـى رسید . او خـود در وصیتنامه اش نـوشـته است : با دلى آرام و قلبـى مطمئن و روحى شاد و ضمیرى امیدوار به فضل خدا از خدمت خـواهران و برادران مرخص و به سـوى جایگاه ابــدى سفر مى كنـم و به دعاى خیر شما احتیاج مبرم دارم و از خداى رحمن و رحیـم مى خـواهـم كه عذرم را در كوتاهى خدمت و قصـور و تقصیر بپذیـرد و از مـلت امیدوارم كه عذرم را در كـوتاهى ها و قصـور و تقصیـرها بـپذیـرنـد و بـا قــدرت و تصمیـم و اراده بــه پیش بروند .
شگفت آنكه امام خمینـى در یكـى از غزلیاتـش كه چنـد سال قبل از رحلت سروده است :

انتظار فرج از نیمه خرداد كشم . سالها مى گذرد حادثه ها مى آید.
 ساعت 20 / 22 بعداز ظهر روز شنبه سیزدهـم خـرداد ماه سـال 1368 لحظه وصال بـود . قــلبـى از كار ایستـاد كه میلیـونها قلــب را بـه نور خدا و معنـویت احیاء كرده بـود . بــه وسیله دوربین مخفـى اى كه تـوسط دوستان امــام در بیمارستان نصب شده بـود روزهاى بیمارى و جریان عمل و لحظه لقاى حق ضبط شده است. وقتى كه گوشه هایـى از حالات معنوى و آرامـش امام در ایـن ایـام از تلویزیون پخـش شـد غوغایى در دلها بر افكند كه وصف آن جــز با بودن در آن فضا ممكـن نیست . لبها دائمـا به ذكـر خـدا در حـركت بود.
در آخرین شب زندگى و در حالى كه چند عمل جراحى سخت و طولانى درسن 87 سالگى تحمل كرده بود و در حالیكه چندیـن سرم به دستهاى مباركـش وصل بـود نافله شب مى خـواند و قـرآن تلاوت مـى كرد . در ساعات آخر ، طمانینه و آرامشى ملكـوتـى داشـت و مـرتبا شـهادت بـه وحـدانیت خـدا و رسالت پیـامبـر اكرم (ص) را زمـزمه مـى كـرد و بـا چنیـن حــالتى بـود كه روحـش به ملكـوت اعلى پرواز كرد . وقتى كه خبر رحلت امــام منتشر شـد ، گـویـى زلزله اى عظیـم رخ داده است ، بغضها تـركیـد و سرتاسر ایران و همـه كانـونهایـى كـه در جـهان بـا نام و پیام امام خمینـى آشـنا بـودنـد یــكپارچه گـریستند و بـر سر و سینه زدنـد . هیچ قلـم و بیـانـى قـادر نیست ابعاد حـادثه را و امواج احساسات غیر قابل كنترل مردم را در آن روزها تـوصیف كند.
مـردم ایـران و مسلمانان انقلابى ، حق داشتـند اینـچنیـن ضجه كـنند و صحنه هایى پدید آورند كه در تاریخ نمونه اى بـدیـن حجم و عظـمت براى آن سراغ نداریـم. آنان كسـى را از دست داده بـودند كـه عـزت پـایمال شـده شان را بـاز گـردانده بود ، دست شاهان ستمگر ودستهاى غارتگران آمریكایى و غربـى را از سرزمینشان كـوتاه كرده بود ، اسلام را احیاء كـرده بــود ، مسلمیـن را عــزت بـخـشیـده بـــود ، جمهـورى اسلامـى را بـر پـا كـرده بـود ، رو در روى همـه قـدرتهاى جهـنمـى و شیـطانـى دنیا ایستاده بـود و ده سال در بـرابـر صـدها تـوطئه برانـدازى و طـرح كـودتا و آشـوب و فتنه داخلـى و خارجـى مقاومت كرده بود و 8 سـال دفـاعى را فـرمانـدهـى كرده بـود كه در جبهه مقابلـش دشمنـى قـرار داشت كه آشكارا از سـوى هر دو قـدرت بزرگ شرق و غرب حمایت همه جانبه مـى شـد . مردم ،رهبر محبـوب و مرجع دینـى خـود و منادى اسلام راستیـن را از دست داده بـودند .
شایـد كسانـى كه قـادر به درك و هضـم ایـن مفاهیـم نیستنـد ، اگـر حالات مردم را در فیـلمهاى مـراسـم تودیع و تشییع و خاكسپارى پیكر مطهر امام خمینـى مشاهده كنـنـد و خـبر مرگ دهها تـن كه در مقابل سنگینـى ایـن حادثه تاب تحمـل نیـاورده و قـلبـشان از كار ایستـاده بـود را بشنـوند و پیكرهایى كه یكـى پـس از دیـگرى از شـدت تـاثـر بیهوش شـده ، بر روى دسـتها در امـواج جمعیت به سـوى درمانگاهها روانه مى شـدند را در فیلمها و عكسها ببیننـد ، در تفسیر ایـن واقعیتها درمانده شوند .
امـا آنـانكه عشـق را مـى شنـاسنـد و تجـربـه كـرده انـد ، مشكلـى نـخواهند داشت . حقیقـتا مردم ایران عاشق امام خمینى بـودند و چـه شعار زیبا و گـویایى در سالگرد رحلتـش انتخاب كرده بـودند كه :
عشق به خمینـى عشق به همه خوبیهاست .
روز چهاردهم 1368 ، مجلس خبرگان رهـبـر تشكیل گردیـد و پـس از قرائت وصیتنامه امـام خمینى تـوسـط حضرت آیـه الله خامنه اى كه دو ساعت و نیـم طـول كشید ، بحث و تبـادل نظر براى تعییـن جانشینـى امام خمینـى و رهبر انقلاب اسلامـى آغاز شد و پـس از چندیـن ساعت سـرانجام حضرت آیـه الله خامنه اى ( رئیـس جمهور وقت ) كه خود از شـاگـردان امـام خمینـى ـ سلام الله علیه ـ و از چهره هاى درخشـان انقلاب اسلامـى و از یـاوران قیـام 15 خـرداد بـود و در تـمـام دوران نهضت امـام در همـه فـراز و نشیبها در جـمع دیگـر یــاوران انـقلاب جـانبـازى كرده بود ، به اتفاق آرا براى ایـن رسالـت خطیر بـرگـزیده شد . سالها بـود كه غـربیـها و عوامل تحت حمایتشان در داخل كشـور كه از شكست دادن امـام ماءیـوس شـده بـودند وعده زمان مرگ امـام را مى دادند .
اما هـوشمندى ملت ایران و انتخاب سریع و شایسته خـبرگان و حمایـت فـرزنـدان و پیـروان امـام همه امیدهاى ضـد انقلاب را بـر بـاد دادنـد و نه تنها رحلت امـام پایان راه او نبـود بلكه در واقع عصر امام خمینـى در پهـنه اى وسیعـتر از گـذشـته آغاز شده بـود . مگر اندیشه و خـوبى و معنویت و حقیقت مى میرد ؟ روز و شـب پانزدهـم خرداد 67 میلونها نفر از مردن تهران و سـوگوارانى كه از شهرها و روستاها آمـده بـودند ، در محل مصلاى بـزرگ تهـران اجتماع كردنـد تـا بـراى آخـریـن بـار با پیكر مطهر مـردى كه بـا قیـامش قـامت خمیـده ارزشها و كرامتها را در عصر سیاه ستـم استـوار كرده و در دنیا نهـضتـى از خـدا خواهى و باز گشت به فطرت انسانى آغاز كرده بود ، وداع كنند.
هیچ اثرى از تشریـفات بـى روح مـرسـوم در مراسـم رسمى نبـود . همه چیز، بسیجى و مردمى وعاشقانه بـود. پیـكر پاك و سبز پوش امـام بـر بـالاى بـلنـدى و در حلـقه میلیـونها نفـر از جمعیت مـاتـم زده چـون نگینى مى درخشید . هر كس به زبان خویـش با امامـش زمـزمه مى كرد و اشك مـى ریخت . سـرتاسـر اتـوبان و راههاى منتهى به مصلـى مملـو از جمیعت سیاهپوش بود .
پـرچمهاى عزا بـر در و دیـورا شهر آویخته و آواى قرآن از تمام مساجد و مراكـز و ادارات و مـنازل بگـوش مـى رسیـد . شـب كـه فـرا رسیـد هزاران شمع بیاد مشعلـى كه امـام افـروخـته است ، در بیابـان مصلـى و تپه هـاى اطـراف آن روشـن شـد . خـانـواده هـاى داغدار گرداگرد شمعـها نشسته و چشمانشان بر بلنداى نـورانـى دوخته شـده بود .
فریاد یا حسیـن بسیجیان كه احساس یتیمى مـى كـردنـد و بــر سـر و سینه مـى زدنـد فـضا را عـاشـورایـى كرده بـود . بـاور اینـكـه دیـگر صداى دلنشیـن امام خمینـى را در حسینیه جماران نخـواهند شنید ، طاقتـها را بـرده بـود . مـردم شـب را در كـنار پیـكـر امـام بـه صبـح رسانیدند . در نخستنى ساعت بامداد شانزده خــرداد ، میـلـونهـا تـن به امامت آیت الله العظمـى گلپایگانى(ره) با چشمانى اشكبار برپیكر امام نماز گذاردند .
انبـوهى جمعیت و شكوه حماسه حضـور مـردم در روز ورود امام خمینى به كشـور در 12 بهمـن 1357 و تـكـرار گسـتـرده تـر ایـن حماسـه در مـراسـم تشییع پیكر امام ، از شگفـتیهاى تـاریخ اسـت . خـبرگـزاریهاى رسمـى جهـانـى جمعیت استقبال كننده را در سال 1357 تا 6 میلیـون نفر و جمعیت حاضـر در مــراسـم تشییـع را تا 9 میلیـون نفر تخمیـن زدند و ایـن در حالى بـود كه طى دوران 11 سـاله حكومت امام خمینى بـواسطه اتحـاد كشـورها غربـى و شرقى در دشمنى با انـقلاب و تحمیل جنگ 8 ساله و صـدهـا تـوطـئه دیـگـر آنـان ، مردم ایـران سخـتیها و مشكلات فـراوانـى را تحـمـل كرده و عزیزان بى شمارى را در ایـن راه از دست داده بـودند و طـبعا مـى بـایـست بـتدرج خسته و دلسرد شـده باشنـد امـا هرگز اینچنیـن نشـد . نسل پرورش یـافـته در مكتب الـهى امام خمینى به ایـن فرمـوده امام ایـمان كامـل داشـت كه :در جهـان حجـم تحمل زحمـتها و رنجها و فداكاریها و جان نثـاریها ومحرومیتها مناسب حجـم بـزرگى مقصـود و ارزشمندى وعلـو رتـبـه آن است پـس از آنـكه مراسـم تـدفیـن به علت شـدت احسـاسات عـزاداران امـكان ادامـه نیافت ، طـى اطلاعیه هاى مـكرر از رادیـو اعلام شـد كـه مـردم بـه خانه هایشان بازگردند ، مراسـم به بعد مـوكـول شــده و زمــان آن بعـدا اعلام شد . براى مسئولیـن تـردیـدى نـبـود كه هر چه زمان بگذرد صـدها هزار تـن از علاقه مندان دیگر امـام كـه از شهـرهاى دور راهـى تهران شده اند نیز بر جمعیت تشییع كننـده افـزوده خـواهـد شـد ، ناگزیر در بعدازظهر همان روز مراسم تـدفین بـا همان احساسات و بـه دشـوارى انـجـام شـد كـه گـوشـه هـایـى از این مـراسـم بـوسیـله خبرنگـاران بـه جهان مخابره شـد و بدین سان رحلت امام خمینـى نیز همچـون حیاتـش منـشاء بیـدارى و نهضتـى دوباره شـد و راه و یادش جاودانه گردید چرا كـه او حقیـقت بـود و حقیقت همیشه زنـده است و فناناپذیر .

 هقت لایه ... قرآن کریم

 

اوست خدایی که همه موجودات زمین را برای شما خلق کرد.و پس از آن به آفرینش آسمان پرداخت و هفت آسمان را بر فراز یک دیگر بر افراشت و او به هر چیز وهمه نظام آفرینش داناست. بقره ۲۹

آنگاه هفت آسمان را در دو روز آ،رید و در هر آسمانی کار مربوط به آن را وحی فرمود. فصلت ۱۲

 

زمین همه ویژگی هایی را که برای ادامه حیات روی آن ضروری است را داراست یکی از این ویژگی ها اتمسفر زمین است که مانند سپری از موجودات زنده حفاظت می کند واژه سماوات که در قرآن به آن اشاره شده برای اشاره به آسمان بالای زمین به کار رفته و دقیقا برای هفت لایه جو به کار می رود.

 

دانشمندان در یافته اند که اتمسفر زمین لایه های متعددی دارد که خاصیت فیزیکی فشار و گازهای تشکیل دهنده لایه ها با هم فرق دارد.نزدیک ترین لایه به زمین تروپوسفر است که 90 در صد حجم اتمسفر در آن قرار دارد بالای تروپوسفر استراتوسفر است که در آن لایه ازون که جذب اشعه های ماورا بنفش در آن رخ می دهد لایه بالای استراتوسفر مزوسفر است و بالای آن ترموسفر وجود دارد و در داخل لایه ترموسفر نیز لایه یونسفر وجود دارد آخرین لایه اتمسفر زمین 480 تا 960 کیلومتر از زمین فاصله دارد که اگزوسفر نام دارد.

در 1400 سال قبل زمانی که مردم فکر می کردند که فقط یک آسمان در بالای سرشان قرار دارد قرآن به موضوع هفت لایه ای بودن جو زمین اشاره کرد و حتی در آیه ی دوم که ذکر شده است که در هر آسمانی کار مربوط به آن را وحی فرمود یعنی هر آسمان خاصیت مخصوص به خودش را دارد.و وظیقه خاص خودش را انجام می دهد که در اینجا به برخی از آنها می پردازیم:

 

لایه تروپوسفر:13 تا 15 کیلومتری بالای زمین قرار دارد و بخار آبی را که از سطح زمین بالا می رود در خود نگه می دارد و موجب بازگشت آن بصورت باران می شود.

استراتوسفر

لايه استراتوسفر بر روي لايه تروپوسفر قرار دارد و ضخامت متوسط آن حدود 23 كيلومتر است. در 3 كيلومتر اول استراتوسفر، دماي هوا ثابت است اما در قسمتهاي بالاتر دماي هوا با ارتفاع افزايش مي يابد.

در استراتوسفر به ندرت ابر تشكيل مي شود و تنها در شرايط ويژه اي ممكن است ابرهاي كوهستاني به نام ابرهاي مرواريدي در ارتفاع 21 تا 29 كيلومتري از سطح زمين ظاهر شوند كه علت وجود آنها حركات موجي شكل هوا از سوي موانع مي باشد.

از ديگر ويژگيهاي مهم استراتوسفر وجود ازن در اين لايه است كه بخصوص در ارتفاع 20 تا 30 كيلومتري سطح زمين بر اثر واكنشهاي مختلف فتوشيميايي بدست مي آيد. مقدار ازن در اين لايه معمولاً روند فصلي دارد حداكثر آن در بهار و حداقل آن در پاييز مشاهده مي شود.

لایه ازن در ارتفاع 25 کیلومتری سطح زمین قرار دارد و اشعه های مضر و اشعه ی فرابنفش را منعکس می کند و آنها را به فضا باز نی گرداند.

مزوسفر

در بالاي لايه گرم ازن لايه مزوسفر قرار دارد كه دما در آن متناسب با افزايش ارتفاع با آهنگ 3/0 سانتيگراد به ازاي هر 100 متر كاهش مي يابد به طوريكه دما در مرز فوقاني آن در ارتفاع 80 تا 90 كيلومتري به 80- درجه سانتيگراد مي رسد. و نتيجه اين دماي پايين انجماد بخار آب ناچيز موجود در اين لايه است كه باعث بوجود آمدن ابرهاي شب تاب مي شوند. اين ابرها درتابستان و در عرضهاي بالا ديده مي شوند. مزوسفر سردترين لايه اتمسفر تلقي مي شود.

لایه یونوسفر مانند یک ماهوار ارتباطی منفعل عمل می کند و امواج رادیویی را که ازاطراف زمین ارسال شده اند به نقاط مختلف زمین باز می گرداند و به ایم صورت ارتباطات بیسیم و امکان پخش رادیو و تلوزیون فراهم می شود.

يونوسفر

از بخش فوقاني مزوسفر تا ارتفاع تقريبي 1000 كيلومتري اتمسفر زمين، بار الكتريكي شديدي حاكم است كه زاييده وجود يونها و الكترونهاي آزاد است. در حقيقت پرتوهاي پر انرژي خورشيد كه از فضاي خارج به طبقات بالايي اتمسفر وارد مي شوند باعث گسستگي پيوند يا يونيزاسيون مولكولها و اتمها مي شوند. بر اثر يونيزاسيون، الكترون آزاد مي شود و باقي مانده اتم به صورت يون در مي آيد؛ به همين علت اين لايه از جو را يونوسفر ناميده اند.

شدت يونيزاسيون در تمام ارتفاعات يونسفر يكسان نيست؛ بنابراين لايه هاي متفاوت با تراكم الكترون و يون متفاوت با ارتفاعات مجاور خود در يونسفر وجود دارد؛

ترموسفر

ترموسفر (به انگلیسی: Thermosphere): فاقد مرز فوقانی معين است. اصطلاح ترموسفر به سبب دمای بسیار زياد ترموديناميک (به انگلیسی: Thermodynamics) به اين لايه داده شده است كه اين ميزان ممكن است به °1227 سانتی‌گراد (°1239 فارنهایت یا 1500 كلوين) برسد، جلوه سرخی شفق يكی از پديده‌ های ترموسفر پايينی است قسمت پايينی ترموسفر به طور عمده ترکیبی از ازت (N2) و اكسيژن (O2) به صورت مولكولی یا اتمی است در حالی كه در كيلومترهای بالا اكسيژن (O2) به ازت (N2) غلبه میکند. دمای زياد در اين لايه به دلیل جذب تشعشع ماوراء بنفش بوسيله اكسيژن اتمی است، تربوپوز (به انگلیسی: Turbopause) ناحیه انتقالی بين ترموسفر و اگزوسفر را تشكيل میدهد

اگزوسفر

شرايط موجود در يونوسفر در اين لايه نيز حاكم است؛ بدين معني كه گازها در اين لايه همچنان قابليت هدايت الكتريكي خود را حفظ مي كنند. سرعت ذرات در اين لايه بسيار زياد است و در مواردي به 2/11 كيلومتر در ثانيه مي رسد.

اگزوسفر لايه گذار جو به فضاي كيهاني به شمار مي آيد كه بخش فوقاني آن را در ارتفاع بيش از سه هزار كيلومتري از سطح زمين برآورد كرده اند.

اين لايه ها در ارتباطات راديويي اهميت بسياري دارند. اين لايه ها عبارتند از لايه هاي D,E,F
.

طب   سوزنی    ( یک )

 

بر اساس‌ مطالعات انجام گرفته در دانشگاه کالیفرنیا، طب سوزنی می تواند در کنترل کریز فشار وحتی طول کشیده آن ، درمان کمردرد، فلج صورت‌،میگرن‌، روماتیسم مفصلی‌، آسم‌، انواع اعتیاد، بی‌خوابی‌ها، فراموشی‌، اختلالات روحی ،رفع چین و چروک ، چاقی و لاغری  و درمان اختلالات جنسی موثرباشد. در فشار خون بالا استرس شدیدی به دیواره عروق وارد می شود. این استرس برای سیستم هوشیار بدن به عنوان درد تعریف‌می‌شود که پیامد آن تحریک سیستم افیونی مغز می‌باشد. در نتیجه آندروفینها ترشح شده و درد حاصله را از بین می‌برد. در طب‌رایج با استفاده از داروهای مسکن درد ناشی از فشار وارده به جداره عروق و احشاءمجاور،تسکین یافته ،که به نوبه خود باعث  کنترل هیپرتانسیو ن قلبی می شود. طب فشاری امروزه یکی ازشاخه های علم درمانی جامع نگر   بوده و درمان و پیشگیری دردهای بیماریهای مزمن را بر اساس شناخت کل وجود انسان از نظر اجتماعی ،جسمی و روانی به عهده دارد. به علت احتمال  فزونی انتقال انواع ویروس‌(ایدز و هپاتیت و...) از طریق سوزنهای آلوده‌، طب سوزنی جای خود را به طب فشاری داده است . طب فشاری آمیزه‌ای از طب چینی سنتی  و تئوری طب شرقی بوده و قدمت بیش از 3000 سال قبل از میلاد دارد. در این روش ثابت شده‌است که فشار دادن نقاط خاصی از بدن سبب تحریک یا مهار تولید انرژی می‌شود که در نتیجه باعث از بین رفتن دردمی‌شود. یعنی یک نوع ترازمندی و تعادل انرژی ایجاد می گردد.

انواع ماساژ درمانی شامل مالش دادن‌، چنگ زدن‌، فشردن‌، مشت‌کوبیدن و ضربات آزاد توسط کف دست می‌باشد. ماساژ درمانی باعث رفع خستگی‌، افزایش قدرت و توانائی عضلات می شود. طب‌  نوعی درمان فشاری مرسوم در هند است که هدف از انجام آن خارج کردن نیروهای  پلید و مخرب ازبدن است‌.  رسوبات سمی در بدن بوده که هندیان معتقدند تجمع آن در بدن مانع هماهنگی جسم و روح می شود. درمان‌به شیوهشامل دو مرحله است‌.(این روش و مراحل آن به نظر نگارنده قابل انجام در حمام سوناست) .مرحله‌ یک: توسط دستهای ماهر ماساژ دهنده بااستفاده از روغن های گیاهی و حوله های گرم و مرطوب عضلات ‌بدن مالش داده می شود. مرحله دو: در این مرحله جویباری از روغن گرم روی پیشانی در نقطه سحرآمیز چشم سوم ریخته می شود تا از طرفین جاری شود. طب   چینن تفسیر می کند این اعمال با ایجاد تغییرات‌هورمونال باعث شادی روح و سلامتی جسم می گردد. براساس مطالعات انجام شده تمامی اجزای بدن در نواحی مجزای مغز دارای جایگاه مشخص فانکشنال می باشند که اندازه هر ناحیه الزاما"متناسب با اندازه عضو نمی باشد. مثلا" تصویر انگشت شست دست در پهنه مغز  بسیار بزرگتر از تصویربازو می باشد.( به نظر نگارنده این امر ناشی از کارائی انگشت شست و سبابه می‌باشد).یعنی هر عضوی از بدن کارائی بیشتر و تخصص یافته تری داشته باشد ، جایگاه عملکردی بزرگتری در پهنه فانکشنال مغز به خود اختصاص میدهد.  گاهی این تصویرها با همدیگر تداخل پیدامی‌کنند. مثلا" به ارتباط تصویر دست و تصویر کولون در مغز می‌توان اشاره نمود. مالش نقاط خاصی از دست ،سبب رفع درد روده‌بزرگ خواهد شد.

می‌توان ماساژ نقاط مولد انرژی را به تنهایی و یا با کمک فرد دیگری به نوبت انجام داد. به هنگام قرار گرفتن درحوضچه آب گرم‌، از آنجائی که عضلات بدن به تدریج منبسط شده و وزن بدن تحت تأثیر فرمول ارشمیدس قرار می‌گیرد، بنابراین‌اعمال هر گونه ماساژ و کششی امکان داشته و آرام بخشی مطبوعی را ایجاد خواهد نمود