× / × / گیاهان و حیوانات

  سوال و جواب از زن وقتی که خوابیده:شاخ اهو را اگر بر ان سه مرتبه این ایه را
      بخوانند و زیر سر زن بگذارند در حالی که خواب باشد امانفهمد هرچه از او
      بپرسند میگوید:
      و لا تکاد تکلم شیعا مما تعلم یوم تجد کل نفس ما عملت من خیر منحصر او عملت
      من سوء یودوالو ان بنهیا و بنیه امرا بعیدا
     

 باب خاصیت عجیب و غریب سنگی جادویی: سنگی است به شکل
      دانه ی خرمای هندی و در آشیانه عقاب است اگر سنگ را تکان دهند از آن آوازی
      بلند میشود و عقاب آن را از زمین هند می آورد . اگر کسی این سنگ را به کسی که
      سخت بچه به دنیا می آورد ببندد آسان شود و اگر کسی این سنگ را در زیر زبان
      نگه دارد در دعوا و جنگ پیروز است و اگر با خود داشته باشد هر حاجتی هر چیزی
      که از مردم بخواهد بدون چون و چرا قبول میکنند و این سنگ در آشیانه کرکس هم هست . 
  باب نروییدن مو : اگر موی بدن را به نوره بمالند موی را زایل کند و از بین ببرد .
     باب عمل عجیب : اگر با چوب فندق گرد عقرب دایره بکشند از آن دایره
      نمیتواند بیرون برود .
 باب خاصیت های سیر : اگر سیر را در سر بزنند موی را نگاهدارد و ریزش نکند
      و اگر سیر را به مرغ بخورانند سم هیچ حیوان مرغ را نتواند زیان برساند و اگر
      بخواهند بدانند زن بکر است یا نه قدری سیر کوفته با عسل بیامیزند و بدهند تا
      به خود بگیرد آنگاه دو ساعت صبر کنند اگر از دهن او بوی سیر بیاید بکر است و
      اگر بوی سیر ندهد بکر نیست و اگر پوست سیر را بسوزانند و با روغن زیت
      بیامیزند و سر را بدان بمالند موی برآید .
      باب خاصیت های نخود خام : اگر نخود را در آب بجوشانند و آن آب را مضمضه
      کنند درد دندان را در همان ساعت خوب کند و اگر آن را بپزند در قوت باه
      بیفزاید و اگر نخود را در سوراخ مار اندازند بیرون آید و دیگر به آن خانه
      نرود .
      باب اعمال عجیب : اگر موی زنان تمام چنانکه از آن نگسلد در آب شور افتد و
      مکشوف بود و آفتاب در آن تاثیر کند مار شود  . اشک آدمی اگر از شادی باشد سرد
      است و چون به کسی که غمگین باشد بدهند بخورد اندوه او برود . اگر به مصروع
      بدهند صرع او زایل شود . اگر مقناطیس (آهن ربا) را به آب دهن صائم(روزه دار)
      تر کنند آهن را بخود نکشد . دندان اگر اولین دندان کودک بیفتد اما نگذارند به
      زمین بیفتد و بر گوشه ای بگذارند هر زنی که آن دندان را با خود داشته باشد
      هیچ وقت آبستن نمیشود و یا اگر دندان مرده را بر کسی که دندانش درد میکند
      ببندند دردش خوب شود . شیر زنان را با عسل بیاشامند سنگ مثانه را از بین
      میبرد

    باب نروییدن مو : اگر بخواهی جایی از صورت یا بدن مو دیگر نروید باید مو
      را بزند سپس آن قسمت را با ماضیح و افیون و سرکه بمالد دیگر در آن قسمت مو در
      نمیاید .
     باب خواص بعضی از حیوانات :     

       اسب : اگر دندان اسب را بر کودک ببندند دندان برآید . گوشتش بادهای بدن را

      رفع میکند و اگر تار مویی از باسن او برکنند و بر در خانه ببندند پشه در آن
      خانه نیاید . اگر دم اسب در زیر زنی بسوزانند که بچه در شکم او مرده باشد در
      حال از او جدا شود و اگر تیری را به عرق او تر کنند زهرآلود شود .
      حمار : (خر) : اگر دندان او را زیر بالش کسی گذارند خواب بر او غالب شود .
      اگر جگر او را خشک کنند و بسایند و بر کسی ببندند که او تب ربع داشته باشد از
      بین برود . گوشتش را هرکه بخورد از زهرها ایمن میشود . خون او را اگر بر
      بواسیر بمالند خوب میشود .
       سوسمار : اگر کسی استخوان او با خود بردارد او را زنان دوست دارند . اگر
      پوستش را در دسته شمشیر گیرند صاحبش را دلیری پدید آید . اگر با پوستش ظرف
      عسل سازند هرکه از ان بخورد قوت باه بیفزاید .
       شغال : اگر زبان او را در خانه قومی بگذارند در میان آنها دشمنی و خصومت
      افتد .
      خرگوش : اگر دندانش را به دندانی که درد میکند بگذارند خوب میشود . اگر خون
      خرگوش را زنی بخورد دیگر آبستن نمیشود همچنین اگر سرگین او را زنی با خود
      داشته باشد آبستن نمیشود .
      گربه : اگر چشم او را خشک کرده و بدان تبخر کنند هر حاجت که از کسی بخواهند
      برآید . اگر دل گربه سیاه را در پوستش پیچیده با خود داشته باشند هیچ دشمن بر
      او ظفر نیابد . اگر گوشت گربه سیاه بخورد جادویی بر او کار نکند . هر که خون
      گربه سیاه بیاشامد زنان او را دوست دارند و اگر زن بخورد مردان او را دوست
      دارند .
       کفتار : اگر زبان او را با خود نگه دارند سگان به او بانگ نکنند . اگر جگر
      او را بسوزانند و در چشم کشند شبکوری را ببرد . اگر فرج او بر مردی بندند زن
      عاشق او شود . اگر سرگین او بر سر بگذارند موی را برویاند .
      سگ : اگر چشمهای سگ سیاه در زیر دیوار دفن کنند آن موضع خراب شود .
        کبوتر : اگر کسی ... را بخورد از چشم مردم غایب شود و ناپدید شود .
      خفاش : اگر او را در زیر بالش کسی بگذارند خواب نیای و تا زمانی که زیر بالشش
      باشد بیدار بماند . اگر موی زیر بغل خود را بتراشند و خفاش را بدان موضع
      بمالند موی برنیاید . اگر او را در خانه مورچگان بیندازند همه بروند

نقل از یکی از دوستان

این همان دریایی باشد که در قرآن به آن

           شاید این همان دریایی باشد که در قرآن به آن اشاره شده است



محل رخداد این زیبایی،شهر توریستی اسکاگن؛ شمالی ترین شهر دانمارک است . . .
جایی که دریای بالتیک و دریای شمالی بهم می پیوندند.
دو دریای مختلف با هم یکی نمی شوند و بنابراین این حائل به وجود می آید

>>>>>In a tourism filled city of Skagen you can see this incredible natural sight.  This city is the most northern point of Danish people…..where the Baltic sea “meets” the North sea.  Two different seas can not be combined together thus creating this line
و شاید این همان چیزی باشد که در قرآن آمده است
سورة مباركه  الرحمن
>>>>>مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيانِ (19) بَيْنَهُما بَرْزَخٌ لا يَبْغِيانِ (20)  فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ (21) يَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ (22)
>>>>>19. دو دريا را به گونه اي روان كرد كه با هم برخورد كنند.20. اما ميان آن دو حد فاصلي است كه به هم تجاوز نمي کنند.21. پس كدامين نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى‏كنيد؟
>>>>>22. از آن دو، مروارید و مرجان خارج مى‏شود.

>>>>>سوره مباركه فرقان آیه 53:
>>>>>« و هو الذي مَرَجَ البحرينِ هذا عَذبٌ فُراتٌ و هذا مِلحً اُجاجً وَ جَعَلَ بَينَهما بَرزَخا و حِجراً مَهجوراً»
>>>>> و اوست كسي كه دو دريا را موج زنان به سوي هم روان كرد اين يكي شيرين و آن يكي شور و تلخ است وميان آندو حريمي استوار قرار داد.

>>>>>سوره مباركه فاطر آيه 12:
>>>>>وَمَا يَسْتَوِي الْبَحْرَانِ هَذَا عَذْبٌ فُرَاتٌ سَائِغٌ شَرَابُهُ وَهَذَا مِلْحٌ أُجَاجٌ وَمِن كُلٍّ تَأْكُلُونَ لَحْمًا طَرِيًّا وَتَسْتَخْرِجُونَ حِلْيَةً تَلْبَسُونَهَا وَتَرَى الْفُلْكَ فِيهِ مَوَاخِرَ لِتَبْتَغُوا مِن فَضْلِهِ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ
>>>>> اين دو دريا يکسان نيستند: يکی آبش شيرين و گواراست و يکی شور و تلخ، از هر دو گوشت تازه می خوريد، و از آنها چيزهايی برای آرايش تن خويش بيرون می کشيد و می بينی که کشتي ها برای يافتن روزی و غنيمت، آب را می شکافند و پيش می روند، باشد که سپاسگزار باشيد.
>>>>>
>>>>>سوره مباركه نمل آيه 61:
>>>>>اَمَّنْ جَعَلَ الْاَرْضَ قَرَارًا وَ جَعَلَ خِلالَهَا اَنْهَارًا وَ جَعَلَ لَهَا رَوَاسِیَ وَ جَعَلَ بَينَ الْبَحْرَيْنِ حَاجِزًا ءَاِلهٌ مَعَ اللهِ بَلْ اَکْثَرُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ ﴿61﴾
>>>>>[آيا شريكانى كه مى‏پندارند بهتر است‏] يا آن كس كه زمين را قرارگاهى ساخت و در آن رودها پديد آورد و براى آن، كوه‏ها را [مانند لنگر] قرار داد، و ميان دو دريا برزخى گذاشت؟ آيا معبودى با خداست؟ [نه،] بلكه بيشترشان نمى‏دانند.

و باز ارسالی از همون دوست عزیزم .......

  «قضا» و «قدر»

مسلمانان صدر اسلام بر اثر الهام از منبع وحی، مسأله «قضا» و «قدر» را آن چنان صحیح فرا گرفته بودند که هرگز آن را با اختیار و آزادی بشر در سرنوشت خود مخالف و منافی نمی دانستند در فتوحات مسلمانان نوشته اند که: بیماری «وبا» در شام شیوع پیدا کرده بود، همراهان «خلیفه» به وی گفتند که از مسیری که آمده است باز گردد و او نیز نظر آنان را تأیید کرد تا عواقب شوم «وبا» دامن گیر او نشود، وقتی یک نظر از حضار، به او اعتراض کرد که آیا از تقدیر خداوند فرار می کنید وی در پاسخ معترض گفت من به فرمان خداوند از سرنوشتی به سرنوشت دیگر فرار می کنم، برای تأیید نظر خلیفه یک نفر از حضار گفت از پیامبر شنیده ام که فرمود هرگاه در نقطه ای «طاعون» ظاهر شد و شما در آن نقطه نبودید وارد آنجا نشوید و اگر طاعون در نقطه ای که بودید پیدا شد، از آن نقطه خارج نشوید (مبادا عامل سرایت یه دیگران شوید)
از این بیان روشن می شود: در نظر آنان، هرگز اعتقاد به مسأله قضا و قدر، دلیل بر نفی اختیار و آزادی اراده نبوده و میان مسأله قضا و قدر و مسأله «جبر» هزاران فرسنگ فاصله، وجود داشته است، و اگر گروهی از مستشرقان، جبری گری را نتیجه اعتقاد به قضا و قدر دانسته اند روی بی اطلاعی از معارف بلند و استوار اسلام است، و آنان پیرامون موضوعی سخن گفته اند که صلاحیت داوری در آن را نداشته اند یا بر اثر مطالعه کتابهای کلامی گروهی از «اشاعره» بوده است.
«آلبرماله» در تاریخ خود می گوید: اسلام در روز نخست جز اعتقاد به یکانگی خدا و رسالت محمد چیزی نبود، ولی بعدها متکلمان اسلام تعلیم دادند که خداوند سرنوشت هر کسی را معین می کند، و مشیت او تغییر ناپذیر است و این طریقه را «جبر» می گویند.
وی چون اعتقاد به «تقدیر» را ملازم با جبری گری می دانست، از این راه خواسته است که موضوع قضا و قدر را از تعالیم اسلام جدا سازد، و آن را زائیده فکر متکلمان قلمداد کند.
در صورتی که یک چنین پوزش، بسیار نابجا است و اگر کسی، اطلاعات مختصری از آن قرآن و حدیث داشته باشد، می داند که مسأله «تقدیر» از متون تعالیم اسلامی می باشد، ولی مشروط بر اینکه این اصل به طور صحیح تفسیر گردد و در تفسیر آن از پیوند دادن فکر «اشعری» با تعالیم اسلام بپرهیزد.
«گوستاولوبون» پس از یک رشته گفت و گو پیرامون قضا و قدر در اسلام، و این نتیجه آن جبری گری است در مقام اعتذار و پوزش می آید و می گوید: آیاتی که درباره قضا و قدر در قرآن وارد شده، بیش از آیاتی نیست که در این خصوص در کتاب مقدس ما درج شده است.
انتشار یک چنین تهمت ها و نتیجه گیری های غلط در میان اروپائی ها، مرحوم «سید جمال الدین اسد آبادی» را هنگام اقامت خود در پاریس، بر آن داشت که رساله ای در دفاع از مسأله قضا و قدر بنویسد و آن را در هفته نامه «العروه الوثقی» انتشار دهد، وی در آن رساله می نویسد:
«این گروه از اروپائیان چنین گمان کرده اند، که میان قضا و قدر و اعتقاد به مذاهب جبر، هیچ گونه فرقی نیست و انسان در پرتو اعتقاد به تقدیر بسان پر کاهی است که در هوا آویزان باشد، و با وزش باد از این سو به آن سو کشیده می شود. اعتقاد به سرنوشت سبب می شود که انسان در کردار و گفتار و سکوت و حرکت خود صاحب اختیار و اراده ای نباشد، و زمام امور خود را به دست یک نیروی خشن و کوبنده ای بسپارد و یک چنین ملت نیروهای طبیعی خود را به کار نمی برد، و انگیزه کار و کوشش از محیط فکر آنها بیرون می رود، با این وضع از جهان وجود به عدم رهسپار می شوند.

×× و بخوانید ×× وهابیت ضد مهدویت

حجت‌الاسلام والمسلمین سیدمحمد حسینی‌قزوینی، چهارشنبه شب در سلسله نشست‌های مهدویت که در شبستان امام خمینی رحمة‌الله‌علیه  حرم حضرت معصومه سلام‌الله‌علیها برگزار شد، اظهار داشت: «امروز موضوع مهدویت در سطح جهانی به عنوان موضوع اساسی مطرح است و پژوهشگران، دانشمندان و سیاستمداران توجه ویژه‌ای نسبت به این مسئله دارند.»

وی با بیان اینکه بحث مهدویت ویژه شیعیان نیست، افزود: «این فرهنگ نه تنها فرامذهبی بلکه فرادینی است و هر دینی از ادیان ابراهیمی و هر پیامبری از نسل ابراهیم به پیروانش بشارت آمدن ولی عصرعجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف را داده است.»

رئیس موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصرعجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف اضافه کرد: «هیچ آئین و دینی پیدا نمی‌شود که در آن موضوع مصلح کل مطرح نباشد و نه تنها ادیان ابراهیمی، بلکه در تاریخ کشورهای بزرگ و تاریخ‌سازان جهان مانند ایران باستان، چین و هند نیز یکی از اساسی‌ترین فرهنگ‌ها، بشارت آمدن منجی است.»

حسینی‌قزوینی با بیان اینکه موعودگرایی در نیم قرن اخیر با یک رویکرد ویژه‌ای در عرصه سیاست جهانی مطرح شده است، افزود: «حتی برخی مرتازان هندی نیز پیش‌بینی کرده‌اند که در آینده‌ای نه چندان دور فردی در خاورمیانه از کشور عربستان ظهور خواهد کرد که مجهز به مدرن‌ترین تجهیزات نظامی روز دنیاست و ابرقدرت‌های شرق و غرب را در هم خواهد کوبید.»

وی با اشاره به اینکه همین پیش‌گویی‌ها امروز ابرقدرت‌ها را بر آن داشت تا در خاورمیانه حضور فعال نظامی و سیاسی داشته باشند، گفت: «انگیزه اصلی حضور استکبار در منطقه ترس و وحشتی است که از ظهور مهدویت در خاورمیانه دارد.»

وی افزود: «همانطور که فرعون به خاطر ترس از دست‌دادن حکومت خود هزاران کودک را قتل عام کرد، غافل از آنکه حضرت موسی علیه السلام در خانه و آغوش خودش بزرگ شد، استکبار نیز نمی‌تواند کوچک‌ترین تاثیری در ظهور منجی داشته باشد.»

حسینی‌قزوینی با بیان اینکه امروز دو خطر جدی پیش روی مهدویت است، افزود: «فرقه‌های ضاله با تمام توان شبهاتی را طراحی و در رسانه‌های صوتی و تصویری و سایبری منتشر می‌کنند تا بتوانند مردم به ویژه جوانان را نسبت به مهدویت بدبین کنند.»

وی استکبار جهانی به رهبری آمریکا را نخستین خطر پیش روی مهدویت برشمرد و تصریح کرد: «طبق سخن متفکران غربی امروز تنها تمدنی که سیاستمداران آمریکایی بر روی آن تمرکز می‌کنند، تمدن اسلامی است.»

استاد حوزه و دانشگاه ادامه داد: «آمریکا از تمدن اسلامی به رهبری کشورهای عربی احساس خطر زیادی نمی‌کند، زیرا با تهدید و یا با تدبیر می‌تواند این تمدن‌ها را زیر سلطه پرچم خود ببرد.»

وی اضافه کرد: «متفکران غربی معتقدند که تنها تمدن و فرهنگی که خطر جدی برای آمریکاست و باید فکری برای آن اندیشید، فرهنگ و تمدن اسلامی به رهبری جمهوری اسلامی با فرهنگ 12 امام است.»


وی با اشاره به تلاش بیهوده استکبار برای جدایی مسلمانان از مهدویت گفت: «آنها با انواع حیله، توطئه، شبیخون‍زدن‌ها و اجیرکردن افکار مسموم و آلوده درصدد اجرای طرح‌های انحرافی خود هستند.»

رئیس موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصرعجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف اضافه کرد: «برخی اپوزیسیون‌ها و ورشکستگان سیاسی با تشویق آمریکا مخالفت صریح خود را با فرهنگ مهدویت اعلام می‌کنند.»

وی ادامه داد: «"اکبر گنجی" یکی از این افراد است که با وجود سوابق فرهنگی و اطلاعاتی و خدماتی که در ایران داشته و روزی سنگ مذهب را به سینه می‌زد، امروز به گونه‌ای از مهدویت صحبت می‌کند و مهدویت را مبحثی دروغ می‌پندارد و آن را زیر سوال می‌برد که چنین حرف‌ها را حتی از دشمنان هم نشنیده بودیم که از او شنیدیم.»

وی با بیان اینکه احساس خطری از سوی استکبار پیرامون مهدویت نداریم، افزود: «چهره استکبار به خوبی در نزد مسلمانان شناخته شده و آنها جایی در جامعه شیعی ندارند و هر جبهه‌ای که در برابر مهدویت قرار بگیرند، جوانان نسبت به فرهنگ مهدویت محکم‌تر می‌شوند.»

به گفته حسینی‌قزوینی امروز فرهنگ اهل بیت علیهم السلام در دل و جان مردم نفوذ کرده است و این مسئله برای وهابیت قابل تحمل نیست.

وی تصریح کرد: «وهابیت به عنوان ابزار دست استکبار جهانی، دومین خطر پیش روی فرهنگ مهدویت است و امروز وهابیت ارتباط تنگاتنگ با صهیونیزم دارد و همواره از جانب آنها حمایت می‌شود.»

این استاد حوزه علمیه افزود: «چهره واقعی وهابیت رو شده است و دنیا متوجه شده است که دست وهابیون در دست صهیونیسم بین‌الملل است.»

رئیس موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصرعجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف با بیان اینکه در عصر حاضر اقدامات وهابیت علیه شیعه در طول تاریخ بی‌سابقه است، افزود: «وهابیت شبانه‌روز علیه شیعه و مهدویت سم‌پاشی می‌کند، به طوری که بیش از چهار هزار سایت در فضای سایبری و 300 ماهواره برای شبهه‌افکنی در خصوص مهدویت در اختیار وهابیت است.»

وی اظهار داشت: «وهابیت از نقطه‌نظر نقد و دفاع علمی از فرقه و روش خود به اندازه‌ای ضعیف است که کارشناسان و حتی جوانان ایرانی به راحتی این گروه را در فضای اینترنت و رسانه به چالش می‌کشند و وهابیون تنها به طرح میلیون‌ها تهمت و سخنان ضددین و سنت علیه شیعه و مهدویت بسنده می‌کنند.»

به گفته وی وهابیت از نظر سرمایه علمی در رتبه زیرصفر قرار دارد و اگر جوان دانشجو، الفبای فرهنگ شیعه را به خوبی فراگیرد، از عهده بالاترین مقام علمی و مذهبی وهابیت برمی‌آید.

استاد حوزه و دانشگاه اضافه کرد: «هیچ برنامه‌ای از رسانه‌های جهان پخش نمی‌شود مگر اینکه در آنها اعتراض و نقدی نسبت به موضوع مهدویت باشد.»

منبع: ایسنا

             انرژي درماني

جايگاه انرژي درماني

انرژي درماني هم يک نوع هيپنوتيزم است . اگر کسي دستش طوري درد مي کند که نمي تواند بالا بياورد ، در واقع نفس او اراده ي قوي در حرکت دادن دستش ندارد در نتيجه دست او ضعيف شده و متقابلاً اراده او براي مقابله با ضعف دست او نيز ضعيف شده است و لذا نمي تواند دست خود را بالا بياورد . حالا فردي که با تمرکز مي تواند اراده خود را به او منتقل کند ، به شخص القاء مي کند که تو مي تواني دست خود را بالا بياوري ، و اين تصور را در خيال او تثبيت مي کند . اگر نفس او اين تلقين را پذيرفت ، دست خود را بالا مي آورد ، و اگر درمان درد او به اين است که چند روز دستش را تکان بدهد ، تکان مي دهد و بعد هم که اين خيال رفت ، چون چند روز دست خود را تکان داد ، دستش خوب مي شود ، ولي تاثير هيپنوتيزم در همان چند روز بود ، بقيه مربوط به بدن خود اوست . طرف مقابل پذيرفته که سردرد دارد ، با هيپنوتيزم به او القاء مي کني نه تو سرت درد نمي کند ، چون از اول سر درد او به ذهن و خيال او مربوط بود ، اگر پذيرفت سردردي نيست ، سردردش خوب مي شود . چيزي که بعضي مواقع خود شما با نصيحت به طرف القاء مي کنيد ، حال اگر طرف توانست بپذيرد ، نتيجه مي گيرد . بشر با انتقال خيال ، مسئله اي را که اصل آن خيالي بوده است مي تواند تغيير دهد .

نوع ديگري از انرژي درماني هست که با هيپنوتيزم فرق ميکند ، از آنجايي که نفس بعضي از افراد تکويناً و به صورت خدادادي قدرت انتقال دارد ، مي توانند اراده و توانايي خود را به ديگري منتقل نمايند . شما مي بينيد يکي قدش بلند است و ديگري کوتاه ، يکي هوشش زياد است و ديگري کم ، به بعضي ها هم خداوند توانايي هايي مي دهد که خود آنها حتي در ابتدا نمي دانند چنين توانايي هايي دارند . نفس طرف اين توانايي را دارد که بتواند توانايي هاي نفس خود را به فرد ديگري منتقل کند . لذا اگر الان بنده دستم را نمي توانم بالا بياورم با انتقال توانايي شخصي که توانايي انتقال قدرت نفس خود را به من دارد ، ممکن است بتوانم اين کار را بکنم . بستگي دارد که بنده چقدر برايم امکان دارد توانايي هاي القاء شده را بگيرم . البته قدرت نفس آن شخص هم که قدرت خود را انتقال مي دهد در اين امر نقش دارد ، به همين جهت همه به يک اندازه شفا نمي يابند . بعضي ها هم مشکلشان بيش از اينهاست و به همين جهت اصلاً درمان نمي شوند . اگر آن نفس ، قدرت طرف مقابل را گرفت و از آن متاثر شد ، خودش آن را ادامه مي دهد و آرام آرام با اراده هايي که اعمال مي کند ، درمان مي شود .
در مورد انبياء الهي و ائمه ي معصومين «عليهم السلام» موضوع شفا دادن فرق مي کند ، قلب آنها مظهر اسماء الهي است ، حال اگر مصلحت بدانند اسم خاصي را که مناسب رفع مشکل طرف است القاء مي کنند و مشکل حل مي شود . حضرت عيسي « عليه السلام » مظهر اسم حَيّ اند و لذا مرده را زنده مي کنند . حضرت پروردگار در اين امور به واسطه ي ذات مقدس حضرت عيسي « عليه السلام » بر روح و روان طرف جلوه مي کند .

                                        
در بعضي موارد ديده شده است که طرف هيچ هنري ندارد و فقط از جهل مردم استفاده مي کند و قصد منفعت جويي در ميان است ، هيچ گونه زحمتي حتي در حد کسب هيپنوتيزم هم به خود نداده است ، که اين نوع افراد مورد بحث ما نيست . بعضي ها با القائات ساده ، خيال طرف را تحت تاثير قرار مي دهند ، آن آدم ساده هم فکر مي کند طرف کاري برايش کرده است . عبدالملک مروان از تعبيرکنندگان خواب پرسيد من چند سال ديگر حکومت مي کنم ؟ هيچ کدام چيزي نگفتند ، او عصباني شد و آنها را تهديد به مرگ کرد . يکي از آنها گفت قربان ، شما چهل سال ديگر حکومت مي کنيد ، پرسيد از کجا مي گويي ؟ گفت امشب حضرتعالي چهل دُرّ قرمز در خواب مي بيند که هر دُرّ ، نشانه ي يک سال حکومت شما است . خليفه با اين اميد که امشب چهل دُرّ قرمز را در خواب ببيند خوابيد ، فردا که بيدار شد گفت به آن مُعّبر جايزه هاي فراوان بدهيد ، چون به واقع من چهل دُرّ قرمز در خواب ديدم . بقيه معبرها از همکارشان پرسيدند تو چطوري آن حرف را زدي ؟ گفت : مي دانيد که خليفه آدم ساده و زودباوري است و به همين جهت هر چيزي به او تلقين کنيد در خاطرش مي ماند . من به او تلقين کردم چهل دُرّ قرمز در خواب مي بيند ، خيال او چهل در براي خودش ساخت و به دنبال آن بود که در خواب آن چهل دُرّي را که خودش ساخته بود ديد . و از اين طريق جان خودم و شما را نجات دادم . از اين کارها زياد مي شود ، گاهي خودمان نمي دانيم که چقدر تحت تاثير خيالاتي هستيم که به ما تلقين شده است . اگر انسان با اصول و با عقل و حي الهي زندگي نکند زندگي اش پر از تلقين است ، هر چند ظاهر طرف تحصيل کرده است ولي زندگي اش پر است از همين تلقينات غيرواقعي که نه پايه استدلالي دارد و نه پايه ي الهي .
يک محقق ايتاليايي با توجه به خرافاتي که انگليسي ها در زندگي خود پذيرفته اند ثابت کرد ، خرافي ترين مردم دنيا انگليسي ها هستند . يعني انگليسي ها از آن موش پرست هاي هندي هم خرافي ترند . و واقعاً هم اين طوري است که خرافي ترين مردم دنيا در اروپا هستند ، منتها در پوشش تکنولوژي آن را پنهان کرده اند .
در تحقيقاتي که شده دروغ ترين مجله هاي دنيا ، مجله هايي است که درباره ي روح و خواب و اين گونه موضوعات سخن مي گويند . بعضي از مطالب اين مجلات بعداً دروغ بودنش افشا و معلوم شد که حدود ده سال مردم را بازي داده اند . کتاب « عالم عجيب ارواح » از آقاي ابطحي تحت تاثير همين مجلات نوشته شده است .

                                        

نويسنده : استاد اصغر طاهرزاده
منبع : راسخون

حرفهای زن ومرد

                            حرفهای زن ومرد در مواقع مختلف زندگی

سر سفره عقد
زن: عزيزم اميد وارم هميشه عاشق بمانيم وشمع زندگيمان نوراني باشد
مرد: عزيزم کي نوبت کيک مي شه!؟

روز زن
زن: عزيزم مهم نيست هيچ هديه اي برام نخريدي يک بوس کافيه
مرد: خوشحالم تو رو انتخاب کردم. آشپزي تو عاليه عزيزم، شام چي داريم!؟

روز مرد
زن: واي عزيزم اصلا قابلتو نداره! کاش مي تونستم هديه بهتري بگيرم.
مرد: حالا اشکال نداره عزيزم سال ديگه جبران مي کني. چه بوي غذايي مي ياد

روز بعد از تولد بچه
زن: واي ماماني بازم گرسنه هستي؟! عزيزم شير خشک بچه رو نديدي؟
مرد با دهان پر: نه عزيزم نديدم. راستي عزيزم شير خشک چرا اينقدر خوشمزه است!؟

چهل سال بعد
.زن: عزيزم شمع زندگيمون داره بي فروغ ميشه، ما پير شديم
مرد: يعني ديگه کيک نخوريم!؟

دو ثانيه قبل از مرگ
زن: عزيزم هميشه دوستت داشتم
مرد: گشنمه

وصيت نامه
زن: کاش مجال بيشتري بود تا درميان عزيزانم مي بودم ونثارشان مي کردم تمام زندگي ام را
مرد: شب هفتم قرمه سبزی بديد

 ارسالی از یه دوست

شفای پرانیک (انرژی حیاتی)

شفای پرانیک (انرژی حیاتی)



شفای پرانیک ، علم و هنری باستانی است که با استفاده از پرانا یا کی یا انرژیحیاتی به معالجه تمامی کالبد انسانی پرداخته و به نامهای دیگر مانند چی کنگ درمانی ، شفای روانی ، شفای حیاتی ، شفا از طریق دست کشیدن ، شفای مغناطیسی ، شفای ایمانی ، و شفای موهبتی هم خوانده می شود .



شفای پرانیک بر مبنای ساختمان کلی بدن استوار است ، کالبد انسان در واقع از دو بخش تشکیل شده است :



 



1- کالبد جسمانی قابل رؤیت



که در واقع همان بخشی است که ما می بینیم ، لمس می کنیم ، و بسیار با آن آشنا هستیم .



2-کالبد انرژی غیر قابل رؤیت



که به آن کالبد بیوپلاسمیک هم گفته می شود ، کالبد انرژی درخشان غیر قابل رؤیت است که در کالبد جسمانی قابل رؤیت نفوذ می کند و چهار تا پنج اینچ ماورای آن امتداد دارد . روشن بین ها آنرا به طور سنتی کالبد یا بدل اتری می نامند .



پرانا یا کی همان انرژی حیاتی است که بدن را زنده و سالم نگه می دارد ، یونان آنرا پنوما و اعراب دم حیات می خوانند ، در واقع شفاگر ، پرانا یا انرژی حیاتی یا دم حیات را به بیمار منتقل می کند و به این ترتیب بیمار بهبود می یابد که در جریان این فرایند آنچه اصطلاحا شفای معجزه آسا خوانده می شود رخ می دهد.



اساسا پرانا سه منبع اصلی دارد :



- خورشید : پرانای خورشید از نور خورشید سرچشمه می گیرد و به تمام بدن نیرو می دهد و شرایط تندرستی آنرا فراهم می کند ، با حمام آفتاب یا قرار گرفتن در معرض خورشید به مدت 5 تا 10 دقیقه یا با نوشیدن آبی که در معرض آفتاب بوده است ، می توان آنرا به دست آورد .این پرانا قدرت زیادی دارد و تماس طولانی با آن موجب آسیب تمامی کالبد جسمانی می شود .



- هوا : پرانای موجود در هوا پرانای هوا یا گویچه های حیاتی هوا خوانده می شود این پرانا ، هنگام تنفس از طریق ریه ها و یا مستقیما توسط مراکز انرژی کالبد بیوپلاسمیک جذب می شود ، این مراکز چاکراه نامیده می شود .



جذب پرانای هوا با تنفس آهسته و موزون بیشتر از زمانی است که تنفس سریع ، کوتاه و کم عمق است ، افرادی که آموزشهای خاصی دیده اند ، می توانند آنرا از خلال سوراخهای پوستی نیز جذب کنند .



- زمین : پرانای موجود در زمین پرانای زمین یا گویچه های حیاتی زمین نامیده می شود و از طریق کف پا جذب می شود ، این عمل به صورت خودکار وناآگاهانه انجام می پذیرد ، قدم زدن با پای برهنه ، میزان جذب آنرا افزایش می دهد .



با فراگیری جذب آگاهانه این پرانا شخص می تواند نیروی حیاتی ، ظرفیت انجام کار و توانایی روشن بینی خود را افزایش دهد . آب ، انرژی حیاتی خورشید ، هوا و زمین را که با آن در تماس است ، جذب می کند .درختان و گیاهان پرانای خورشید ، هوا ، آب و زمین را جذب می کنند .



غذاهای تازه محتوی پرانای بیشتری هستند. پرانا را برای شفا دادن می توان به دیگران منتقل کرد . افرادی که انرژی حیاتی بسیار بالایی دارند در اطراف خود احساس بهتر بودن و سرزندگی ایجاد می کنند ، در حالی که افرادی با میزان پرانای پایین به طور ناخودآگاه از دیگران پرانا جذب می کنند . ممکن است شما با افرادی مواحه شده باشید که بدون هیچ دلیل خاصی شما خسته یا تخلیه می کنند.

 



بعضی از درختان مانند درخت کاج یا درختان پیر و غول پیکرسالم ، پرانای بسیار بالایی به بیرون طراوش می کنند ، دراز کشیدن یا استراحت کردن زیراین درختان ،برای افراد خسته یا بیمار بسیار سودمند است و با درخواست کلامی از شعور درخت برای کمک به بهبود بیمار می توان نتیجه بهتری گرفت .



میزان پرانا در بعضی مناطق بیش از سایر جاهاست گاهی چنین مناطقی با این میزان بالای انرژی به مرکز شفا تبدیل می شود . در شرایط نامساعد آب و هوایی ، عده زیادی از مردم دچار بیماری می شوند ، به همین دلیل بسیاری از مردم احساس کسالت جسمی و ذهنی می کنند و مستعد ابتلا به بیماریهای عفونی می شوند . جذب آگاهانه پرانا از زمین و هوا از بروز چنین حالاتی پیشگیری می کند.



در طول روز پرانا بیشتر از شب است و ساعت 3تا 4 بامداد ، میزان آن به حداقل می رسد . این حقیقت توسط روشن بینان رؤیت شده است .

 

 

و بخوانید از ، طي الارض

طي الارض چيست؟




وقوع طی الأرض، فی الجمله، قابل تشكیك نیست. قرآن كریم چنین چیزی رابه "ذی القرنین" نسبت داده است.«أتبع سببا»(كهف/89)
اما چگونگی آن برای ما به خوبی روشن نیست، كه آیا به كمك موجوداتی مثل أجنه یا فرشتگان انجام می‌شود، یا زمین جمع می‌شود و … ؟!
با این وجود، گاه مراتب طی الارض را به گونه زیر تعریف می كنند.
طی، به معنای پیمودن و درنوردیدن و درهم پیچیدن است. و "طی الأرض" از كارهای خارق العاده و غیر طبیعی ای است، كه از عهده افراد عادی خارج است. كسی كه طی الارض انجام می دهد، با اراده الهیه و ملكوتیه ای كه به او افاضه شده است، در آن واحد خود را در محل مورد نظر احضار و ایجاد می كند.
طی الارض بدین گونه است كه با یك اراده الهیه "كن فیكون" می گردد. فردی كه به آن حد از عرفان و شناخت عالی و كامل رسیده باشد نیازی به صرف وقت و زمینه سازی و مقدمه چینی ندارد، بلكه با یك اراده الهیه و در یك آن و لحظه، طی الارض او انجام می شود و او به مكانی كه در نظرش بوده است منتقل می گردد؛ یعنی بدون پیمودن راه و حركت دادن جسم خود، همان جسم اولی در آن زمان و آن مكان و با همان مشخصات، جسم دومی می گردد و در زمان دیگر و مكان دیگر و مشخصات دیگر حاضر می شود، مانند معجزات و كارهای خارق العاده.
بنابر این:
1- طی الارض اختصاص به نفوس قدسیه الهیه دارد، و تا افراد به معرفت و شناخت نفس كه ملازم با معرفت و شناخت خداوند است نرسیده باشند، نمی توانند طی الارض نمایند.
2- نفس ملكوتی افراد وارسته و صالح به گونه ای است كه گاه قادر هستند اجسامی غیر از خود را در طی الارض به همراه داشته باشند. لذا اگر می بینید كه از برخی افراد كه به آن حد عالی از كمال و معرفت نرسیده اند، ولی با این حال در مورد آنها نقل شده كه طی الارض داشته اند، به خاطر این است كه شخص عارف و وارسته ای همراه آنها بوده و آن عارف وارسته این فرد را در طی الارض به همراه خود برده است. البته، با این حال، همین شخص نیز باید آنقدر از شایستگی و لیاقت و قابلیت برخوردار باشد تا بتواند آن فرد عارف وارسته را همراهی كند.
3- برخی افراد هستند كه طی الارض آنها با تاخیر صورت گرفته و مدت زمانی(مثلا 10 یا 20 دقیقه) طول می كشد تا این شخص بتواند در مكان مورد نظر حاضر شود. این حالت به خاطر این است كه آن شخص به طور كامل به مقام مزبور نرسیده است، و لذا طی الارض او ناقص است؛ و برای همین نیاز به صرف وقت و استفاده از توان و قوه بیشتری دارد.
4- حاصل كلام آن كه قدم اول در انجام طی الارض، پاكی باطن و قلب انسان، به همراه دارا بودن معرفت و شناخت كامل نسبت به خود و خداوند متعال، و بطور كلی رسیدن به درجات عالیه كمال است، كه وجود ذره ای توجه به غیر و خودنمائی مانع از انجام آن می شود.
این مرتبه اعلای طی الارض است كه ـ همچنانكه گذشت ـ خاص به اولیاءالله است. ولی علما و دانشمندان گاه به نوع یا انواع دیگری از طی الارض نیز اشاره دارند. كه اولا تفصیل آن در این مختصر نمی گنجد، و ثانیا وصول به اطمینان در آن مشكل است.
برای مثال، در ذیل همان آیه ای كه در صدر كلام گذشت، روایاتی از شیعه و سنی وارد شده كه طی الارض ذی القرنین را به كمك و سببیت ابرها نسبت داده است.(ر.ك. به تفسیرالبرهان، ج2، ص484 و485 و ترجمه المیزان، ج3، ص513)
برای مطالعه بیشتر می توانید به كتاب "مهر تابان" نوشته علامه محمد حسین تهرانی، كه در احوالات علامه بزرگوار سید محمد حسین طباطبایی(ره) صاحب كتاب المیزان نگارش شده، مراجعه نمایید.

خود را مجبور به پیشرفت کنید

                                خود را مجبور به پیشرفت کنید

قابل توجه کسانی که از مشکلات فرار میکنند، خود را مجبور به پیشرفت کنید
ژاپنی‏ها عاشق ماهی تازه هستند. اما آب‏های اطراف ژاپن سالهاست که ماهی
تازه ندارد. بنابر این برای غذا رساندن به جمعیت ژاپن، قایق‏های ماهی
گیری بزرگتر شدند و مسافت‏های دورتری را پیمودند. ماهیگیران هرچه مسافت
طولانی تری را طی ‏می‏کردند به همان میزان آوردن ماهی تازه بیشتر طول
‏می‏کشید

اگر بازگشت بیش از چند روز طول ‏می‏کشید ماهی‏ها دیگر تازه نبودند و
ژاپنی‏ها مزه این ماهی را دوست نداشتند. برای حل این مسئله، شرکت‏های
ماهیگیری فریزرهایی در قایق‏هایشان تعبیه کردند. آنها ماهی‏ها را
‏می‏گرفتند آنها را روی دریا منجمد ‏می‏کردند. فریزرها این امکان را برای
قایق‏ها و ماهی گیران ایجاد کردند که دورتر بروند و مدت زمان طولانی تری
را روی آب بمانند. اما ژاپنی‏ها مزه ماهی تازه و منجمد را متوجه ‏می‏شدند
و مزه ماهی یخ زده را دوست نداشتند. بنابر این شرکت‏های ماهیگیری
مخزن‏هایی را در قایق‏ها کار گذاشتند و ماهی را در مخازن
آب نگهداری ‏می‏کردند. ماهی‏ها پس از کمی‏تقلا آرام ‏می‏شدند و حرکت
نمی‏کردند. آنها خسته و بی رمق، اما زنده بودند.
متاسفانه ژاپنی‏ها مزه ماهی تازه را نسبت به  ماهی بی حال و تنبل ترجیح
‏می‏دادند. زیرا ماهی‏ها روزها حرکت نکرده و مزه ماهی تازه را از دست
داده بودند. باز ژاپنی‏ها مزه ماهی تازه را نسبت به ماهی بی حال و تنبل
ترجیح ‏می‏دادند. پس شرکت‏های ماهیگیری به گونه ای باید این مسئله را حل
‏می‏کردند. آنها چطور ‏می‏توانستند ماهی تازه بگیرند؟ اگر شما مشاور
صنایع ماهیگیری بودید، چه پیشنهادی ‏می‏دادید؟

ثروت زیاد
به محض اینکه شما به اهدافتان ‏می‏رسید مثلاً "یافتن یک همراه فوق العاده
خوب، تأسیس یک شرکت موفق، پرداخت بدهی‏هایتان یا هر چیز دیگر" ممکن است
شور و احساسات‏تان را از دست بدهید و دیگر به سخت کار کردن تمایل نداشته
باشید.
شما همین موضوع را در مورد برندگان بخت آزمائی که پولشان را به راحتی از
دست ‏می‏دهند، کسانی که ثروت زیادی برایشان به ارث ‏می‏رسد و هرگز موفق
نمی‏شوند و ملاکین و اجاره داران خسته‏ای که تسلیم مواد مخدر شده‏اند،
شنیده و تجربه کرده‏اید.

این مسئله را "رون هوبارد" در اوایل سال‏های ۱۹۵۰دریافت
"بشر تنها در مواجه با محیط چالش انگیز به صورت عجیبی پیشرفت ‏می‏کند."

منافع و مزیتهای رقابت
شما هر چه با هوش تر، مصرتر و با کفایت تر باشید از حل یک مسئله بیشتر
لذت ‏می‏برید. اگر به اندازه کافی مبارزه کنید و اگر به طور پیوسته در
چالش‏ها پیروز شوید، خوشبخت و خوشحال خواهید بود.

و اما چطور ژاپنی‏ها ماهی‏ها را تازه نگه ‏می‏دارند؟
برای نگه داشتن ماهی تازه شرکت‏های ماهیگیری ژاپن هنوز هم از مخازن
نگهداری ماهی در قایق‏ها استفاده ‏می‏کنند اما حالا آن‏ها یک کوسه کوچک
به داخل هر مخزن ‏می‏اندازند. کوسه چند تایی ماهی ‏می‏خورد اما بیشتر
ماهی‏ها با وضعیتی بسیار سر زنده به مقصد ‏می‏رسند. زیرا ماهی‏ها تلاش
کردند.

توصیه
       

به جای دوری جستن از مشکلات به میان آن‏ها شیرجه بزنید

       

. از بازی لذت ببرید 
   

اگر مشکلات و تلاش‏های‏تان بیش از حد بزرگ و بیشمار هستند تسلیم
نشوید

 ضعف شما را خسته می‏کند، به جای آن مشکل را تشخیص دهید 
       

عزم بیشتر و دانش بیشتر داشته و کمک بیشتری دریافت کنید

        اگر به اهدافتان دست یافتید، اهداف بزرگتری را برای خود تعیین کنید 
       

زمانی که نیازهای خود و خانواده تان را برطرف کردید برای حل اهداف گروه، جامعه و حتی نوع بشر اقدام کنید
   

پس از کسب موفقیت آرام نگیرید، شما مهارتهایی را دارید که ‏می‏توانید با آن تغییرات و تفاوت‏هایی را در دنیا ایجاد کنید
       

در مخزن زندگیتان کوسه‏ای بیندازید و ببینید که واقعاً چقدر می‏توانید دورتر بروید و شنا کنید

(من سایز کوسه رو اشتباه گرفتم، خودم رو خورد )

 ارسالی از یه دوست خوب و ناناز ، که برام خیلی عزیز و دوست داشتنیه

 

  ذوالقرنين و آب حيات

 
شايد شما هم تا به حال در فيلم ها رمان ها داستان ها کارتون ها و… چيزي در مورد اکسير جواني و يا آب حيات شنيده باشيد نمي دونم اين طور هست يا نه؟
ولي به هر حال موضوع امروز در مورد چشمه اي به نام چشمه ي آب حيات يا (عين الحياه) مي باشد.
قبل از آنکه وارد بحث در اين مورد شويم شما ابتدا بايد با شخصي به نام ((ذوالقرنين)) آشنا شويد.
ذوالقرنين کيست؟
در حواديث و تفاسير کتب تاريخ از جمله محمد بن جرير طبري و همچنين در کتب آسماني از جمله تورات و قرآن نام ذوالقرنين برده شده اما اين که اين ذوالقرنين که و چه کاره بوده مورد بحث دانشمندان و محققان اسلامي و همچنين روحانيون ميباشد.
دسته اي او را از اولاد فرشته گان ميدانند بعضي او را حکيم ميشناسند برخي وي را پادشاه روي تمام زمين دانسته اند گروهي او را پيغمبر مرسل و گروهي ديگر وي را پيغمبري که وي را سلطنت بخشيده اند ميشناسند مانند سليمان پيغمبر.
اين طور که از اين گونه تفاسير ميشود فهميد آنست که وي شخصي بسيار قدرتمند بوده و خداوند زمين را تحت اختيار او قرار داد. وي با جنگ و جهاد به کشور گشايي مي پرداخت کوهها و دشتها را زير پا ميگذاشت از گرما و سرما نمي هراسيد و هموار و ناهموار براي او تفاوتي نداشت چرا که خداوند متعال وي را بر زمين مسلط و ابرها دشتها و کوهها و همچنين اطاعت سربازان را نصيب او کرده بود و مشيت خدا بر اين قرار گرفته بود که او را به پيروزيهاي با ارزش و فتوحات بي نظيري برساند.
اما بايد ديد که نظر پيشوايان اسلام در اين مورد چه گونه بوده است؟ از امام جعفر صادق پرسيدند که:
آيا ذوالقرنين پيغمبر بود يا پادشاه؟ ايشان فرمودند:او نه پيغمبر بوده است و نه پادشاه بلکه بنده اي از بنده گان خدا بود که براي خدا کار ميکرد خداوند هم تمام وسايل را در اختيار او گذاشته تا بر زمين حکم راني و بندگان را به راه راست هدايت کند.
ماجراي چشمه ي آب حيات
در روايات آمده است که او را از حال فرشته خبر دادند که زندگي جاودان دارد.ذوالقرنين از فرشته اي پرسيد:شرايط زندگي ابدي چيست؟گفت:خداوند آب حياتي آفريده که هر کس از آن بياشامد زندگي ابدي خواهد داشت و تا روزي که نفخه صور دميده شود زنده خواهد بود.پرسيد:آن چشمه ي حيات کجاست؟گفت در ظلمات پرسيد ظلمات کجاست؟ جواب داد:که در مشرف و در روي زمين است وهيچ کس جز خداي تبارک و تعالي و هر آن که او بخواهد از مکان دقيق آن چشمه با خبر نيست و حتي من که از نزديکان و مقربان درگاه الهي هستم از مکان اصلي آن بي خبر هستم اين بگفت و از ديده ي او غايب گرديد.
(دوستان عزيز دقت داشته باشيد که گفته شد چشمه ي آب حيات فقط در زمين موجود است اگر خوب دقت کنيد متوجه چيز عجيبي ميشويد و آن اينکه اين جمله نشان دهنده آنست که در کهکشانها و کرات ديگر آسماني نيز حيات وجود دارد ولي خداوند تبارک و تعالي آن را در کره ي زمين و در اختيار برترين موجودش يعني انسان قرار داده است اين حرف را ميتوان از تاکيد آن فرشته بر زمين فهميد و اين که وقتي ذوالقرنين فهميد که چشمه ي آب حيات در زمين قرار دارد بسيار خوشحال گرديد)
ذوالقرنين با شنيدن اين جمله بسيار خوشحال گرديد و در صدد پيدا کردن آن بر آمد.وي تمام علماء و فقهاي آن زمان را جمع کرد تا از آب حيات سراغ گيرد چون آن مجلس تشکيل گرديد گفت:اي مردم خردمند و آگاه آيا شما از کتابهاي پيغمبران و اخبار کهنه و دانشمندان خبري داريد که چشمه ي حيات خدا در کجاي زمين است؟
صحبت ها شد جوابهاي مثبت و منفي بسيار داده شد.جواني در گوشه اي نشسته و سخن نمي گفت او از فرزندان يکي از اوصياي پيغمبران بود.ذوالفرنين از مذاکرات آنها چيزي نفميد از اين جوان پرسيد:آيا تو اطلاعي داري؟گفت اي پادشاه علم اين موضوع نزد من است.او شاد شد و از تخت پايين آمده و آن جوان را نزد خود نشانيد و با او تفقدي کرد و سر تا پا گوش شد تا به حرف هاي او گوش نمايد.

آن جوان گفت:من درصحيفه ي آدم که از آسمان بر او نازل شد مطالبي خوانده ام که منظور تو در آنست. روزي که اسماء همه چيز به آدم تعليم و نام و نشاني تمام چشمه ها و درختان مانند ساير چيزها در صحيفه آدم نوشته شد به او دادند و من در آن صحيفه خوانده ام که چشمه اي خداوند در زمين خلق فرمود که آن را آب زندگي ((عين الحيوه)) گويند و اراده حق بدان چنين تعلق گرفته است که هر کس توانست از آن چشمه بياشامد هميشه زنده و جاودان خواهد بود و آن چشمه در تاريکي ظلمات است که انس و جن در آن جا راه نيافته است. ذوالقرنين گفت: اي جوان آيا تو ميداني آن ظلمات و آن چشمه کجاست؟ جوان گفت:آري در کتاب حضرت آدم (ع) خواندم که در سمت مشرق زمين است.ذوالقرنين شاد شد و دستور داد در اطراف کشور تمام حکما و اشراف و علماء و فقهاء را جمع کنند تا تعداد آنها به هزار حکيم و دانشمند رسيد و دستور داد مهياي سفر شوند و تمام وسايل سفر را فراهم کرده و به طرف طلوع خورشيد حرکت کردند.
شايد آن زمان در مورد کرويت زمين چيزي نمي دانستند و اگر هم ميدانستند مورد توجه و دقت قرار نمي دادند که هر چه بروند در سطح کروي زمين قدم ميگذارند.به هر حال آنها اين راه نا محدود را در مدت دوازده سال طي کردند تا به اول ظلمات رسيدند.دوستان عزيز شايد شما هم مثل من دچار شک و ترديد در مورد اين قضيه شويد که اين داستان شبيه به افسانه ها و يا رمان هاي نويسندگان مي باشد ولي وقتي من فهميدم که نام ذوالقرنين در تورات و قرآن به مراتب برده شده و همچنين با توجه به احاديث و روايات حکايت شده از پيامبر اسلام و اوصياي ايشان اين شک و ترديد بيخود در من ازبين رفت و تبديل به يقين شد به زودي زود اگر خدا بخواهد تفسير کاملي رو به همکاري شما دوستان در مورد اين قضيه خواهم نوشت و از شما دوستان عزيز هم درخواست دارم که اگر شما هم اطلاعاتي راجع به ذوالقرنين و چشمه ي حيات با ذکر منابع و مئواخذ داريد در قسمت نظرات و يا از طريق ايميل به ما ارسال کنيد تا دوستان ديگر هم از اين مطالب سودمند استفاده داشته باشند.
چنانچه از مفهوم اخبار و احاديث مربوطه و آنچه در مطالب تاريخي به دست مي آيد معلوم ميشود تاريکي ظلمات محل چشمه ي حيات از نوع تاريکي شب و روز و تاريکي در افق نبوده است.
در کنار ظلمات مسکن گرفتند لشکر خود را در آنجا مستقر نمود حکماء و دانشمندان را پيش خود فراخواند و گفت:اي خردمندان و عقلاي قوم من قصد بر آن دارم که اين ظلمات را طي کنم تا به آب حيات برسم.همه تعظيم کرده و گفتند:تو کاري ميخواهي بکني که هيچکس قبل از تو نکرده و هيچکس پس از تو معلوم نيست چنين تصميمي بگيرد راهي که تو در پيش گرفته اي پيغمبران و رسولان نرفته اند و پادشاهان و پيشوايان نيز به فکر آن نبوده اند. ذوالقرنين گفت:من ناگزيرم که اين راه را بپيمايم.گفتند ما ميدانيم که اگر تو ظلمت را طي کني به حاجت و مقصود خود ميرسي بدون اينکه هيچ گونه مشقتي بر تو وارد آيد اما از اين ميترسيم در ظلمات به تو آسيبي رسد که سبب هلاکت تو و يارانت گردد.
در موقع رفتن رو به به دانشمندان کرد و گفت:اي خردمندان بگوييد بدانم از حيوانات کدام يک نور ديده اش قوي تر و بيناييش بيشتر است. گفتند ماديان باکره از ساير حيوانات دوربين تر است. دستور داد شش هزار ماديان باکره انتخاب کردند و از اهل علم شش هزار نفر را انتخاب کرد به هر کدام يک ماديان سپرد و حضرت خضر(ع) را سر کرده ي دو هزار سوار لشکر نمود و مقدمه ي لشکر خود قرار داد.
در اين موقع به آنها دستور داد که وارد ظلمات شوند و خود با چهار هزار نفر پشت سر آنها حرکت کرد و قبلآ به آنها وصيت کرد که اگر من در اين ظلمات گم شدم يا يکديگر را نديديم تا دوازده سال در انتظار من باشيد اگر بيش از آن طول کشيد برگرديد و متفرق شويد و به شهرهاي خود مراجعت کنيد.
خضر که خاله زاده ي او بود گفت:اي پادشاه....ما در ظلمت ميرويم و يکديگر را نميبينيم اگر يکديگر گم کرديم چگونه بيابيم.ذوالقرنين دانه ي سرخي به او داد که روشني آن مانند شمع فروزان بود. گفت:هرگاه يکديگر را گم کرديد اين دانه را بر زمين انداز و چون برزمين افتد صدايي مهيب از آن بلند خواهد شد و به سوي آن صدا همه جمع شويد. خضر دانه سرخ را گرفت و به سوي درون ظلمات داخل شدند.
روزي در آن ظلمات خضر(ع) صداي رودخانه اي را شنيد رو به اصحاب خود کرد و گفت:در اينجا بايستيد و از اينجا حرکت مکنيد.خضر از اسب پياده شد و به طرف آن رودخانه به راه افتاد آن دانه را در جايي انداخت تا صدا کنيد و نور از آن ساتع شود. دانه به رودخانه افتاد و صدا نکرد.خضر بيمناک شد که مبادا صدا نکند و آنها نفهمند و آن دانه ي قيمتي هم از دست رفته باشد. چون دانه ي سرخ به ته آب رسيد صدايي از آن بلند شد و روشنايي پديد آمد خضر از پي روشنايي رفت تا که چشمه اي ديد که آبش از شير سفيدتر از ياقوت صافتر و از عسل شيرين تر بود.مقداري از آن آب خورد و جامه هاي خود را بيرون آورد و در آن آب غسل کرد و لباس پوشيد و آن دانه را برداشت و با استفاده از آن راه بازگشت را پيدا کرد و به طرف اصحابش رهسپار گرديد. ذوالقرنين پس از خضر بدان مکان رسيد اما اثري از آن چشمه نيافت.....

در حديثي از علامه مجلسي نقل شده:
ذوالقرنين به طلب آب حيات حرکت کرد تا به محلي رسيد که سيصد و شصت(360) چشمه در آن وجود داشت حضرت خضر(ع)-سرکرده و رييس چرخ و ارابه هاي خود-را احضار کرد و 360 نفر را انتخاب نمود و به هر يک ماهي نمک آلودي داد و گفت: به ترتيب برويد و اين ماهي ها را در چشمه ها بياندازيد و بشوييد ولي هيچکس ماهي خود را درون چشمه اي که ديگري ماهي خود را در آن انداخته نياندازد.
همه رفتند هر يک ماهي خود را درون چشمه اي انداخت خضر هم ماهي خود را درون چشمه اي انداخت ماهي فورآ زنده شد.خضر مقداري از آن آب خورد و لباس خود را بيرون آورد و در آن غسل نمود و خواست که آن ماهي را بگيرد اما آن را نيافت.همه برگشتند ذوالقرنين فرمان داد ماهي ها را بگيرند چون شمردند ديدند که يک ماهي کم است.خضر گفت که آن ماهي دست من بود در آب انداختم زنده شد و چون از آب خواستم بخورم ماهي از دستم رفت و ديگر او را نديدم(معلوم نيست اون ماهي الان کجا هست ولي هر جا که هست خوش به حالش که از آن آب خورده و تا آخر هم زنده هست به هر حال) ذوالقرنين گفت آن چشمه ي حيات نصيب تو بوده است. وي هر چند در جستجوي آن چشمه برآمد اما آن را نيافت.
همانطور که شما هم متوجه شديد اکثر حکاياتي که در مورد آب حيات گفته ميشود اغلبآ با يکديگر متفاوت ميباشند ولي در کل همه ي اين داستان ها به يک امر مشترک ميرسند و به يک نقطه ي مشترک اشاره ميکنند و آن هم اينکه تنها کسي که توانست از اين آب بياشامد حضرت خضر(ع) بوده است.. و آن حضرت هم اکنون زنده صحيح و سالم و قبراق ميباشند ولي از نظرها غايبند و تا هنگامي که نفخه صور دميده ميشود آن جناب زنده خواهد بود.
در احاديث معتبر آمده است که حضرت خضر(ع) به استقبال جنازه ي حضرت اميرالمئومنين علي بن ابي طالب (عليه اسلام) آمده است و حسنين (عليه السلام) را تسليت و تعزيت گفت و آن ها را به قبري که حضرت نوح (ع) سالها پيش براي آن جناب تهيه کرده بود راهنمايي کرد.همچنين آمده است که پيامبر عظيم الشان اسلام حضرت محمد مصطفي صل الله عليه و آله و صلم صداي حضرت خضر(ع) را ميشنيده اما نمي توانسته است ايشان را ببينند.سيد بن طاوس روايت کرده که حضرت خضر و الياس (ع) همه ساله در موسم حج شرکت ميکنند. و همچنين گقته ميشود که اين دو پيامبر{حضرت خضر و الياس (ع)}همه روزه به هنگام غروب آفتاب نزد ياجوج و ماجوج(بعدآ اگر خدا بخواهد در اين مورد مطالبي رو خواهم نوشت) ميروند و آن ها را از آمدن به اين طرف سد و کندن لايه هاي آهني آن باز ميدارند.
اما اگر اکنون کمي تامل کنيم و به عمق اين موضوعات نگاه و آن ها را سر هم کنيم شايد بتوان آدرسي و يا نشانه اي از اين چشمه ي خدادادي و با ارزش پيدا کنيم.
چشمه آب حيات در کجا قرار دارد؟
همانطور که گفته شد چشمه ي آب حيات در ظلمات قرار دارد. بايد ديد که منظور از ظلمات چه بوده است. و يا اينکه آيا ما در کره ي زمين سر زميني به نام سرزمين ظلمات يا تاريکي ها داريم يا خير.
برخي از عالمان مسلمان بر اين عقيده هستند که(همانطور که گفتم) ظلمات در اين جا به تاريکي شب و يا روز اشاره نمي کند بلکه اين تاريکي اشاره به جهل و ناداني و نا آگاهي انسان از علم ميکند.منظور از ظلمات جهل ميباشد و منظور از آب حيات علم است که حضرت خضر(ع) دارا بود.
عده اي ديگر هم بر اين عقيده هستند که آب حيات در کوهي به نام کوه قاف (ق) و يا اطراف آن قرار دارد به اطلاعاتي ويکي پديا دايره المعارف آزاد در مورد اين کوه به ما ميدهد تو جه فرماييد:
قاف نام کوهي است افسانهاي و بلند که گويند گرداگرد زمين را پوشانده و خورشيد از پشت آن طلوع ميکند. در افسانهها آمده است که خورشيد شبها را در چاهي پشت کوه قاف مي گذراند. کوه قاف مکان چشمه آب حيات نيز ذکر شده و در ادبيات کنايه از دورترين نقطه جهان است. پيشينيان کوه قاف را ميخ زمين ميدانستند. جنس آن را از زمرد سبز نوشتهاند و به باور آنها کبودي آسمان همان روشنايي زمردين است که از اين کوه بازميتابد وگرنه آسمان در اصل از عاج سپيدتر است. در کوه قاف هيچ آدمي زندگي نميکند. در کوهپايه آن دو شهر قرار دارد، يکي در شرق آن به نام جابلقا و ديگري در غرب آن به نام جابلسا. فاصله کوه قاف تا آسمان به اندازه قد انسان است. پژوهشگران نام و جايگاه کوههاي قفقاز را الهامبخش پديد آمدن اين افسانه دانسته اند. برخي نام پنجاهمين سوره قرآن «ق» را مربوط به اين کوه ميدانند.

ختم کلام :
چندي قبل در رسانه اعلام شد که محققان هورمون طول عمر انسان را کشف کردند. اين هورمون طول عمر سلولهاي بدن انسان را مشخص ميکند.محققان اميدوارند که بتوانند با انجام تحقيقات و آزمايشات گوناگون طول عمر انسان را بيشتر کنند. آنها حدس ميزنند که بتوانند عمر انسان را در حدود بيست سال بيشتر و بالاتر ببرند.شايد در آينده اي نزديک بتوان طول عمر انسان را به حدي زياد کرد که بتواند نوه و نواده و....اش را ببيند.
همانطور که يکي از چهارده معصوم درست نمي دونم امام صادق(عليه السلام) بودند و يا حضرت محمد صل الله عليه و آله فرموده اند:
در آخرالزمان,طول عمر شيعيان(توجه داشته باشيد شيعيان) به حدي طولاني خواهد بود که تا آنها هزار نفر از نسل خودشان را نبينند از دنيا نخواهند رفت. شايد به دليل پيشرفت همين علومي که من در بالا به آن اشاره کردم باشد.
مطمئنآ آب حيات با استفاده از ترکيبات پيچيده ي خود,باعث طول عمر سلولهاي داخلي انسان ميشود شايد روزي بشر توانست آب حيات را خود کشف و ترکيبات داخل آن را بدون وجود مقداري از آب حيات که آن را زير ميکروسکوپ قرار دهد و آزمايش کند به دست آورد و تکنيک ساخت آن را خود به کف گيرد.
راستي بايد يک چيزي را بگويم که فراموش کرده بودم:
از حضرت محمد(صل الله عليه و اله) روايت شده است که: هرگاه نام خضر را ميبري و منظور تو از خضر همان خضر نبي است هر آينه بايد بر او سلام کني چرا که او در کنارتوست مي بيند و ميشنود امام ديده نميشود(يعني هر گاه نام حضرت خضر را ميبري او کنار تو خواهد آمد)
به نظر خودم آب حيات بايد در کشور افغانستان باشد.چرا؟
چون همانطور که گفته بودم آب حيات در مشرق زمين ميباشد و کشورهاي مشرق زمين عبارتند از کشورهاي افغانستان ايران چين ژاپن و بسيار کشورهاي ديگر. اگر ما اين طور در نظر بگيريم که آب حيات در يک غار قرار گرفته شده باشد اکثر غارهاي کشورهاي شرق کشف و پيدا گرديده اند به جز يک کشور آن هم افغانستان. در اين کشور غارهاي بسياري وجود دارد که به دليل وجود شايعه و خرافه هاي بسيار و همچنين کمبود وسايل و ابزار آلات مناسب اکثر آنها کشف نشده اند و هيچ کس جرات نميکند که داخل غارهاي اين مملکت شود و اين غارها را کشف نمايند. براي مثال به يکي از اين خرافه ها توجه کنيد:ميگويند که روزي گربه سياهي را درون غاري که سالها بود مردم از آن دوري ميجستند وارد کردند تا ببينند چه ميشود. چنين کردند و وقتي گربه از آن طرف ديگر غار سر در آورد(شايد از همين طرفي که رفته بوده برگشته به هرحال) رنگش کاملآ تغيير کرده و از سياه به سفيد تبديل گشته است.(کي ميدونه شايد هم واقعي باشه!!!!)
حالا بد نيست اين رو هم بگم که در داخل (توجه کنيد در داخل) يکي از کوههاي اين کشور شهري باستاني قرار دارد و اين طور که شنيده ام کسي تا به حال داخل آن را نديده است و مردم هم يکديگر را از رفتن به آنجا نهي ميکنند. خلاصه عجايب زيادي در افغانستان وجود داره اما به دلايلي که بالا عرض شد و شايد دلايل ديگري که من هم نميدونم اکثر آنها دست نخورده باقي مانده. براي مثال به يکي ديگر از اين عجايب دقت کنيد: همانطور که شما هم قضيه ي مثلث برمودا را شنيديد براي دوستاني که نمي دانند ميگويم که اين مثلث که تقريبآ در آمريکاي مرکزي و در آب قرار دارد هر چيزي که از روي آن گذر کند را به سمت خود ميکشاند و آن را غرق مينمايد نمونه ديگري هم از اين جور قضايا در جاهاي ديگر دنيا نيز به چشم ميخورد مثل درياي شيطان اما از همه عجيب تر و جالب تر همين مثلث برموداست که ترسناک جلوه ميکند. بعضي ها ميگويند که اين مثلث دست پرورده ي خبرنگاران ميباشد که آن را بزرگ جلوه داده اند به هر حال بحث ما که سر مثلث برمودا نيست , در افغانستان خشکي وجود دارد که کاري درست شبيه به کار اين مثلث را انجام ميدهد اما با يک تفاوت آن هم اينکه اين تنها خشکي در زمين هست که کار مثلث برمودا را انجام ميدهد.

یه مطلب

سلام

نامه زیر دیشب به دستم رسید
شاید شما هم سالها چنین نامه ای را کتبی یا با ایمیل و یا حتی موبایل دریافت کرده باشید.
دیشب برای اولین بار این متن را جدی گرفتم و درباره اش مراقبه کردم.
مطالب جالبی را متوجه شدم.

وقتی ما به وجود چیزی باور داشته و منتظر وقوع اتفاقی باشیم ضمیر ناخود اگاه ما ان را ایجاد میکند.
فرایند ایجاد شدن یک معجزه با روش زیر با فرایند دعا کردن و یا طلسم و غیره یکی است
در تمامی این فرایندها انرژی در خلقت منعکس شده و خواسته ما را ایجاد میکند.
برای باز کردن درهای پدیده ای به نام شانس روشهای زیادی ابداع و ارائه شده است.

اما در این روش تفاوتهای مهمی وجود دارد.
هنگامی که شما به تنهائی چیزی را میخواهید انرژی شما در خلقت منتشر میشود
و اگر انرژی ضعیف باشد احتمال موفقیت کاهش پیدا میکند.
ولی وقتی به تعدادی مثلا 20 نفر میدهید و یا مثلا 40 نفر میدهید
یک حلقه ای از انرژی ایجاد میشود که در قدیم به ان حلقه عرفانی میگفتند.
این حلقه انرژی از انسانها مانند پرتوهای نور که داخل تولید کننده اشعه لیزر نور را همسو و تقویت میکنند
انرژی انسانهای یک حلقه با هم مجتمع شده و همسو شده و قدرتی مانند لیزر را به خود میگیرد
که به نوعی میتوان گفت خلقت را مجبور به انجام خواسته میکند.

این که در اسلام گفته شده : (ید الله مع الجماعه) یعنی دست خدا در جماعت است از همین قانون نشات میگیرد.

وقتی جمعی خواسته ای بخواهند
همیشه دست خدا انجا حاضر است که کار و خواسته را انجام بدهد.

این قانون راز و یا قانون جذبی است که به جای جذب خواسته توسط یک نفر، توسط جمعی گروهی قانون جذب اجرا میگردد
و خواسته کت بسته تقدیم شما میگردد.

البته در خلقت مسائل زیادی وجود دارد و اگر خواسته انجام نشد نباید از خلقت گله کنیم
بلکه باید بگردیم ببینیم کجای کار اشتباه بوده است و ان را اصلاح کرده دوباره بخواهیم.

اگر دوست داشتید شما هم این متن را به افراد مختلف ارسال کنید و منتظر معجزه ان باشید:

=================


شانس « با عشق و دعا هم چیزممکن است.» دوست من با نگاه به این نامه شما ابتدا به یاد خالق عشق باشید و این نامه را زمانی که دریافت می کنید به آنچه دوست دارید دست خواهید پیدا کرد فکر کنید و کسی راکه دوست دارید و میدانید گرفتا ر است برای او با قلبتان برایش دعا کنید تا مشکلات او از طرف خدا به واسطه شما حل گردد و بعد ومنتظریک اتفاقی که انتظارش می کشید و حتی تصورش را نمی کنید برایتان اتفاق خواهد افتاد برکتی از دعای آن دوست بیشتر برای شما خواهد رسید این یک راز است این نامه از روی شانش برای خوش شانسی شما فرستاده شده است نسخه اصلی علیرغمی که مدعی می شوند درکشورانگلستان می باشد در ونزوئلا نزد یک دختر دانشجوی مکانیک به نام ماریا می باشد و ارسال کننده اصلی آن ماریا می باشد . و این نامه توسط یکی از مهندسین ایرانی که در یکی از پروژه های شرکت های ایرانی در آنجا مشغول به کار بود به صورت اتفاقی در یکی ایمیل کاری کار گاهی از دوست و همکار ونزوئلائیش دریافت شد و او نیز به همه دوستان خود که تعداد زیادی از آنها نیز در ایران بودند ارسال کرد و دوست به دوست به دست شما رسیده است . این نامه تا کنون طبق اخبار رسمی ماکروسافت از 15 ماه گذشته تا کنون 49 باردردنیا به 9 زبان چرخیده است. و افرادی که نامشان در این نامه هستند همه دارای هویت واقعی می باشند . شانس برای شمافرستاده شده است شاید در دور بعد نام شما هم به عنوان یکی از این افراد در این نامه قید شود ظرف مدت کمتر از سه روزپس از دریافت این نامه اخبارخوشی را دریافت خواهید نمود . این شوخی نیست باارسال آن شما خوش شانسی خواهید آورد پول نفرستیدکپی ها رابرای اشخاص بفرستید که فکرمیکنیدبه شانس احتیاج دارند.این نامه را نگه ندارید.این نامه راظرف مدت 96ساعت ازدست شما خارج شود. یک وکیل بلژیکی می گوید نود دو هزاریوربابت حق الوکاله ام دریافت نمود ولی احساس می کنم چون این زنجیرراشکستم آن را ازدست دادم . درهمین حال دراسکاتلند یوهان کی می گوید به دلیل اینکه این نامه رابه جریان انداختم سه روز بعد توانستم در بزرگترین قرعه کشی هدیه بیمه عمر خود را قبل از موعد به ارزش یک میلیون دلار دریافت کنم در ایران شخصی به نام حسین زینی وند می گوید زمانی که این نامه به دستم رسید ابتدا زیاد توجه ای نکردم ،آن روزها من کمی نگران کم حوصله و وضعیت مالی زیاد مناسبی هم نداشتم و زمانی که این نامه به دستم رسید حدودا اوایل ماه آگوست سال 2009 میلادی بود که بعد از مدت ها ایمیلم را باز کردم زیاد توجه ای نکردم اول ، اما این نامه را خواندم و برایم جالب بود حتی تا اینقدر جالب بود که بار انرژی مثبت خاصی داشت برایم داشت من آن را برای کلیه دوستانم ارسال کردم و دو روز بعد آن فکر بکر و نویی به سرم زد و اولین کاری که کردم رفتم ایده خودم رو با ثبت یک domain به نام ............ ثبت کردم همین ایده و فکر را بعد از دریافت این نامه که بدستم رسید منتج به یک رونق دادن شرکت کاسیان من شد که الان ارزش میلیاردی دارد ، و حتی تونستم به خیلی از دوستانم نیز در این رابطه کمک شغلی و مالی کنم و من رو خیلی مشهور کرد در کارو بارم ودر کشورم ایران . در این مورد خیلی افراد به این نسخه اعتقاد دارند و برایشان شانس آورده. تینو یک نقاش معروف محلی هلندی می گوید من و شاگردانم آرزو می کنم یکبار دیگر این نامه دست ما بصورت اتفاقی برسد چون یکبار که رسید کار شانس بالایی برای من داشت و تونستم از این راه با خیلی از آدما در مورد کارم دوست بشم به شرط آنکه شماهم به نوبه خود آن رابرای دیگران حداقل برای همه دوستانتان ارسال نمایید. .حتماُ20 کپی بفرستیدو ببینیدکه ظرف مدت 4روزچه اتفاقی می افتد. این زنجیره از ونزوئلا شروع شدواین نامه از مارایا پیگیری وبه ژوهان مرد خیری در آمریکای شمالی نوشته است او دانشجوی مهندسی مکانیک است و شاغل . ازآنجاکه این کپی باید در سراسرجهان بگرددشماباید20کپی تهیه نموده وبرای دوستان وهمکارانتان بفرستیدپس از چند روزشمایک سورپریزدریافت خواهیدنموداین یک حقیقت است حتی اگرشمایک شخص خرافاتی نباشید. حداقل به این باور داشته باشید در آن نام ها و هویت هایی که وجود دارد قابل استناد و دسترس بوده و می توان با آنها مکاتبه نمود .و این موضوع را تصدیق کنند . بخوانید فقط پاک نکنید .دوست عزیزشما نیز میتوانید به جای کپی این نامه را به 21نفر از دوستانتان از طریق پست الکترونیکی ارسال کنیدو شانس خود را امتحان کنید (یا کپی کنید وبه 30نفر که احتیاج دارند بدهید.) یک پزشک فرانسوی که دوست نداشت نامش عنوان گردد می گوید من هر بار که این نامه به دستم می رسد برای دوستانم مجدد ارسال می کنم چون اعتقاد دارم خداوند هر چیزی را که وسیله خوبی قرار می دهد و در آن بدی وجود ندارد ما بندگان خوب باید به آن عمل کنیم. به یادداشته باشید حتی اگر اعتقادی نداشته باشید این نامه بنا به دلایل خاص وعجیبی عمل می کند و برای شما بهترین چیزی را که در قلبتان آرزو می کنید به ثمر می آورد پس همین الان برای بیست نفر از دوستانتان ارسال کنی

و بار هم از تناسخ بخوانید

تناسخ در لغت از ریشه نسخ گرفته شده است که راغب اصفهانی در تعریف نسخ می گوید: نسخ یعنی از بین بردن چیزی به وسیله چیزی که در پی آن چیز اول در می آید چونان که خورشید سایه و سایه نور خورشید را و پیری جوانی را از بین می برد.[1]
تناسخ عبارت از اعتقاد به این است که روح به مجرد جدا شدن از بدن انسان به بدن انسان دیگر « نسخ » می شود  و به بدن حیواناتی مانند چهارپایان و درندگان «مسخ»، و به بدن حیوانات پست تر و گزندگان «فسخ» و به نباتات و گیاهان و جمادات « رسخ » می گردد. گویند که در تمام مراتب چهارگانه مزبور روح آدمی حس برتری جویی و توبه از گناهان را فراموش نمی کند چنان که می تواند از پست ترین مقام حیوانی بر اثر تزکیه نفس به بالاترین مقام انسانی عروج نماید.[2]
 
قائلین به تناسخ قبل از اسلام
شهرستانی در این باره می گوید :
«ما من ملة من الملل وإلا و للتناسخ فيها قدم راسخ وإنما تختلف طرقهم في تقرير ذلك.[3]»
هیچ ملتی از ملتها نیست مگر این که تناسخ در آن ریشه قوی دارد و همانا اختلاف آنها در نحوه بیان آن است.
که این کلام شهرستانی دلالت بر وجود تناسخ ،که به عنوان جزئی از اعتقادات بسیاری از ادیان و اقوام اولیه بوده است.
 
اعتقاد به تناسخ در آیین هندو
اعتقاد به تناسخ از دیر باز در آیین هندو وجود داشته و در حال حاضر به شکل پیشرفته ای در آیین هندو وجود دارد که از آن به سَمسَاره تعبیر می شود چنانچه سیمُن ویتمن در کتاب آیین هندو در توضیح سمساره می نویسد :
سمساره چرخه مداوم تولدهای مکرر است که نفس آدمی تا زمانی که به نجات در بَرَهمن دست نیافته در آن گرفتار خواهد ماند. اوضاع و احوال هر کس در هر تولد به واسطه اعمال او در زندگی پیشین معین می گردد. [4]

تناسخ ارواح در آیین بودا
فلسفه این عقیده در آیین بودا بر این اساس است که تکرار بازگشت این ارواح به بدنهای دیگر عقوبت و تادیب آن روح است و شیوه رهایی از این تکرار نفی و چشم پوشی از همه لذتهای دنیوی است تا انسان به مقام نیرو رسیده و از چرخه خارج شود و به مقام فنا دست بیابد.[5]
 
تناسخ ارواح در سمنیة 
سمنیه معتقد به قدم عالم بودند و همچنین استدلال و نظریه پردازی را باطل می دانستند و گروهی از آنان قائل به تناسخ ارواح در شکلهای مختلف بودند و انتقال روح انسان به سگ و بالعکس را جایز می دانستند.[6]
 
تناسخ ارواح در ثنویه
همچنین فرقه تناسخیه از ثنویها، که ثنویها معتقد به دو قدیم یکی نور و دیگری ظلمت بودند[7] و این فرقه تناسخیه معتقد به تناسخ ارواح در جسدهای مختلف و انتقال ارواح از شخصی به شخص دیگر بودند و در این صورت انسان همیشه یادر حال عمل کردن است و یا در حال دیدن جزای اعمال گذشته و بهشت و جهنم در همین بدن است و بالاترین درجه درجه نبوت و پایین ترین درجه درکة حیة(به معنای مار) است .[8]
 
اعتقاد به تناسخ در مانویها
همچنین مانویها قائل به تناسخ می باشند؛ چرا که مانی بن ماش رهبر این گروه در برخی از کتبش نوشته است که ارواحی که از بدنها خارج می شوند دو دسته هستند ارواح صدیقین و ارواح گمراه پس ارواح صدیقین به محض خروج از اجسامشان به سمت نوری که در فلک است می روند و در آن عالم در شادی جاودان باقی می مانند و ارواح اهل گمراهی زمانی که از اجسام خارج می شوند و می خواهند که به سمت نور بروند به پایین برگردانده می شوند پس در اجسام حیوانات تناسخ پیدا می کنند تا از آلودگیها پاک شوند سپس به نور عالی ملحق می شوند .[9]
همچنین بعضی از یهود قائل به تناسخ هستند و معتقدند که در کتاب دانیال وارد شده است که خدا بخت النص را در هفت چهره از حیوانات وحشی مسخ کرد و در هر یک از این اشکال او را عذاب کرد و بعد به شکل شخصی موحد او را زنده گردانید.[10]
برخی نیز ذکر کرده اند که سقراط و افلاطون و فلاسفه پیرو اینها، معتقد به تناسخ ارواح هستند. [11]
 
قائلین به تناسخ بعد از اسلام
اما قائلین به تناسخ در فرق اسلامی اقسامی دارد که به آنها اشاره می شود.
تناسخ در فرق منتسب به شیعه  که معتقد هستند ارواح از جسمی به جسم دیگر منتقل می شوند و انتقال به بدنهای انسانی مخصوص مومنین است و گاهی به چهار پایان منتقل می شوند تا پاکیزه گردند. و مشرکین و کفار به بدن حیوانات وحشی از فیل گرفته تا شتر منتقل می شوند و آیه شریفه:
 
«اِِنَّ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآَيَاتِنَا وَاسْتَكْبَرُوا عَنْهَا لَا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوَابُ السَّمَاءِ وَلَا يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّى يَلِجَ الْجَمَلُ فِي سَمِّ الْخِيَاطِ وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُجْرِمِينَ[12]»
«آنها که آیات ما را تکذیب کردند و در برابر آن تکبر ورزیدند درهای آسمان برویشان گشوده نمی شود  (هیچگاه) داخل بهشت نمی شوند مگر اینکه شتر از سوراخ سوزن خیاطی بگذرد ! اینچنین گناهکاران را جزا می دهیم.»
این آیه را تاویل کرده اند به اینکه ما می دانیم که جمل نمی تواند از نوک سوزن رد شود و خدا هم که دروغ نمی گوید بنابر این اگر قرار است خدا آنها را به بهشت ببرد و از سر سوزن رد کند؛ باید آن قدر در تناسخ کوچک شود تا تبدیل به یک پشه کوچک شود و از سر سوزن رد شود.[13]
برخی از مهمترین این فرق عبارتند از :
1- سبئیه : اولین گروهی از شیعیان که قائل به تناسخ شدند؛ سبئیه پیروان عبدالله بن سبا بود که معتقد بودند روح خدا در علی علیه السلام دمیده شده است بنابر این او خدا شده است.
2- بیانیة : معتقد شدند که روح خدا در انبیا و سپس در ائمه علیهم السلام و سپس در بیان بن سمعان می گردد. 
3-   جناحیة :همان اعتقاد بیانیه را در مورد عبدالله بن معاویة بن عبدالله بن جعفر پیدا کردند. 
4-   خطابیة : همین اعتقاد را درباره ابی الخطاب پیدا کردند. 
اما  گروهی از قدریه که قائل به تناسخ شدند به شرح زیر می باشد :
1- خابطیّه : پیروان احمد بن خابط  معتزلی (متوفی 232ه) که شاگرد نظام یکی از بزرگترین رهبران معتزله بوده است.
2- احمد بن ایوب بن بانوش : وی شاگرد احمد بن خابط  و معتقد  به تناسخ بوده است اما بعدهابا استاد خود در کیفیة تناسخ اختلاف کرده است. 
3-   احمد بن محمد القحطی 
4-   عبدالکریم بن ابی العوجاء  که از جعل کنندگان حدیث و از قائلین به تناسخ بوده است.[14] 
برخورد ائمه با تناسخ
ائمه علیهم السلام نسبت به قائلین به تناسخ برخورد تندی داشتند و علت آن نیز در روایات بسیاری بیان شده است چنانکه امام رضا علیه السلام در پاسخ به مامون درباره قائلین تناسخ می فرماید:
 
«فقال الرضا عليه السلام : من قال بالتناسخ فهو كافر بالله العظيم مكذب بالجنة والنار...[15]»
امام صادق (ع) نیز در حدیث مفصلی به نقل و نقد عقائد قائلین به تناسخ پرداخته است که به دلیل اهمیت آن همه روایت را ذکر می کنیم :
قائلان به تناسخ راه روشن دین را پشت سر انداختند و گمراهیها را برای خودشان زینت دادند و خود را در وادی شهوات رها ساختند . آنها گمان  می کنند که آسمان خالی است و چیزی از آنچه که گفته می شود در آن است ، وجود ندارد و گمان می دارند که تدبیر کننده این جهان شکلی همانند مخلوقها دارد با این احتجاج که خداوند آدم را بر شکل خود آفرید. آنان معتقدند که بهشت و آتش و برانگیختن وجود ندارد. قیامت نزد آنها عبارت است از خروج روح از قالب خود و دخول در قالب دیگر، که اگر در  قالب اول نیکوکار بود به قالبی بهتر و اگر بدکار یا غیر عارف بود به قالب بعضی حیوانات زحمتکش یا حشرات بدشکل در خواهد آمد . آنها معتقدند که نماز و روزه بر آنها واجب نیست و هیچ عبادتی را برتر از شناخت و معرفت کسی که معرفتش بر آنها واجب است (یعنی رهبرانشان) نمی دانند. همه شهوات دنیا از قبیل همه زنان را بر خود حلال می شمرند و ازدواج با خواهر، دختر ، خاله و زنان شوهر دار را برای خود جایز می دانند. همچنین مردار، شراب و خون را حلال می دانند  همه گروهها گفته های آنان را زشت شمردند و همه امتها آنها را لعنت کردند. وقتی که از آنان دلیل خواسته می شود به بیراهه می روند. تورات  گفته های آنان را تکذیب می کند و قرآن  آنان را لعنت می کند . با این حال آنان گمان دارند که خدایشان از قالبی به قالب دیگر منتقل می شود .
اعتقاد دارند که ارواح ازلی همانها هستند که در آدم علیه السلام بودند و سپس به دیگران تا امروز از بدنی به بدن دیگر منتقل شدند در حالی که اگر خالق به صورت مخلوق در آید پس چگونه استدلال می شود که یکی از آنها خالق و دیگری مخلوق است ....
(آنها با این اعتقادی که دارند) نباید گوشت هیچ حیوانی را بخورند چرا که حیوانات نزد آنها ، همان فرزندان آدم (ع) هستند که (به واسطه معصیت در بدن قبلی) به شکل حیوان تبدیل شده اند ...[16]
آیات در رد تناسخ
آیات زیادی در رد تناسخ وجود دارد که ما به برخی از آنان اشاره می کنیم:
1-   آیه 28 سوره بقره: 
«کََيْفَ تَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَكُنْتُمْ أَمْوَاتًا فَأَحْيَاكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ»
«چگونه به خدا ایمان نمی آورید با این که شما مرده و بی جان بودید و خداوند شما را زنده کرد ، پش شما را می میراند و بعد زنده می کند و سپس به سوی او باز می گردید.»
در این آیه شریفه خدای عزوجل می فرماید که شما را یک بار می میراند و یک بار دیگر زنده می کند در حالیکه طبق عقیده تناسخیه بارها انسان می میرد و دوباره زنده می شود.
2- آیه 99 و 100 سوره مومنون:
 
«حََتَّى إِذَا جَاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّي أَعْمَلُ صَالِحًا فِيمَا تَرَكْتُ كَلَّا إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا وَمِنْ وَرَائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ»
وقتی که مرگ یکی از آنها فرا رسد گویند: خداوندا  بار دیگر مرا به این جهان بازگردان تا اعمال نیک به جا آورم و گذشته را جبران کنم (در پاسخ به او گفته می شود) نه، هرگز (راه برگشت نیست). این (فقط) سخنی است که او می گوید.
که در این آیه صریحا بازگشت مجدد به این دنیا و زندگی دیگری در این دنیا نفی شده است.
 


[1] - المفردات فی غریب القرآن ، راغب اصفهانی ، محمد سید گیلانی (تحقیق) ، المکتبة المرتضویة ، تهران ، ص 490 
[2] - فرهنگ فرق اسلامی ، محمد جواد مشکور ، آستان قدس رضوی ، مشهد ، چاپ سوم ، 1375 ش ، ص 124 و 125. 
[3] - الملل والنحل - الشهرستاني - ج 2 ص 255 
[4] - آیین هندو ، سیمن ویتمن ، علی موحدیان عطار (ترجمه) ، نشر ادیان ، قم ، 1382 ص 29. 
[5] - حقائق عن تناسخ الارواح و الحاسة السادسة ، کمال عثمان بک ، مکتبة العصریة ، بیروت ، اول ، 1423ق ، ص 18 و 19. 
[6] - الفرق بین الفرق ، بغدادی ، عبدالقاهر بن طاهر بن محمد ، دارالتراث ، قاهره ص 289. 
[7] - الملل و النحل ، شهرستانی ، پیشین ، ج 1 ، ص 244. 
[8] - پیشین ، ج 1 ، ص 254. 
[9] - الفرق بین الفرق ، بغدادی ، پیشین ، ص 290، رک ، الملل و النحل ، شهرستانی ، محمد بن عبدالکریم بن احمد ، دارالمعرفة ، بیروت ، لبنان ، ج 1 ، ص 244و 245. 
[10] - پیشین ، ص 291 
[11] - پیشین ، ص 291 
[12] - اعراف : 40
[13] - فرق الشیعة ، نوبختی ، سید محمد صادق آل بحرالعلوم (تصحیح و تعلیق) ، مطبعة الحیدریة ، نجف ، 1936 میلادی ، ص 39 و 40. 
[14] -  الفرق بین الفرق ، بغدادی ، پیشین ، ص 292. 
[15] - عیون اخبار الرضا ، شیخ صدوق ، شیخ حسین الاعلمی (تحقیق و تعلیق) ، موسسة الاعلمی للمطبوعات ، بیروت ، 1404 ، ج 1 ، ص 218. 
[16] - طبرسی ، احتجاج ، سید محمد باقر خرسان (تعلیق و ملاحظات) ، دارالنعمان ، نجف ، عراق ، 1386ق ، ج 2 ص 89 

بیوفیدبک


بیوفیدبک چیست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بیوفیدبک، علم اندازه گیری و نشان دادن کارکردهای کالبد ناخود آگاه و سپس انتقال آنها به خودآگاهی از طریق صدا، نور و رنگ یا دیگر شیوه های نمایش است. بیوفیدبک، با رفتار روانشناختی در ارتباط است ( اتصال ذهن- بدن). عموماً یک نماد بیوالکتریک تقویت می شود و اطلاعات تغییرات به شخص به شکلی که قابل دید باشد، نمایش داده می شود، تا ازاین طریق شخص بیاموزد که همه چیز را کنترل کند.


بیوفیدبک، حقیقتاً هزاران سال است که در حیطه های متفاوت، با نام های مختلف مورد استفاده قرار گرفته است.


یکی از ساده ترین و پایه ای ترین شیوه های استفاده از بیوفیدبک، مشاهده ی تنفس است. اگر ما هیجان زده، عصبی یا مضطرب شویم، نفس های ما سطحی و تندتر از زمانی است که ما آرام و متعادل هستیم. بنابراین، الگوهای تنفسی ما، می تواند اطلاعات مفیدی در مورد حالات درونی ما بدهد.


شیوه های متفاوت دیگر قرنهاست که مورد استفاده قرار گرفته است، تا بازخورد و نیرویی برای جسم افراد مهیا سازد و نیز احساس عمیق آرامش، رهایی و رضایت درونی را حصول نماید. متخصصان درمانهای طبیعی و پزشکان، قادرند از نبض به عنوان یک شیوه ی بیوفیدبک، برای دریافت شرایط خاص ارگان ها در بدن استفاده نمایند. در فرهنگ غرب، آیورودا برای تشخیص نبض به عنوان بخشی از مراحل کار مورد استفاده قرار می گیرد.


اندیشه ی بیوفیدبک، از دیدگاه علمی یا پزشکی نیاز به توضیح بیشتر دارد. بیوفیدبک کلینیکی کارکردهای عمومی بدن را مشاهده نمی کند، بلکه عمدتاً به پردازش ها یا کارکردهای فیزیولوژیکی که به سادگی توسط حواس بشر قابل دریافت نیستند، می پردازد.


اندازه گیری دمای بدن، مثال خوبی برای سیستم بیوفیدبک است. ما حواس یا ارگانی نداریم که فوراً دمای بدنمان را به ما گزارش دهد. اما اگر یک حس گر دماسنج به بدنمان وصل کنیم، می توانیم از درجه ی آن آگاه شویم و بدین ترتیب در صورت تمایل آن را تغییر دهیم.


بیوفیدبک، اطلاعات اندازه گیری شده را تشخیص داده، تفسیر می نماید و همچنین عملکردها و الگوهای بدنی را تحت تأثیر قرار داده، آن را تغییر می دهد.


یک دماسنج بیوفیدبک دیجیتالی، حس گری است که به یکی از انگشتان وصل می شود، سپس دمای اندازه گیری شده به عدد تبدیل و به صورت دیجیتالی نمایش داده می شود.


اطلاعات بیولوژیک ابتدا اندازه گیری می شود و سپس به شخص بازخورد می گردد. وقتی شخص از طریق حواس متفاوت اطلاعات را دریافت کرد، می تواند آگاهانه آن را تغییر دهد.


دیگر سیستم شناخته شده ی بیوفیدبک، سیستمی است که امواج مغزی را اندازه گیری می کند. یک الکترود یا چندین الکترود به پیشانی وصل می شود، جایی که الکتریسیته مغز اندازه گیری می شود، سپس فعالیت امواج مغزی در یک صفحه ی کاتد نمایش داده می شود.


طبیعتاً شیوه های قابل فهم دیگری از بیوفیدبک ها وجود دارد. نکته ی اصلی این است که در دنیا کاربردهای متعددی از بیوفیدبک وجود دارد. بیوفیدبک به شما ویژگی هایی از خودتان را نشان می دهد و معرفی می کند که شما از آن آگاه نیستید. بیوفیدبک ابزاری است که به شما کمک می کند تا بخش های تاریک ناخود آگاهتان را بفهمید و آنها را به قسمت روشن خود آگاهتان بیاورید.

جادو ،سحر ، طلسم

جادو ،سحر ، طلسم



نكاتی را كه میتوان در رابطه با پدیده هایی چون سحر، جادو و طلسم بیان كرد، به طور خلاصه متذكر میشویم: 

1ـ قرآن در آیات زیادی، به موارد خارق عادت (همچون معجزات پیامبران؛ استجابت دعا (مؤمن، آیه 60)؛ تأثیر سحر و جادو (بقره، آیه 102) و چشم زخم (قلم، آیه 51) اشاره میكند. روشن است كه این موارد، گاهی خیر بودند (مانند معجزات) و گاهی در راه سرّانجام میگرفتند (مثل سحر، جادو و چشمزخم). اینكه خداوند به این امور اشاره میكند، نشانگر این است كه اینها امور واقعی است ولی غیرعادی اند. 


2. دانشمندان اسلامی، معتقدند: این امور به اراده فاعل (اراده ای كه از شعور غیرمادی انسانی سرچشمه میگیرد) بستگی دارد. از این رو، وقوع این امور، خارج از حوزه علت و معلول به شمار نمی آید. بنابراین میزان تأثیر آنها، وابسته به قدرت اراده فاعلی آن است. هرگاه اراده فاعل، قوی و متكی بر اراده الهی باشد، آن كار غیر قابل شكست خواهد بود. (مثل معجزه)، اما هر وقت در راه شرّ باشد و پشتوانهای غیرالهی داشته باشد، در مقابل اراده قوی و محكم، شكست خواهد خورد (مانند سحر و چشم زخم و...). (ر.ك: علامه طباطبایی، بررسیهای اسلامی)


3. با توجه به این كه اراده یك پدیده نفسانی است و نفس در همه انسانها وجود دارد، چاره ای جز تجربه قدرت نفس از جهت كمی و كیفی، در عرصه زندگی برای انسان نیست. از این رو در میان انسانها، برخی با آگاهی به این استعداد، در مقام استفاده از آن بر می آیند؛ هرچند برخی در راه خیر و بعضی هم در راه شر به كار میبرند.

گفتنی است كه انسان مایل به انتقال دارایی خود به دوستان و آشنایان خود است و سعی میكند این گونه تجربیات را هم در قالب نوشته از خود به یادگار بگذارد، اما غافل از این كه این تجربه ها، تجربه شخصی او و متكی براندازه قدرت روحی او است. این نوشته ها، ممكن است به دست غیراهل خود بیفتد و موجب استفاده ناصحیح از آنها گردد.

بنابراین باید گفت: شیوع این گونه امور و استفاده های نابجا از آنها، به نوع آگاهی و فرهنگ مردم برمی گردد. روشن است كه هیچ وقت مصرف بد چیزی، باعث قبیح بودن خود آن نمیگردد. در این میان، بالا رفتن آگاهی مردم، میتواند این مشكل را حل بكند. وظیفه عالمان ورسانه های تبلیغی است كه فرهنگ مردم را بالا ببرند تا جلوی سوء استفاده كنندگان گرفته شود.


4. به جهت این كه فاعل سحر، جادو و طلسم در ادراك طرف مقابل تصرف میكند؛ شخص خود به خود ـ بسته به نوع علاقه قلبی خویش به فاعل ـ تلقینات موازی با آن را در خود ایجاد میكند و با این نوع انگیزه، دنبال كار میافتد كه گاهی در انجام دادن آن موفق میشود وگاهی ناموفق.
بنابراین موثّر حقیقی در این گونه امور، به طور غالب همان تلقینات روحی و روانی حاصل سحركننده و شخص مراجعه كننده است كه موجب تحقّق عمل در خارج میگردد. حال اگر انسان اعتماد به نفس خود را بالا ببرد و به قدرت روحی خود واقف گردد، پی خواهد برد كه به هیچ وجه، بدون تعلق مشیت خداوند به تحقق عمل، آن اوراد و اذكار نمیتواند در زندگی بشر تأثیری داشته باشد. به همین سبب لازم است انسان در همه حال برخداوند توكل كند و در هنگام مواجهه با این امور، از سبب اصلی غفلت نكند و با اندیشه و امید به خدا، در پی یافتنعلاج واقعی باشد.


5. در دوران حیات ائمه(ع)، اشخاصی به خدمت آنان میرسیدند و تقاضای دعا میكردند. وقتی آنان زبان به دعا میگشودند، شنوندگان گوش فرا میدادند و آن را به حافظه خود میسپردند. سپس در دفعات بعدی بدون مراجعه به امام(ع) در پی استفاده از آن برمیآمدند، بدون این كه شرایط زمانی و مكانی آن را ملاحظه كنند.

گذشته از آن، چون این گونه امور، به وفور مورد احتیاج مردم قرار میگرفت؛ تحریف و حتی جعل سند و متن هم امكان داشت. البته میتوان اصل كلّی مسأله و حقانیت «ادعیه» را به صورت سربسته و اجمال پذیرفت؛ ولی حكم به این كه هر دعایی و وردی حتما از امامان معصوم(ع) منقول است، پذیرفتنی نیست و نیاز به این دارد كه متن و سند آن احادیث، مورد بررسی قرار گیرد. حال بیشتر دعاهایی كه در دست افراد حرفهای هست، نمیتوان انتساب آنها را به ائمه(ع) پذیرفت

علاقه انگلیسی ها به آیة الکرسی

علاقه اندیشمند انگلیسی به آیة الکرسی

به گزارش مرکز خبر حوزه، آیت الله کریمی جهرمی طی سخنانی در برنامه طرح تقویت اعتقادی که از سوی دفتر امام جمعه گلپایگان در این شهر برگزار می‌شود، با اشاره به این مطلب که توحید در میان معارف الهی از جایگاه بالایی برخوردار است، گفت: اهمیت هیچ یک از معارف اسلامی و الهی به پای توحید نمی رسد و آن چیزی که انسان را از بقیه موجودات ممتاز و حرمت انسانی را حفظ می‌کند، چیزی جز توحید نیست.

وی افزود: قرآن کریم برای اینکه این معنا را در جان انسان بدمد، این مطلب را به اشکال مختلف بیان کرده است؛ و آیات عدیده ای در قرآن کریم ویژه باب توحید است اما آیة الکرسی در میان آیات توحیدی دارای آثار و برکات خاصی است که دقت در مفاد آن بسیار ارزشمند است.

این استاد حوزه با بیان این مطلب که وجه تسمیه آیة الکرسی را به واسطه آورده شدن نام کرسی در این آیه ذکر کرده اند، اظهارداشت: پیامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) آثار و برکات فراوانی را برای این آیه شریف ذکر کرده اند؛ البته برخی مطالب پیرامون اینکه آیة الکرسی در واقع دو آیه و یا سه آیه را در بر می‌گیرد نیز وجود دارد که در اینجا بنای بحث پیرامون آن را نداریم.

وی گفت: با اینکه در این مجال، جای بحث فقهی مربوط به آیة الکرسی نیست، ولی در برخی کتب فقهی قدما از جمله «روض الجنان» شهید ثانی و کتب مرحوم علامه حلی بحث‌های مختلفی در این باره صورت گرفته است.

وی افزود: «الله لااله الاهو الحی القیوم» در ابتدای این آیه، بیانگر نشانه‌های معبودی است که جز او نیست و به غایت بی همتا است و همه چیز در این جهان بر مبنای اراده او حرکت می‌کند که امام علی(ع) نیز در مناجات مخصوص خود به زوایای مختلف حی بودن و قیوم بودن خداوند اشاره می‌کنند؛ حیات به تمام معنای کلمه مربوط به ذات اقدس الهی است و هر چه حیات دارد مولود حیات ابدی ذات اقدس پروردگار است و دیگری کلمه «قیوم» است که آن وجود پاکی که همه موجودات را به پا داشته و هر که در جهان خلقت است و دارای اثر است به برکت تدبیر اوست و اوست که این موجود را روی پای خود اقامه کرده و نگاه داشته است و اگر یک آنی عنایت ذات اقدس الهی برداشته شود، حیات، معنا و مفهوم و مصداقی نخواهد داشت.

آیت الله کریمی جهرمی اظهارداشت: در این آیه به زوایای ظریفی از توحید اشاره می‌شود از جمله در کلمه «حی» که یکی از مقاصد آن ذکر این مطلب است که هیچگاه، خواب، خداوند را درگیر خود نمی کند و پروردگار به طور دائمی توجه و علم دارد؛ مضامین این آیه کریمه به حدی است که بسیاری را متحیر کرده است و گذشتگان و متاخران، کتاب‌های مستقلی در این باب به نگارش در آورده اند.

این استاد حوزه علمیه، توجهات یک دانشمند انگلیسی مسلمان شده، به آیة الکرسی را متحیر کننده ذکر کرد و گفت: این نقل در کتاب «الاسلام دین الفطرة والحرّیه» نوشته «جاریش» از نویسندگان مشهور مصری آمده است که این دانشمند انگلیسی بیان می‌دارد که، آیه ای در قرآن است که از خواندن آن خسته نمی شوم و دوست دارم در باره آن بیاندیشم که در این آیه، خدا را چنان توصیف کرده که بزرگان ادیان با آن هوش و ذکاوت‌های بالا از ارائه چنان توصیفی راجع به ذات اقدس الهی عاجز و ناتوان اند و در پایان نیز گفت که این آیه، «آیة الکرسی» است.

وی افزود: این نویسنده مصری در ادامه خطاب به خوانندگان خود، آنان را به جان پدرانشان قسم می‌دهد که کدامین یک از آنها تا این اندازه به معانی و محتوای این آیه دقت کرده اند؛ یعنی نشان می‌دهد که ما مسلمانان هنوز به عمق این آیه شریف توجه نداشته ایم.

آیت الله کریمی جهرمی خاطرنشان کرد: این مضامین عالیه یک مطلبی را بیان می‌دارد، اهتمامی که ائمه(ع) دین راجع به این آیه داشتند برای این است که باب توحید و توحید خالص در این آیه بیان شده است به همین دلیل است روایات متعدد با تعابیر بسیار بلندی در این باب وارد شده است.

وی با اشاره به روایت شیخ ابوجعفر طوسی در امالی به نقل از امام علی(ع) درباره آیة الکرسی، گفت: در این روایت، «ابو امامه باهلی» به نقل از امام علی(ع) آورده است که امام فرمودند که «من نمی بینم، عقل کسی، اسلام را درک کرده باشد و در فضای اسلامی متولد شده باشد که تمام شبی را بخوابد و این آیه کریمه(آیة الکرسی) را تلاوت نکند؛ و در ادامه می‌فرمایندکه «اگر می‌دانستید که این آیه چیست و چه مطالبی در آن نهفته است و چه گنج والایی است، در هیچ حالی این آیه را ترک نمی کردید در گروهتان، درکار کردن و راه رفتن، در حال خواب و بیداری این آیه را رها نمی کردید.»

وی افزود: امام علی(ع) این آیه را گنجی ذکر فرموده اند که در عرش به پیامبر اکرم(ص) عنایت شده است که به هیچ پیامبری پیش از پیامبر خاتم(ص) اعطا نشده است و سپس فرموده اند؛ زمانی که چنین جملاتی را از زبان حضرت محمد(ص) شنیدم، شبی نشد بدون اینکه این آیه شریفه را تلاوت کنم، سر بر بالش بگذارم.

وی در ادامه به روایتی دیگر از امام علی(ع) اشاره کردکه در آن، پیامبر اکرم(ص) در حالی که به نشانه تاکید بر چوب منبر می‌زدند، بر لزوم قرائت آیة الکرسی به مومنان یادآوری می‌کردند و گفت: پیامبر اکرم(ص) فرمودند کسی که آیة الکرسی را پشت سر هر نمازی بخواند، مانعی برای او در ورود به بهشت نیست خداوند این شخص را که در مقام عابد و صدیق است را ایمن نگاه می‌دارد، تا جایی که این امان بر جانش، خانه و همه خانه‌های اطراف او احاطه پیدا می‌کند.

این استاد حوزه با ذکر این مطلب که آیة الکرسی آیه توحید و وحدت پرستی است و خداشناس واقعی کسی است که یک دوره آیة الکرسی را بخواند و تدبر کند، خاطرنشان کرد: یکی از علائم شخص موحد، آن است که نمی تواند با افرادی که دشمن خداوند تلقی می‌شوند، سازگاری کند و همواره با آنها به ضدیت برمی خیزد.

وی افزود: خداوند در قرآن، این شرط را از اساسی ترین شروط پذیرش موحدان ذکر کرده است زیرا در سوره مجادله، موحدان در راه خدا ملاحظه پدران و فرزندان و خویشان و عشیره خود را نمی کنند زیرا ایمان در قلب آنان ریشه دوانده است و خداوند می‌فرماید که این افراد همواره به بت پرستان می‌گفتند که راه ما از شما جداست و هیچ وقت سر دوستی با شما (بت پرستان و مشرکان) نخواهیم داشت.

آیت الله کریمی جهرمی، در بیان علامت‌های یکتا پرستی و موحد بودن انسان، اظهارداشت: علامت دیگری که برای افراد موحد در قرآن آمده است عبارت است از اینکه انسان در هیچ آنی ذکر خداوند را فراموش نکند؛ یعنی اینکه عبادات دیگر را به جا آوریم ولی دائم الذکر باشیم و ذکر خداوند را هیچگاه فراموش نکنیم.

وی در ادامه جوانان را خطاب قرار داد و گفت: یکی دیگر از ویژگی‌های موحدان جنبه مراقبت الهی آنان بیان شده است، و بنده در این جا مخصوصا به جوانان می‌گویم که خدا را مراقب خود بدانید که فکر نکنید هر کاری که کردید تمام شد زیرا مقابل دید خدا هستید.

این استاد حوزه، صبر و توکل را از دیگر آثار ایمان به خدا و موحد بودن دانست و افزود: خداوند در ذیل داستان حضرت ابراهیم(ع) آورده است که انسانی که به خداوند ایمان و توکل دارد از هیچ چیزی ترس و واهمه ای به دل راه نمی دهد زیرا پیامبران(ع) همواره می‌گفتند که مگر می‌شود به جز خدا به کس دیگری توکل کرد؟ پیوسته به قوم خود که آنان را آزار می‌دادند می‌فرمودند که با همه این آزارها، تکیه و توکل ما به خداوند است زیرا خدا راه را به ما نشان داد و در این مسیر حرکت می‌کنیم.

طلسم

طلسم کار ساده و راحتی نیست و از دست هر کسی بر نمی آید. باید توجه داشت که از هر کسی که ادعای دانستن این امور را دارد، نباید به راحتی پذیرفت؛ چون بسیاری از سودجویان از این راه برای خود منبع درآمد درست کرده و مردم را فریب می دهند.

 

انسان موجود پیچیده‌ و ناشناخته ای است که می‌تواند کارهای خارق ‌العاده و غیر طبیعی انجام دهد. این قبیل کارها از ابعاد مادی و غیر مادی وجود انسان سرچشمه می‌گیرد. از جهت مادی انسان می‌تواند با کمک ابزار مادی و با انجام برخی تمرینات، سرعت خود را در انجام برخی کارها افزایش دهد و یا نسبت به برخی پدیده‌ها عادت کند که برای دیگران تعجب آور باشد. از جهت معنوی نیز انسان با به کارگیری نیروی‌های روانی و روحی کارهای فوق العاده انجام می دهد. یکی از این امور خارق العاده طلسم است.

مجمع البحرین در ذیل کلمه طلسم می نویسد: «سه نظریه مشهور درباره واژه طلسم وجود دارد: 1 از دو لفظ طلٌ به معنای اثر و اسم ترکیب یافته است. 2 لفظی است یونانی به معنای گره غیر قابل گشودن. 3 مقلوب کلمه مسلط است».[1]

نویسنده «کشٌاف اصطلاحات العلوم و الفنون» می نویسد: «عبد العلی بیرجندی در شرح تذکره می گوید: طلسم عبارت از کار خارق عادتی که مبدأ آن قوای فعٌاله (اثر گذار) آسمانی آمیخته با قوابل زمینی منفعله (اثر پذیر) است، تا بدان امور شگفت و غریب پدید آورند؛ زیرا برای حدوث کائنات عنصری که اسباب آنها قوای آسمانی است، شرایط مخصوصی است و به این شرایط استعداد قابل، کمال می پذیرد و از این رو کسی که احوال قابل و فاعل را بشناسد و بر جمع میان آنها قادر باشد، می تواند به ظهور آثار عجیب و شگفتی پی برد».[2]

پس اولاً: در طلسم از طریق برخی ابزار و وسایل مادی، نیروهای ماورائی جهت انجام کارها به خدمت گرفته می‌شوند.

ثانیاً: طلسم کار ساده و راحتی نیست و از دست هر کسی بر نمی آید. باید توجه داشت که از هر کسی که ادعای دانستن این امور را دارد، نباید به راحتی پذیرفت؛ چون بسیاری از سودجویان از این راه برای خود منبع درآمد درست کرده و مردم را فریب می دهند.

بهترین شیوه برای ابطـال طلسمات، توکـل به خداوند قهـار و جبار و پناه بردن به اقیانوس بی‌کران رحمت او، قرآن کریم است؛ چرا که «ما آنچه از قرآن می فرستیم شفا و رحمت الهی برای اهل ایمان است

 

ثالثاً: طلسم خرافه نیست و دارای اثر و واقعیت است. ابن سینا بر این باور است که سبب سحر نفوس قوی هستند که بدون استفاده از ابزار مادی به وقوع می پیوندد؛ ولی طلسم از ارتباط قوای آسمانی و قوای زمینی ناشی می شود.وی می گوید: «پدیده های غیر عادی در جهان طبیعت از سه منشأ سرچشمه می گیرند:

الف. هیئت نفسانی، ب. خواص اجسام عنصری؛ مثل جذب آهن توسط مغناطیس، ج. قوای آسمانی که در اثر ارتباط با قوای زمینی آثار عجیب را در پی دارد. سحر از نوع اول است، ولی طلسم از نوع سوم است».[3]

مرحوم شهید اول بعد از بیان تعریفی نزدیک به تعریف یاد شده از بیرجندی، می نویسد: «طلسم حرام و کسب درآمد کردن از این راه نیز حرام است».[4]

طلسم علی‌ رغم وجود و تأثیرات غیر قابل انکار آن، قابل ابطال است. ابطال طلسم از طرق مختلف امکان پذیر است.

از آن جا که یگانه قدرت مؤثر در عالم خدای قادر متعال است؛ لذا بهتر است برای حل مشکلات به جای روی آوردن به سحر، طلسم، جادو و امثال آن به درگاه رحمت حضرت حق پناه بریم، «و من یتوکل علی الله و کفی بالله وکیلا». مسبب حقیقی و مسبب الاسباب تنها خداوند است. اگر طلسم و سحر و مانند آن تأثیر و سببیتی نیز داشته باشند، خداوند آنها را سبب قرار داده است.

بنابراین؛ بهترین شیوه برای ابطـال طلسمات، توکـل به خداوند قهـار و جبار و پناه بردن به اقیانوس بی‌کران رحمت او، قرآن کریم است؛ چرا که «ما آنچه از قرآن می فرستیم شفا و رحمت الهی برای اهل ایمان است».[5]

 برای جلوگیری از تأثیرات سحر و طلسم قرائت قرآن کریم به خصوص سوره‌های کافرون، اخلاص، فلق و ناس بسیار مؤثر است. دعاهایی نیز در برخی از کتب دعا؛ مانند مفاتیح الجنان ذکر شده است.

 

راههای ابطال سحر از نظر قرآن

با توجه به این که سحر اقسامی دارد، راه های ابطال سحر نیز از نظر قرآن کریم گوناگون است که به بررسی آنها می پردازیم:

الف- سحر گاهی فریفتن، تردستى، شعبده بازی و چشم‏بندى است، و در خارج حقیقتى ندارد چنان که قرآن می فرماید:”‌‌ فَإِذا حِبالُهُمْ وَ عِصِیهُمْ یخَیلُ إِلَیهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّها تَسْعى”‌‌[6]؛ ریسمان ها و عصاهاى جادوگران زمان موسى در اثر سحر، خیال مى‏شد که حرکت مى‏کنند.

در آیه دیگر آمده است: ”‌فَلَمَّا أَلْقَوْا سَحَرُوا أَعْینَ النَّاسِ وَ اسْتَرْهَبُوهُمْ”‌‌؛[7] هنگامى که ریسمان‏ها را انداختند چشم هاى مردم را سحر کردند و آنها را ارعاب نمودند.

از این آیات روشن مى‏شود که سحر داراى حقیقتى نیست که بتوان در اشیاء تصرفى کند و اثرى بگذارد، بلکه این تردستى و چشم بندى ساحران است که آن چنان جلوه مى‏دهد.

محمد بن عیسى می گوید از حضرت رضا (ع) در باره سحر پرسیدم حضرت فرمود: سحر واقعیت دارد و به اذن خدا اثر مى‏کند هر گاه ترا سحر کردند دستت را تا مقابل صورتت بالا ببر و این دعا را بخوان: ”‌‌باسم الله العظیم باسم الله العظیم رب العرش العظیم الا ذهبت و انقرضت

 

ب- از بعضى آیات قرآن استفاده مى‏شود که بعضى از انواع سحر به راستى اثر مى‏گذارد؛ مانند آیه ذیل که مى‏گوید آنها سحرهایى را فرا مى‏گرفتند که میان مرد و همسرش جدایى مى‏افکند: ”‌فَیتَعَلَّمُونَ مِنْهُما ما یفَرِّقُونَ بِهِ بَینَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ”‌‌. یا تعبیر دیگرى که در آیات فوق بود که آنها چیزهایى را فرا مى‏گرفتند که مضر به حالشان بود و نافع نبود: ”‌وَ یتَعَلَّمُونَ ما یضُرُّهُمْ وَ لا ینْفَعُهُمْ”‌‌.[8] ولى آیا تأثیر سحر فقط جنبه روانى دارد و یا این که اثر جسمانى و خارجى‏ هم ممکن است داشته باشد؟ در آیات بالا اشاره‏اى به آن نشده؛ لذا بعضى معتقدند اثر سحر تنها در جنبه‏هاى روانى است.[9]

در عصر ما چون بسیارى از خواص اجسام و عناصر که در گذشته بر توده مردم، مخفى بود، آشکار شده است، و حتى کتاب هایى در زمینه آثار اعجاب‏انگیز موجودات مختلف نوشته ‏شده است، واقعیت قسمت زیادى از سحرهاى ساحران روشن شده و در موارد زیادی این حربه از دست ساحران گرفته شده است. (مثل روشن شدن خواص شمیایی عناصر و یا بعضی خواص نور)، اما در هر حال، سحر چیزى نیست که بتوان وجود آن را انکار کرد و همه صورت های آن را به خرافات نسبت داد. بعضی از صورت های آن، هم اکنون رواج دارد و هنوز واقعیت آن شناخته نشده است؛ مثل کارهایی که مرتاضان هندی انجام می دهند.[10]

در بعضی از کتاب ها[11] و روایات برای از بین بردن سحر خواندن آیات و دعاهایی توصیه شده است. ما از باب نمونه به چند مورد اشاره می کنیم:

1- محمد بن عیسى می گوید از حضرت رضا (علیه السلام) در باره سحر پرسیدم حضرت فرمود: سحر واقعیت دارد و به اذن خدا اثر مى‏کند هر گاه ترا سحر کردند دستت را تا مقابل صورتت بالا ببر و این دعا را بخوان: ”‌باسم الله العظیم باسم الله العظیم رب العرش العظیم الا ذهبت و انقرضت”‌‌.

2- ابن عباس گوید: لبید یهودى پیغمبر(صلی الله علیه و آله) را سحر کرد، و سحر را در چاه بنى زریق انداخت حضرت بیمار شد، در حالى که حضرت به خواب بود دو فرشته آمدند، یکى از آن دو کنار سر حضرت و دیگرى پهلوى پاى او نشست و به ایشان خبر دادند، که شما را سحر کرده‏ و سحر را در زیر پوست نهاده و در زیر سنگى در چاه زروان گذارده‏اند پیغمبر (ص) على (ع) و زبیر و عمار را فرستاد تا آب چاه را کشیدند و سنگ را برداشتند و جف را در آوردند و دیدند که در آن مقداری مو است با دندانه‏هائى از شانه که 11 گره با سوزن بر آن زده‏اند، در این موقع معوّذتین آمد هر گرهى را که می گشودند آیه‏اى از آنها را می خواندند، حضرت احساس سبکى کرد و برخاست گویا از قید و زنجیر آزاد شده است، و جبرئیل می گفت: ”‌بسم الله ارقیک من کل شی‏ء یؤذیک من حاسد و عین و الله یشفیک”‌‌.

3- فردی که سحر شده آیات: ”‌قالَ مُوسى‏ ما جِئْتُمْ بِهِ السِّحْرُ إِنَّ اللَّهَ سَیبْطِلُهُ إِنَّ اللَّهَ لا یصْلِحُ عَمَلَ الْمُفْسِدِینَ، وَ یحِقُّ اللَّهُ الْحَقَّ بِکَلِماتِهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُجْرِمُونَ”‌‌.‏[12] و ”‌وَ أَوْحَینا إِلى‏ مُوسى‏ أَنْ أَلْقِ عَصاکَ فَإِذا هِی تَلْقَفُ ما یأْفِکُونَ، فَوَقَعَ الْحَقُّ وَ بَطَلَ ما کانُوا یعْمَلُونَ، فَغُلِبُوا هُنالِکَ وَ انْقَلَبُوا صاغِرِینَ”‌‌.[13] را همیشه همراه خود داشته باشد.

4- این آیه را هفت بار بر سحر شده بخوانند: ”‌سَنَشُدُّ عَضُدَکَ بِأَخِیکَ وَ نَجْعَلُ لَکُما سُلْطاناً فَلا یصِلُونَ إِلَیکُما بِآیاتِنا أَنْتُما وَ مَنِ اتَّبَعَکُمَا الْغالِبُونَ”‌‌[14].[15] پس به طور کلی باید از شر سحر ساحران به خدا پناه برد.

باید توجه داشت که اغلب مواردی که مردم آن را سحر می پندارند، ناشی از توجه بیش از حد عده ای به خرافات و اوهام و سوء استفاده عده سودجوی دیگر، از شرایط فراهم آمده است، در حالی که از سحر اطلاعی ندارند علاوه بر آن لااقل بخشی از سحر، با تصرف در خیال انسان انجام می پذیرد و همان طوری که در جریان ساحران و حضرت موسی (ع) اتفاق افتاد، در این گونه موارد با بالا رفتن سطح اعتقادات و آگاهی های مردم، عملا این گونه سحرها کارائی نخواهند داشت. در هر صورت اگر واقعا سحری روی دهد، برای نجات از آن می توان از دعا و آنچه در روایات آمده است بهره برد. 

 

پی نوشت ها :

 [1]. طریحی، فخر الدین، مجمع البحرین، تحقیق: حسینی، سید احمد، ج 5، ص107، المکتبة المرتضویة.

[2]. طهانوی، کشٌاف اصطلاحات العلوم و الفنون، ج 2، ص 1138، مکتبة اللبنان، 1996م.

[3]. صدر حاج سید جوادی و دیگران، دائرة المعارف تشیع، ج 9، ص117، شهید سعید محبی، تهران، 1381ش.

[4]. قمی، شیخ عباس، سفینة البحار، ج 4، ص91، دارالاسوة، چاپ دوم، 1416 ق. به نقل از الدروس شهید اول.

[5]. اسراء، 82         

[6] . طه، 66

[7] . اعراف، 116

[8] . بقره، 102

[9] . علامه در المیزان می فرماید: سحر یک نوع تصرف در حاسه انسان است، به طورى که حاسه بیننده چیزهایى را ببیند و یا بشنود که حقیقت نداشته باشد. طباطبایی، محمد حسین، تفسیر المیزان، موسوی همدانی، سید محمد باقر ج‏ 8، ص 275؛ یکى از اقسام آن تصرف در خیال مردم است، که آن را سحر دیدگان می نامند، و این فن از تمامى فنون سحر مسلم‏تر و صادق‏تر است. طباطبایی، محمد حسین، تفسیر المیزان، موسوی همدانی، سید محمد باقر ج 1، ص 237؛ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏1، ص 379

[10] . تفسیر نمونه، ج ‏13، ص 241

[11] . و نیز در حواشی مفاتیح الجنان تحت عنوان تعویذ ابطال سحر بیان شده است .

[12] . یونس، 81 و 82

[13] . اعراف، 117- 119

[14] . قصص، 35 .

[15] . مکارم الأخلاق، میر باقرى، ج ‏2، ص 326 – 329

یافتن گمشده و غایب

هرکس ذکر " القاهر "  برای پیدا شدن گمشده ۲۰۰ بار بخواند٬ پیدا شود.

اگر " یاقیوم یا واحد " را بنویسد و در میان مصحف نهد هر چه را گم کرده پیدا نماید.

اگر به چهار گوشه کاغذ " الشهیدالحق " بنویسد و نام گمشده یا غایب را در وسط کاغذ بنویسد و در نیمه شب به زیر آسمان باز برود و آن کاغذ را رو به آسمان بلند کرده و در حالیکه در آن نظر میکند و ۷۰ بار بگوید " الشهیدالحق " بزودی خبر آن گمشده به او برسد.

هرکس نیمه های شب در گوشه های خانه اش بایستد و ۷۰ مرتبه " المُعید " را تکرار کند و بگوید: یامُعید ردّ علیّ کذا ( فلان چیز را ) در همان هفته خبر از گمشده یا غایبش به او برسد و یا خودش برسد.

انشا اله .......................................................................................

جهت رؤیت عجایب

گر كسی بخواهد در خواب عجایبی از عالم آفرینش ببیند ویا حاجتی دارد كه می خواهد در خواب به او نشان بدهند ،هنگامی كه می خواهد به بستر رود ابتدا اگر كسی بخواهد در خواب عجایبی از عالم آفرینش ببیند ویا حاجتی دارد كه می خواهد در خواب به او نشان بدهند ،هنگامی كه می خواهد به بستر رود ابتدا سوره زلزال را 7مرتبه خوانده وسپس این دعا را بخواند 

( یا مَلئكَةُ رَبِّی بِحَقِّ هَذِهِ السُّورَةِ وَ مَن اَنْزَلَهَا وَمَن نُزِلَتْ عَلَیْهِ وَبِحَقِّ اَسْمَاءِ الله عَلَیْكُم وَ ایَاتَهَ التَّامَّهِ كُلَّها اِلاّ ما اَخْبَرْ تُمُونِی فِی لَیْلَتِی هَذِه)

مطلب خود را در نظر آورد ویا به زبان جاری كند وبگوید كه انشاءالله آن را در خواب خواهد دید ( این عمل را باید شب دوشنبه ویا پنجشنبه وبا طهارت انجام دهد.) 

البته این نقل قولی از یک بزرگ است 

انشاالله که نتیجه بخش باشد 

از شیطان هم بگم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

شیطان هم مانند انسانها دارای شهروندان و به قول خودمون دولت و کابینه می باشد.و کابینه او مرکب از 20 نفر است. و کارهای خود را با آنها انجام میدهد.و افراد کابینه اش از فرزندان خود او هستند.

اسامی کابینه شیطان از این قرار می باشد:

1- ولها یا ولهان :

مامور وسوسه انسان در طهارت و نماز( سفینه البحار ج 1، ص 99 )

2- هفاف: مامور اذیت انسان در بیابانها و صحراهاو به اشکال حیوانات برای ترساندن می آید

3- زلنبور: موکل بازاریها برای دروغ و فریب مردم( سفینه البحار ج 1 ،ص99 و 100 )

4- ثبر: برای ناتابی انسان هنگان مصیبت

5- ابیض: انبیائ را وسوسه می کند و مامور به خشم در اوردن انسان و بوسیله او خون ها ریخته می شود

6- اعور: کارش تحریک شهوات همان شیطانی می باشد که برصیصای عابد را فریفت(سفینه البحار)

7- داسم: مراقب خانه ها است تا انسان هنگام امدن به خانه سلام یا ذکر خدا نگوید

8- قنذر: او نظارت بر زندگی افراد دارد (ابلیس159)

9- دهار:مامور آزار مومنان در خواب یا در خواب به شکل زن نامحرم در می آید و انسان را محتلم می کند.

10 – اقبض : وظیفه او تخم گذاری است روزی 30 عدد تخم می گذارد و از هر تخم عده ای شیاطین بیرون می ایند که تمام آنها دشمن انسانند

12- تمریح: امام صادق علیه السلام می فرماییند برای ابلیس در گمراه ساختن افراد کمک کننده ای است به نام تمریح وی در آغاز شب بین مغرب و مشرق به وسوسه کردن مردم وقت را پ می کند.

13- قزح: ابن اکوا از امیرالمومنین علیه السلام از قوس و قزح پرسید حضرت فرمودند: قوس و قزح مگو زیرا نام شیطان قزح است بلکه بگو قوس اله و قوس الرحمن.

14-زوال: مرحوم کلینی از عطییه ابن العزام روایت کرده که وی گفت در خدمت حضرت صادق (ع) بودم و از مردانی که دارای مرض ابنه بوده و هستند یاد کردم حضزت فرمود : زوال پسر ابلیس با آنها مشارکت می کند و ایشان مبتلا به آن مرض می شوند.

15- لاقیس: او یکی از دختران شیطان و کارش وادار کردن زنان به مساحقه و همجنس بازی می باشد او بود که مساحقه را به زنان قوم لوط یاد داد

مردی از امام صادق (ع) از مساحقه بازی زن با زن دیگر پرسید حضرت فرمودند : زن زیر و زن رو هر دو ملعون اند پس از آن فرمود خدا لعنت کند بر لاقیس که او این عمل را برای زنان آورد

16- متکون: شکل خود را تغییر می دهد و مردم را گول می زند(ج 63 بحار )

17- مذهب:

18- خنزب: حضور قلب را از نماز گزار میگیرد

19- مقلاص: موکل قمار

20- طرطبه : از دختران شیطان و کار او وادار کردن زنان به زنا و ...

با توجه به مطالب فوق لذا ابلیس به صورت سازماندهی شده و ویرانگر نقش فرماندهی خود را پیش می برد وجوامع انسانی را به بدبختی می کشاند(بحار ج 63 )

کودکان خیابانی

تجريش - ساعت چهار بعدازظهر
مجال بازي او و خواهر هفت ساله  اش تنها فاصله بين دو چراغ قرمز است. چراغ که سبز مي  شود «احمد» و «زهرا» کنار خيابان بي  خيال هياهوي خيابان و صداي بوق  ها و ترمزها سرخوشانه دنبال هم مي  دوند و صداي خنده کودکانه  شان توجه رهگذران را جلب مي  کند. آنان کودکي شان را تنها در اين يک دقيقه خلاصه مي  کنند و بعد از قرمز شدن چراغ راهنمايي هر کدام لابهلاي ماشين  ها زن و مرد کوچکي هستند در فکر کسب و کار و گل  هاي سرخ و سفيد را به رانندگان و مسافران تعارف مي  کنند. 

                          


«آقا يه دسته گل بخر!» «خانم خواهش ميکنم!» بعضي  ها با ديدنشان شيشه  هاي خودرو را بالا مي  کشند و بعضي ديگر با لبخندي تنها سرشان را تکان مي  دهند. شايد يکي هم باشد که دسته گلي بخرد و چند اسکناس کف دستشان بگذارد. با سبز شدن چراغ باز آنها در قالب کودکانه  شان فرو مي  روند و صداي خنده  شان فضا را پرمي  کند.
چند سالي مي  شود از دهدشت به تهران آمده  اند. آنها هر روز صبح با پدرشان که يک چهار راه بالاتر گل مي  فروشد از شهرک قدس به تهران مي  آيند و گل  ها را يکي از همشهري  هايشان صبح زود به آنها مي  رساند.
«هر دسته گل را 500 تا 700 تومان مي  خريم و 1500 تومان مي  فروشيم.» آنها قول مي  گيرند رازشان را براي کسي بازگو نکنم!
«اگر بدانند گلها را 500 تومان مي  خريم ديگر بهمان 1500 تومان نمي  دهند.»
فکر مي  کنم ترس  ها و شادي  هاي اين کودکان چقدر ساده، کوچک و زيبا است. هيچکدام تا حالا مدرسه نرفته  اند. «ما هيچ کداممان مدرسه نمي  رويم. پدرم قول داده سال ديگر که وضعمان خوب شد در مدرسه اسممان را بنويسد تا آن موقع هم کمک مي  کنيم زندگيمان بچرخد.» 

                                                  


آنها هر روز کمي از پولشان را جمع مي  کنند تا کيف و دفتر بخرند. زهرا از جيبش چند مداد رنگي قد و نيم قد بيرون مي  آورد: «اينها را خودمان خريده  ايم. دفتر نقاشي هم خانه داريم ...» 
از زهرا مي  پرسم: «دوست داري اينجا گل بفروشي!» احمد انگار دوست ندارد خواهرش با غريبه ها حرف بزند مي گويد: «آره دوست داره!» و دست خواهرش را مي کشد تا در هياهوي ماشينها گم شوند. زهرا سرش را پايين مي  اندازد. 
براي شهروندان تهراني تصوير کودکان گل فروش، آدامس فروش و بچه  هايي که کنار ترازوي ديجيتالي روي کتاب و دفترشان خم شده  اند و دارند مشقهايشان را مي  نويسند تصوير تازه  اي نيست. سر هر چهارراه يا در راسته هر يک از خيابان  هاي تهران مي  تواني آنها را ببيني. کودکاني که بر اساس دسته بندي  هاي جامعه شناسي کودکان خياباني ناميده مي  شوند. آنها به جاي مدرسه روزشان را پشت چراغ قرمزها و در خيابان  ها مي گذرانند و پشت چهره  هاي کودکانه  شان مي  تواني تصوير مردان و زناني را ببيني که نارسيده بالغ شده  اند. 

                                                 
خيابان انقلاب- ساعت هفت غروب 
«محمد مهدي» را خيلي  ها مي شناسند. در خيابان انقلاب مي  تواني او را پشت بساطش ببيني که در حال نوشتن مشق   است. او بدون پدر است و با مادرش در مولوي زندگي مي  کند. «محمد مهدي» در عين حال پسر خوانده «سمانه - ر» محسوب مي شود. مهندس کامپيوتر يکي از شرکت  هاي نرم افزاري که هر روز بعد از ساعت کاري به ديدن «محمدمهدي» مي آيد برايش اسباب بازي و لوازم التحرير مي خرد وحال مادر مريض اش را مي پرسد. بجز مادر و محمد مهدي هيچکس از رابطه سمانه و او خبر ندارد و به گفته مادر محمد مهدي «تنها حمايتها و اصرار خانم مهندس باعث شده که او به مدرسه برود هر چند با اين وجود خيلي هم نمي تواند به درس هايش برسد.»
حالا ماموران شهرداري هم او را مي شناسند. بيش از دو سال است اينجا بساط مي کند و به درسش هم مي رسد و با هر نمره خوبي از مادرخوانده اش هديه اي مي گيرد. مادرخوانده اي که شايد حقوق اش کفاف زندگي خودش را ندهد اما مقيد به حمايت از محمد مهدي است.
کودکان خياباني نظير محمد مهدي تنها يک استثنا هستند. بر اساس آمارها بيشتر کودکان خياباني نه از آموزش خوبي بهره برده  اند و نه در امنيت مطلوبي هستند. آنها مورد تجاوز قرار مي  گيرند. در معرض آسيب  هاي اجتماعي هستند و بسياري از آنها به دام فروشندگان مواد مخدر و سو»استفاده کنندگان مي افتند و اين در مورد دختران بيشتر به چشم مي آيد.   

                                                 


کودکان خياباني به انسان  هاي کمتر از 18 سالي اطلاق مي  شود که به علت کار يا نبود خانه و کاشانه در خيابان به سر مي برند. اين تعريف حتي کودکاني را که داراي خانواده هستند اما به علت مشکلات خانوادگي ترجيح مي دهند بيشتر زمان خود را در پارک  ها و خيابانها بگذرانند نيز شامل مي شود. 
براساس آمارهاي غير رسمي اکنون بيش از يک ميليون کودک خياباني در کشور وجود دارد که روزهاي خود را در معرض آسيب  هاي اجتماعي بسيار مي  گذرانند و اين زنگ خطر بزرگي است که به اعتقاد «مهديه احمدي» از کارشناسان امور اجتماعي دير يا زود مي  تواند به بحران منجر شود.
به گفته او بررسي  ها نشان داده کودکان خياباني به علت شرايط ويژه خود در معرض تجاوز، قتل، تن فروشي، اعتياد و ايدز قرار دارند و هر يک مي  توانند در عين پاکي کودکانه شان بمبي متحرک در جامعه باشند.
احمدي مي  افزايد: بر اساس نتايج يک تحقيق ميداني بيش از 20 درصد کودکان خياباني مورد تجاوز جنسي و کلامي قرار مي  گيرند که نيمي از اين ميزان از سوي عابران و رهگذراني است که از بيماري  هاي رواني رنج مي  برند.

                                                 


اين کارشناس نداشتن آموزش  هاي جنسي را معضلي بزرگ مي  داند که کودکان خياباني را به ورطه ايدز و فحشا مي  کشاند تا همواره تهديد بزرگي براي جامعه باشند.
احمدي جمع آوري، آموزش و نگهداي از کودکان خياباني را ضرورتي بزرگ مي  داند که از وظايف اصلي دولت بوده و در دراز مدت مي  تواند هم به شکوفا شدن استعدادهاي آنان کمک کند و هم از ميزان آسيب  هاي اجتماعي در جامعه بکاهد.
به گفته مسوولان تا کنون بيش از 20 هزار کودک خياباني در شهر تهران جمع آوري و ساماندهي شده اند اما آنچه از شواهد امر بر مي  آيد حکايت از افزايش ميزان کودکان خياباني و ناموفق بودن اين طرح دارد.
گستردگي اين پديده اجتماعي که خود متاثر از فقر و مهاجرت  هاي بي  رويه خانواده  ها به شهرهاي بزرگ است نشان مي دهد براي حل اين معضل تنها فعاليت يک ارگان خاص کافي نبوده و شهرداري بايد در کنار بهزيستي، نيروي انتظامي و ديگر نهادهاي مرتبط اين کودکان را از سطح شهر جمع آوري کرده و براي آنان شرايط حداقلي زندگي و آموزش را فراهم کند.
يونسکو طي سال  هاي گذشته با اشاره به وجود بيش از 100 ميليون کودک خياباني در جهان از تمام کشورهاي دنيا خواسته است امکانات خود را براي حمايت از اين افراد و آموزش آنان بسيج کنند زيرا اين معضل را معضلي جهاني مي  داند.

                                               
بر اساس معاهده بين المللي حقوق کودکان کليه کشورهاي دنيا وظيفه دارند شرايط زندگي و سلامت جسمي و رواني را براي کودکان تضمين کرده و امکانات آموزشي و بهداشتي را در اختيار آنان قرار دهند که در ايران با توجه به تاکيدهاي دين اسلام و همچنين آمار بالاي جمعيت کودک و نوجوان کشور که حدود 30 درصد جمعيت 70 ميليوني را تشکيل مي دهند اين مهم بيشتر احساس مي  شود.
اگر چه ريشه  يابي علت پيدايش کودکان خياباني هر فرد را به سوي جامعه و خانواده وي مي کشاند اما بايد در نظر داشت اين مشکل تنها مشکل خانوادهاي بي بضاعت و مهاجر يا جوامع توسعه نيافته نيست و هر انسان در برابر معصوميت و پاکي کودکاني که لابه لاي صداي بوق و ترمز ماشين  ها از دست مي  روند، مسوول است.