تناس
خ از نگاه قرآن و برهان
چكيده
از ديرباز نظريه تناسخ و بازگشت ارواح پس از مرگ و انتقال آن از بدني به بدن ديگر،
در مكاتب خاور دور مطرح بوده است.
اين نظريه كه از حكيمان مشرق زمين به جا مانده، و زيربناي عقيده آيين هايي
گشته و مقبول گروهي از ساكنان مغرب زمين و « جينيزم » و « بوديسم » « هندوئيسم » چون
برخي فرق منسوب به اسلام نيز شده است.
دانش منداني بزرگ نيز اين ايده را مورد بحث و انتقاد قرار دادهاند كه از ميان آنان
تلاش حكيمان و عالمان مسلمان يادكردني است.
اين مقاله ضمن تبيين اين ايده، بطلان آن از ديدگاه حكيمان و عالمان مسلمان و
ناسازگاري آن با آموزه هاي ديني را بررسي مي كند .
كليد واژه ها: تناسخ، بازگشت، ارواح، ابدان، برهان، قرآن.
معناشناسي تناسخ
بازگشت ارواح پس از مرگ و شروع زندگي جديد آنها در اين دنيا در بدني
ديگركه در گذشته و حال مورد بحث بوده، در اصطلاح علمي و كتاب هاي فلسفي و
كلامي تناسخ نام دارد. قطب الدين شيرازي ميگويد:
التناسخ بمعني انتقال نفوس الاشقياء الي الاجساد الحيواني ة المناسب ة لها في
(
476 ، الاخلاق و الافعال؛ (قطب الدين شيرازي: 1360
تناسخ به معناي انتقال نفوس و ارواح اشقيا بعد از مرگ به پيكر حيواني
است كه در افعال و اخلاق با آنها تناسب دارد.
علامه حلي در توضيح گفتار خواجه نصيرالدين طوسي در كتاب
تجريد الاعتقاد
درباره تناسخ چنين آورده است:
معناي ت ناسخ آن است كه نفسي كه مبدا صورت زيد بود مثلاً به بدن عمر
و منتقل شود مبدأ صورت او گردد و همان علاقه كه ميان نفس و بدن
(
262 ، اول بود، ميان نفس و بدن دوم ايجاد گردد. (علامه حلي: 1351
جرجاني نيز مي گويد:
التناسخ عبارة عن تعلق الروح بعد المفارقة من بدن آخر من غير تخلّل زمان
بين التعلقين للتعشق الذاتي بين الروح و الجسد؛
تناسخ آن است كه روح پس از مفارقت از بدني، به جهت عشق و
گرايش ذاتي ميان روح و جسد به بدن ديگري تعلق بگيرد، بي آنكه ميان
اين دو تعلق فاصله زماني ايجاد شود.
فريد وجدي در
دائرة المعارف قرن بيستم ميگويد:
تناسخ مذهب كساني است كه معتقدند روح پس از جدايي از بدن به
بدن حيوان يا انسان ديگري مي رود تا خود را تكميل نموده، شايسته
(
172/10) «. زندگي در ميان اروح عالي در مقام قدس گردد
با ملاحظه و دقت در آن چه پيرامون معناي تناسخ ذكر شده ، اين نتيجه ب ه دست
مي آيد كه در اصطلاح همه عالمان، تناسخ چيزي جز بازگشت روح به زندگي جديد
در بدن ديگر در همين دنيا نيست.
انواع تناسخ
ملاصدرا با نظر به آراي پيش ينيان براي تناسخ انواعي را بر مي شمارد كه مهم ترين
آنها عبارتند از:
1
.نسخ به مع ناي بازگشت مكرر از بدني به بدن ديگر ؛ روح ، بدن فرسوده سابق
خود را رها نم ايد تا در بدني ديگر زندگاني تازه اي ر ا، بهتر و يا بدتر از روش و
كردارش در زندگي سابق خود آغاز كند.
2
. مسخ يعني بازگشت روح انساني در قالب هاي حيواني، اگر نيكوكار بود در
قالب حيواني نيك سرشت و اگر تبهكار بود در قالب حيواني زشت.
3
.فسخ يعني بازگشت به عالم گياهان و سير قهقرايي از عالم حيوانات به عالم
نباتات.
4
؛ همو : 1354 /9 ، 4.رسخ يعني بازگشت به عالم جمادات . (صدر المتألهي ن: 1379
(
324،
علامه حسن زاده نيز در باره اقسام تناسخ چنين آورده است : تناسخ ملكي (مادي )
آن است كه نفس پس از آن كه از بدن عنصري خويش منقطع شد ، به پيكر ديگري
منتقل بشود، چه آن پ يكر ديگر انسان باشد كه تناسخ است ، يا پيكر حيوان باشد كه
تماسخ است يا پيكر نبات و درخت باشد كه تفاسخ گويند و يا پيكر جماد باشد كه
تراسخ نام دارد، صدرالمتألهين تمام اين اقسام را تناسخ ملكي ناميده است ؛ چون نفس
677
، در عالم مادي از بدني به بدن ديگر ا نتقال يافته است . (حسن زاده آمل ي: 1371
(
324 ، ؛صدرالمتألهين: 1354
گفتني است كه طرفداران تناسخ ؛ مي گويند كه افراد انسان ، ميوه اعمال تلخ و
شيرين خود را در همين دنيا مي چش ند؛ زيرا اگر انسان فردي نيكوكار باش د، روح او به
بدن انسان سعادت مند و خوش بختي كه غرق در عزت و نعمت است و يا حيوان مفيد
و سودمندي مانند گوسفند و گاو متعلق ميگردد.
در حالي كه اگر آدمي شر ير و بدكار ي باشد ، روح او به بدن انسان بدبخت و
تيره روزي چون عليلان، و بيمار ان و تنگدس تان و يا حيوان پست و موذي اي مانند خوك
و موش تعلق ميگيرد و پاد اش و كيفر خود را در اين جهان مي بيند. اين گروه جهان
جانداران راجهان تولي نفس مي دانند ، يعني روح از بدني جدا مي گردد و پيوسته از
طريق تناسل و توالد به ابدان ديگر اعم از حيوان و انسان تعلق مي گيرد.
1
اين گونه باورها وپندارها، نه تنها در اسلام كه در تاريخ تفكر مذهبي و در ميان
ديگر اديان الهي نيز به چشم نمي خورد و اثري از آن در اديان توحيدي نمي توان يافت .
و اين عقيده موروث آيينهاي شرقي چون بودايي و برهمني است.
پيشينه تاريخي تناسخ
دانشمندان و محققان تاريخ اديان كه پيرام ون تاريخ تفكرات بشر تحقيق كرده و
تاريخ اديان مختلف را بررسي نموده اند، خاستگاه اصل اعتقاد به تناسخ را در آيين هاي
شرقي مانند بودايي ، برهمني و هندو مي دانند. اين موروث حكيمان مشرق زمين كه در
همه ادوار كم و بيش داراي طرفداراني بوده، امروز نيز طرفداراني دارد و تناسخي هاي
عصر جديد نيز در حقيقت همان سخنان پيشينيان خويش را در قالب الفاظ ديگر تكرار
مينمايند.
فريد وجدي نويسنده
دايرة المعارف قرن بيستم در اينباره مينويسد:
عقيده بازگشت ارواح (به بدن ديگر در اين جهان ) يك اعتقاد قديمي و
كهنه است ك ه نخستين بار در هند به وجود آمد . هم اكنون نيز اين عقيده
52
؛ علامه / 4؛ سيداسماعيل نوري: بي تا، 3 /9 ، 1. براي اطلاع بيشتر ر.ك: صدرالمتألهين: 1379
117
/61 ، مجلسي: 1362
در ميان آ نها هست ... و در اسلام هيچ كس قائل به اين عقيده نشد ، جز
فرقه تناسخيه .
1 آ نها نيز اين عقيده را از قرآن نگرفتند ، بلكه از هندوها و
از طريق منقولاتي كه از فلسفه آنها داشته اند، اقتباس نموده اند .
(فريد
(
181/ وجدي: 1971 م، 10
علي اصغر حكمت نيز ميگويد:
هندوان معتقدند كه هر فردي را روحي است كه ابديت دارد و در طول
هزاران سال آن روح سرگردان در اجسام و اجساد گوناگون پياپي منزل
ميگزيند و مدام از پيكري به پيكر ديگر درمي آيد . اين دولاب انتقال كه
نام دارد، هم چ نان گردش خود را طي مي كند، تا
(KARMA) « كارما »
يعني فناي مطلق واصل مي
- (MOKSHA) عاقبت به سر منزل وصال
گردد و در آنجاست كه روح در ازليت برهما مستغرق و محو مي شود .
(
128 -127 ، (حكمت: 1371
در جاي ديگر چنين آورده است كه:
(بودا)...بر آن است كه روح از منزلي به منزلي و از جسدي به جس دي به
تعبير كرده اند، آن قدر انتقال مي يابد و « كارما » همان دوراني كه از آن به
مي رس د و « نيروانا » طي مراحل مي كند تا عاق بت به مرحله كمال يا
1
. گفتني است كه در ميان فرق اسلامي گروهي موسوم به اهل حق وجود دارد كه به صورت پراكنده در
بخشهايي از ايران، بالكان ، سوريه، تركيه و ... زندگي مي كنند و اگر چه از ب ه كار بردن كلمه تناسخ
و اظ هار اعتقاد به آن سر باز مي زنند، به صراحت از عقيده مندي خويش به دونادون و جامه به جامه
شدن دفاع مي نمايند كه با دقت در نوشته ها و تصريحات مختلف آنان پيرامون اين موضوع هم ساني و
- يكي بودن آن با تناسخ كام لا آ شكار مي گردد .( جهت توضيح بيشتر ر .ك: علي احمد ناصح :
28
14
و نورالدين - 45 ؛ سيد محمدعلي خواجه الدين، بي تا، 15 -48 ، 17 ؛ مجيد القاصي، 1358
.
196 ، چهاردهي، 1369
منقصت هستي از او سلب مي شود . مرتبه نيروانا در نزد بود ا كمال
(
144 - تعبير كرد.(همان، 143 « مقام فنا » اهميت را دارد و از آن مي توان به
اصول و دلايل تناسخي ها
پيشينيان از معتقدان به تناسخ، سه اصل مسلم راپذيرفتهاند وآن را پايه واساس نظريه
خويش ميدانند.تناسخي هاي جديد نيزهمين سه اصل را مي پذيرند.آن سه اصل عبارتند از:
1
. ارواح، قديم و ازلي هستند، لذا هميشگي و ابدي خواهند بود؛
2
. ارواح، هميشه دركوشش وفعاليتاند و بيكاري وتعطيل دركارجهان معنا ندارد؛
3
. ار واح، در فعاليت خويش نيازمند جسم اند و اين نيازمندي براي آنها ذاتي است
و گرنه از مقام رفيع خويش تنزل نميكردند و خود را آلوده به ماده نمي نمودند.
طبق اصول سه گانه فوق ، تناسخي ها مي گويند: چون ارواح در ازل بوده و تا ابد
باقياند، هيچ موجودي نمي تواند معطل و بيكار باشد و ارواح نيز بدون تجسد نمي
-
توانند فعاليتي داشته باشند . پس ضرورت ايجاب مي كند كه ارواح براي هميشه از
كالبدي به كالبد ديگر منتقل شوند تا از فعاليت باز نمانند و ... .
ادله بطلان تناسخ
1
در اين بخش علاوه بر ادله حك يمان در باب ابطال تناسخ ، آيات قرآني را كه دلالت
بر بطلان دارند مطرح مي كنيم.
الف) ادله فلسفي ابطال تناسخ
بنا به نظر ف يلسوفان، بازگشت روح (تناسخ) جزء محالات و ممتنع است كه در
ذيل به طور فشرده برخي از مهمترين ادله امتناع آن را متذكر ميشويم:
1
.گفتني است كه اتفاق و اجماع همه انديشمندان اسلامي بربطلان تناسخ از ديدگاه اسلام است .( براي
53
؛ مجتبي قزويني : / 19 ؛سيداسماعيل نوري : بي تا، 3 ، آگاهي از اين اجماع ر .ك: اندلسي:بي تا، 1
(
248 ؛ حر عاملي: بي تا، 427 – 247 / 5 ،1373
1
. برهان افزايش : فرضيه تناسخ با پديده افزايش جمعيت سازش ند ارد و با آن
همگون درنمي آيد. با پذيرش تناسخ ، توجيهي براي افزايش جمعيت جه ان و كثرت
سرسام آور آن باقي نميماند.
اگر ارواح در ازل بوده اند و هميشه نيازمند تجسدند و تعطيل ي در كار آنها معنا
ندارد، پس ارواح جمعيتي كه اكنون افزوده شده اند و پيشتر وجود نداشته اند، در چه
بدني بوده اند؟ آيا ارواح اين جمعيت افزوده شده، در ازل آفريده شده بوده اند، يا آن كه
هم آهنگ و هم زمان با بدن ها خلق گرديده اند؟ اگر بگوي ند در ازل وجود داشته اند، پس
در آن حال و قبل از تعلق به بدن ها آيا بيكار بوده اند يا فعاليتي داشته اند اگر بيكار بوده
اند با اين سخن كه مي گفتند تعطيلي در كار جهان معنا ندارد ، همگون در نمي آيد و
اگر بي كار نبوده اند، پس نيازي به تجسد نداشته اند و اين با سخن ديگر آنان كه ارواح
هميشه نيازمند به تجسدند ، منافات دارد . و اگر بگويند كه ارواح با اجساد جديد و هم
زمان با آنها خلق شده اند، نيز با ازلي بودن ارواح كه آنان معتقدند همگون در نميآيد. در
هر حال ، بايد بپذيرند كه پايه هاي مكتب تناسخ با يكديگر در تضا د بوده و هر يك
ديگري را باطل مي كنند و بايد پذ يرفت كه پديده افزايش جمعيت جهان با اصول و پايه
هاي اين مكتب هرگز سازش ندارد.
2
. برهان لزوم كثرت واحد و وحدت كثير : علامه طباطبايي در اين باره وارد شدن
روح پس از نوعي تكامل به بد ني ديگر را محال مي داند؛ چون اين تتاسخ دو صورت
محتمل دارد : يا بدن دومي روح دارد و يا ندارد ؛ اگر روح داشته باشد ، لازم مي آيد كه
دو نفس به يك تن تعلق بگيرد و مستلزم كثرت واحد و وحدت كثير مي شود كه محال
است و اگر آن بدن روح نداشته باشد ، لازم مي آيد كه روح از فعل به قوه برگردد كه
اين هم محال است.
1
209
؛ خادمي شيرازي : 1411 ق، 203 ؛ غلام رضا / 1. براي توضيح بيشتر ر .ك: محمدحسن طباطبايي : 1
.
87 ، مغيثي: 1380
3
. برهان استغناء : اگر تماس با ارواح و گفت و گوي با آنها را ممكن بدانيم ، چنان
كه آن را به اجمال ممكن مي دانيم بايد ارواح را در عالم خود داراي نوع ي استقلال
وجودي بدانيم كه مي توانند تنها و بدون نياز به بدن به فعاليت هاي خود ادامه دهند .
البته اين استقلال را وقتي به دست آورده اند كه احتياج آنها به بدن سرآمده و ديگر ب ه
تجسد نيازي نداشته باشند؛ زيرا نياز روح به جسد فقط در دوره كوتاهي است كه در
ميان آن براي برخي فعاليت ها نياز به بدن دارد و با سپري شدن آن دوره ديگر نيازي ب ه
بدن ندارد و خود ميتواند با استقلال در كسب كمالات معنوي خود پيشروي كند.
دوره نيازمندي روح به بدن كه به دوره فقر و احتياج ناميده مي شود، بسيار كوتاه
است و با فرارسيدن مرگ پايان مي يابد ؛ يعني از دوره فقر به دور ه غنا و بي نيازي منتقل
ميگردد. كه دوره اي بهتر و وسيعتر و زيباتر است. روح با اين انتقال ، به پله ب الاتري
صعود مي كند و از ح ضيض ذلت فقر به اوج عزت غنا مي رسد و از حالت اح تياج به
حالت استقلال ميگرايد.
از اين رو، اگر دوباره از حالت عزت به حالت اول وذلت باز گردد و از پله كمالي
كه پيموده به پله نقص و احتياج عود نمايد و استقلال بدست آورده را از دست دهد و
يوغ فقر و مذلت را دگرباره برگردن نهد ، اين بازگشت جز ارتجاع و عقب گرد در
حيات چيز ديگر نمي تواند باشد ، در صورتي كه ارتجاع و عقب گرد در قانون حيات
با اين بازگشت به كلي ،« پس از بي نيازي نيازي نخواهد بود » امكان ندارد و قانون
سازش ندارد ؛ زيرا در جهان هستي نقص بعد از كمال مفهومي ند ارد و حيات جاوداني
جز پيمودن مدارج كمال چيز ديگري نيست و راز هستي جز بالا رفتن از پلكان تعالي
معناي ديگري ندارد .در صورتي كه مكتب بازگشت ، به هبوط بعد از صعود معتقد است
و بنابرآن ، تنزيل بعد از ترقي ، ارتجاع بعد از تقدم و تقهر بعد از پيش روي ، پيش
خواهد آمد؛ به رغم آن كه پس از غنا فقري و پس از استقلال ، احتياجي و پس از
بي نيازي، نيازي نيست.
اين قانون كلي جهان هستي و همان چيزي است كه حكيمان، آن را قانون استحاله
بازگشت از فعليت به قوه مي نامند.
1
4
. برهان تعادل : خواجه نصيرالدين طوسي ، تعادل بين ارواح وابدان ر ا ضرور تي
مي شمارد كه بايد در مقابل هر بدن ، يك روح باشد و هر روحي را بيش از يك بدن
نباشد. از اين رو ، و اگر روحي كه از بدن سابق مفارقت كرده ، به بدني ديگر تعلق گيرد،
هر آينه اين تعادل به هم مي خورد و يك روح در مقابل دو بدن قرار مي گيرد و ... .
( (خواجه نصيرالدين طوسي:
1407 ق، 100
5
. برهان وحدت شخصيت افراد : شيخ الرئيس ابوعلي سينا هر بدني ر ا داراي روان
ويژهاي مي داند كه همراه با به وجود آمدن آن بدن وجود پيدا مي ك ند؛ زيرا آفرينش هر
بدني ذاتا اقتضا دارد كه همآورد وي، رواني نيز آفريده شود . اگر رواني كه از بدن هاي
پيش مفار قت كرده ، به اين بدن جديد الحدوث تعلق گيرد، هر آينه يك بدن داراي دو
روح خواهد گرديد ؛ يكي روحي كه با حدوث همان بدن آفريده شده و ديگر روحي كه
از بدن هاي قبلي جدا گشته و به وي تعلق گرفته است .چنين چيزي برخلاف وجدان و
دريافت خود ما ست؛ زيرا هر كس به خوبي درك مي ك ند كه فقط يك شخصيت دارد و
در كالبد وي بيش از يك روح وجود ندارد و تا به حال كسي يافت نشده كه داراي دو
(
356 /3 ، روح و دو شخصيت بوده باشد. (ابن سينا: 1381
ملاصدرا با يادكرد از همين استدلال شيخ ، لازمه دوباره تعلق گرفتن روحي كه از
بدني سابق مفارقت كرده ، به بدني تازه را چنين مي داند كه يك بدن داراي دو روح و
يك انسان داراي دو شخصيت باشد ، يكي روحي كه به همراه با استعداد يافتن بدن برآن
افاضه مي شود و ديگر روح بازگشته از بدن قبلي.
اگر بگويند كه شايد روح بازگشته مانع افاضه روح جديد شود، خواهيم گفت كه
افاضه روح جديد حتمي است ؛ زيرا افاضه به طور عموم هميشگي و دا يمي است و
1
.320 ، . ر.ك: صدرالمتالهين: 1382
هيچگاه مبدأ فياض علي الاطلاق از افاضه دم به دم و مستمر، خالي نيست . فقط قابليت
محل شر ط است و به محض يافتن استعداد بي درنگ عموم افاضه وي را فرا مي گيرد،
همچنان كه با رفع حجاب، تابش آفتاب فوري و بي درنگ خواه د بود، لذا بايستي فقط
.
(10 / تعلق روح بازگشته از بدن قبلي را ممتنع بدانيم. (ملاصدرا: 9
ب- شواهد قرآني بر ابطال تناسخ
بنابر دلالت آشكار آياتي از قرآن كريم ، پس از مردن و وارد شدن به عالم برزخ
برگشت به عالم دنيا بي معنا و مردود است، از جمله:
حتي إذا جاء أحدهم الموت قال رب ارجعون لعلّي اعمل صالحاً في ما » .
1
؛« تركت. كلّا إنّها كلمةٌ هو قائلها و من وراءهم برزخ الي يوم يبعثون
(
99- (مومنون / 100
هنگامي كه يكي از آن تبه كاران را مرگ فرامي رسد، گويد : پروردگارا مرا
بازگردان، شايد در اصلاح آنچه كوتاهي كرده ام بكوشم، ول ي هرگز
بازنخواهد گشت ؛ زيرا فقط گفتاري است كه مي گويد و به دنبالش عالم
برزخ تا روز رستاخيز گسترده است.
در اين آيه بزه كاران از خداوند تقاضاي بازگشت مي كنند تا آن چه را تباه كرده اند،
اصلاح كنند و از دست رفته ها را تدارك نمايند ، ولي هرگز چنين درخواستي پذير فته
نخواهد شد، زيرا اولا اين گفتار را از روي حقيقت نمي گويند و ثانيا اينان وارد جهاني
گشتهاند كه وسيع تر و فراخ تر است و تا روز رستاخيز كشش دارد . جهان برزخ ، جهاني
است كه هر كس وارد آن ش ود، بايستي در آن بماند تا روز واپسين كه انتهاي عالم برزخ
است و مبدأ آن با فرا رسيدن مرگ شروع مي شود.
از اين رو ، اين آيه با تناسخ سازش ندارد و گفتار معتقدان به تناسخ را كه مي گويند
تبهكاران بازمي گردند تا زشتي هاي خود را خود اصلاح كنند و يا كيفر كردار خود را
بچشند، با صراحت رد مي كند؛ زيرا در جهاني پا نهادهاند كه تا روز وا پسين بيرون آمدن
از آن امكان ندارد.
1
و حاق بال فرعون سوء العذاب يعرضون عليها النار غدوا و عشيا و » .
2
( غافر/
46 ) ؛« يوم تقوم الساعه ادخلوا آل فرعون اشد العذاب
بدترين شكنجه ها پيروان فرعون را فر اگرفت كه پيوسته صبح و شام در
معرض آتش قرار گرفته اند تا روز رستاخيز كه فرمان مي آيد آنها را در
سختترين عذاب ها قرار دهيد.
از اين آيه به خوبي روشن مي شود كه پس از مرگ بازگشتي نيست و تبه كاران را
در عالم برزخ هر صبح و شام به طور پيوسته در شكنجه قرار مي دهند تا روز رستاخيز
كه تكليف نهايي آنان معلوم گردد.
يوم يأتي تأوي له يقول الذين نسوه من قبل قد جائت رسل ربنا بالحق » .
3
فهل لنا من شفعاءٍ فيشفعوا لنا لو نرد فنعمل غير الذي كنا نعمل قد خسروا
( اعراف /
53 ) ؛ « انفسهم و ضل عنهم ما كانوا يفترون
كساني كه دستورات ما را فراموش نمودند ، روزي خواهد آمد كه با
حسرت بگويند هر آينه پيغمبران حقيقت را به ما نمودند ولي ما
سرباززديم. اي كاش اكنون وسيله آمر زشي داشتيم يا آن كه باز مي گشتيم و
كار ديگري جز آنچه نمودهايم مينموديم.
اين آيه، به طور كلي با عقيده (بازگشت) مخصوصاً به صورت مكرر آن منافات
دارد؛ ز يرا اينان قائلند كه تبه كاران هر چند گمراه و نافرمان باشند ، مكرر باز خواهند
1
. مفسران بسياري در ذيل اين آيه بر اين نكته تاكيد كرده اند كه اين آيه در مقام نفي هرگونه بازگشت
بوده و هرگونه رجوع و بازگشت را به طور قطع باطل و عيرممكن اعلام مي نمايد. به عنوان نمونه ر .ك:
187
؛ وهب ة / 68 ؛ فضل بن حسن طبرسي، 1408 ه ، 7 / سيدمحمد حسين طباطبايي، 1393 ه ، 15
.
124/ 102 ؛ محمدطاهر ابن عاشورا، بي تا، 9 / الزهيلي، بي تا، 18
گشت و به طور اجبار زندگي سخت تري در انتظار آنان خواهد بود تا كفاره گناهان
گذشته آنان باشد و اندك اندك از آلودگي ها پاك گردند . ولي اين آيه شريفه مي فرمايد :
هر آينه حسرتي است كه مي خورند و به آرزوي خويش نخواهند رسيد ؛ زيرا د ر معامله
نخستين خسارت كردند و راه را گم نمودند و بيهوده سخن ميگويند.
يات ربنا Ĥ و لو تري إذ وقفوا علي النار فقالوا يا ليتنا نُرد و لا نُكَذّب ب » .
4
و نكون من المؤمنين بل بدا لهم ما كانوا يخفون من قبل ولو ردوا لعادوا
(
27/ انعام 28 ) ؛ « لما نهوا عنه و إنّهم لكاذبون
اگر ببيني آنها را در حالتي كه براي عذاب آماده مي شوند و با ك مال
حسرت مي گويند اي كاش باز مي گشتيم و دگر بار آيات پروردگارمان
را مورد تكذيب قرار نمي داديم و در شمار مومنين قرار م ي گرفتيم ولي
اين سخن را از آن جهت مي گويند كه زشتي هاي گذشته شان اكنو ن
نمودار گشته و اگر بازگردند ، دگرباره به همان زشتي ها و پليدي ها
بازخواهند گشت؛ زيرا دروغ ميگويند.
اين آيه شريفه مانند آيه پيش ، با عقيده بازگشت و جبران زيان هاي گذشته درپي
زندگي دوباره منافات دارد و با كمال صراحت هرگونه جبران خسارات گذشته را درپي
بازگشت نفي ميكند.
1
والذين توفّاهم الملائكه ظالمي انفسهم قالوا فيم كنتم قالوا كنّا ».
5
مستضعفين في الارض قالوا ألم تكن أرض الله واسعة فتهاجروا فيها اولئك
(
97/ نساء، 4 ) ؛ « مأواهم جهنم و سائت مصيراً
كساني كه فرشتگان براي قبض روح سراغشان آم ده و اينان بر خود ستم
رواداشته اند، فرشتگان از اينان مي پرسند: در چه وضعيتي بوده اند؟ مي گويند: ما مردمي
.
52/ 1. ر.ك: سيدمحمدحسين طباطبايي، پيشين، 7
بيچاره و زيردست بودهايم، يعني از خود اختياري نداشتيم تا به وظيفه خويش عمل
كنيم. فرشتگان عذر آنان را نپذيرفته ، به آنها مي گويند مگر زمين خدا گشايش نداشت
تا خود را از يوغ ستم برهانيد و اختيار خود را به دست بگيريد.
خداوند درباره اينگونه افراد مي فرمايد: جايگاه ابدي اينان دوزخ است و آينده
دشواري در پيشرو دارند.
از اين آيه نيز به خوبي برميتابد كه بازگشتي در كار نيست وگرنه امكان داشت
كوتاهيهاي خود را در زندگي آينده جبران نمايند و در آن صورت ، تهديد به خلود در
دوزخ بيمورد بود.
1
و ليست التوبة للذين يعملون السيئات حتي اذا جاء احدهم الموت قال » .
6
؛« إنّي تبت الان و لا الذين يموتون و هم كفار اولئك اعتدنا لهم عذاباً أليم ا
(
18/ (نساء، 4
توبه و بازگشت تبه كاراني كه با فرا رسيدن مرگ پيشمان مي شو ند،
پذيرفته نيست و هم چنين كساني كه با حالت كفر مي ميرند ؛ زيرا اينان
كساني هستند كه برايشان عذاب دردناكي تهيه ديدهايم.
اين آيه نيز به صراحت با تناسخ منافات دارد ، چون اگر بازگشتي به جهان ماديت
بود، جاي آن نبود كه توبه اينان پذيرفته نشود ؛ زيرا زندگي آينده به ترين فرصتي بود كه
جبران گذشته را بنمايند.
2
كيف تكفرون بالله و كنتم امواتاً فأحياكم ثم يميتكم ثم يحييكم ثم إليه » .
7
(
28 / بقره ، 2 ) ؛« ترجعون
.
111/ 1. براي اطلاع بيشتر ر.ك: محمدحسين طباطبايي، پيشين، 1
.
242/ 2. همان، 4
چگونه به خدا ايمان نمي آوريد ، با اين كه مرده و بي جان بوديد و
خداوند شما را زند ه كرد، سپس شما را مي ميراند و بعد زند ه مي كند و
سپس به سوي او باز ميگرديد.
بنابر صريح اين آيه ،پس از مرگ تنها يك بار زنده خواهيد شد؛ زنده شدن در
رستاخيز و بازگشت به سوي خدا و پيوس تن به ابديت و زندگي جاويدان آخرت .
بديهي است كه معتقد ان به بازگشت روح به بد ن ديگر و زندگي جديد در اين جهان،
به مرگ و حيات ديگري ، علاوه بر آن چه گفته شد نيز بايد معتقد باش ند كه مخالف آيه
فوق است.
1
( حج/
66 ) ؛« و هو الذي أحياكم ثم يميتكم ثم يحييكم إنّ الانسان لكفور » .8
او كسي است كه شما را زنده كرد (آفريد) سپس مي ميراند و باز هم زنده
ميكند، ولي اين انسان ناسپاس است.
بنابر اين آيه كه مراحل مختلف حيات و مرگ هر انساني را بيان مي دارد، زندگي
پس از مرگ به يك زندگي منحصر است؛ زنده شدن در برزخ و رستاخيز اين آيه نيز
با عقيده به تناسخ و بازگشت و زندگي مكرر در دنيا سازش ندارد.
( روم/
40 ) ؛« الله الذي خلقكم ثم رزقكم ثم يميتكم ثم يحييكم » .9
خداوند همان كسي است كه نخست شما را آفريد ، سپس روزي دارد،
بعداً شما را ميميراند و آنگاه زنده مي كند.
در اين آيه نيز مرگ و حيات پس از آفرينش نخستين انسان ، تنها يك مرتبه ذكر
شده است . اين آيه نيز با تناسخ و بازگشت پس از بازگشت به صورت مكرر در دنيا
نميسازد.
1
. گفتني است كه آن چه در برخ ي آيات و اخبار پيرامون دو مرگ و دو زندگي آمده، مربوط به رجعت
و برزخ است و با اين آيه و امثال آن منافات ندارد،
در پايان اين بحث از ميان روايات فراواني كه به صراحت اعتقاد به تناسخ را باطل
و مردود اعلام مي نمايد سه حديث ذيل را يادآور شده و مقاله را خاتمه مي دهيم.
1
. علي(ع) در نهج البلاغه مي فرمايد: آنها (مردگان) نه مي توانند كارهاي بد خود را
جبران و نه توانايي دارند چيزي ب حسنات خود بيافزايند.
1
بديهي است كساني كه معتقد به تناسخ اند در حقيقت اين را پذيرفته اند كه انسان
در بازگشت هاي مكرر روحش به بدنهاي مختلف درصدد جبران گذشته ها و به
اصطلاح آنها به انجام رساندن تكامل ناقص خويش است، ولي عبارت فوق به طور
كلي اين باور را باطل و مردود مي داند.
2
. مامون خليفه عباسي از پيشواي هشتم شيعيان امام رضا (ع) سئوال مي كند : چه
مي گوييد دربارة كساني كه قائل به تناسخ ارواح مي باشند؟ امام فرمودند : هركس قائل به
تناسخ باشد هرآينه به خداي بزرگ جهان، كفر ورزيده و بهشت و دوزخ را مورد
تكذيب قرار داده است.
2
3
. يكي از ملحدين از امام صادق (ع) پرسيد: چه مي گوييد دربارة كساني كه پيرو
مكتب بازگشت روح هستند؟ و اين گمان از كجا سرچشمه گرفته؟ و به چه دليلي اين
مذهب را پذيرفته اند؟
پيروان اين مكتب تمامي شرايع الهي و احكام ديني را پشت » : امام فرمودند
سرانداخته اند، و به گمراهي ها خود را آراسته اند، و افسار خويشتن را در شهوات
نفساني گسسته اند، مي گويند: نه بهشتي هست و نه دوزخي، نه رستاخيزي و نه قيامتي،
مي گويند: رستاخيز هركس همان بيرون شدن روح وي از كالبدي و پيوستن به كالبدي
ديگر است.
. نهج البلاغه: خطبه
188 « عن عن قبيح يستطيعون انتقالاً و لا في حسن يستطيعون ازدياداً » .1
. بحارالانوار: ج
4، ص 320 « من قال بالتناسخ فهو كافر بالله العظيم يكذب بالجنة و النار ».2
اگر در زندگي گذشته نيكوكار بوده، با وضعي بهتر و كالبدي زيباتر، و مقامي
والاتر، بازگشت مي كند، و اگر تبه كار بوده، يا تربيت نيافته و نادان بوده در كالبد
چهارپايان زحمتكش يا به صورت خزندگان زشت منظر، بازگشت مي كند.
اگر از اينان، دليل مطالبه شود، دهشت زده، در حيرت مي مانند، و ب راي عقيده
نادرست خود، هيچ دليل نمي توانند بياورند و هميشه خود را به بيراهه مي زنند، تورات،
1
«… گفتار آنان را تكذيب نموده و قرآن، آنان را لعنت كرده
نتيجه
1
. ايده تناسخ از نظر تاريخي موروث حكيمان مشرق زمين بوده و زيربناي
عقيدتي آيينهاي هندو، برهمايي و بودايي است.
2
. تناسخ در اشكال گوناگون ، با اعتقاد به معاد و جهان پس از مرگ ناسازگار و در
تضاد است.
3
. انديشه وران مسلمان در ادوار مختلف به نقد و ابطال اين نظريه پرداخته اند و آن
راناپذيرفتني دانستهاند.
4
. تناسخ از نظر تاريخ تفكر مذهبي در معارف و آموزه هاي ديني جايگاهي ندارد
و آيات نوراني قرآن با آن ناسازگار است.
كتابنامه
1
. قرآن
2
. نهج البلاغه
3
. ابن حزم اندلسي، ابومحمد علي بن سعيد، الفصل في الملل و الاهواء و النحل ،
بيروت، دارالجيل، بي تا.
.
1. بحارالانوار، ج 4، ص 320 و ج 10 ص 176
.
4. ابن سينا، الاشارات و التنبيهات، بوستان كتاب، چاپ اول، قم، 1381
5
. ابن عاشور، محمدطاهر، التحرير و التنوير، تونس، دار سحنون للنشر و التوزيع.
6
. جرجاني، علي بن محمد، التعريفات، با تصحيح محمد بن عبدالحكيم القاضي،
چاپ اول، ناشرون دارالكتب مصري و دارالكتب بيروت،
1991 م.
7
. چهاردهي، نورالدين، نوشته هاي پراكنده در باده يارستان اهل حق يا اسرار فرق
.
خاكسار، تهران، موسسه عطايي 1361
8
. حر عاملي، محمد بن حسن، الايقاظ من الهجعه، دارالكتب العلميه، قم، بي تا.
9
. حسن زاده آملي، حسن، عيون مسايل النفس ، انتشارات اميركبير، تهران، چاپ
. اول،
1371
.
10 . حكمت، علي اصغر، تاريخ اديان، تهران، چاپ گوته، چاپ پنجم، 1371
11
. حلي، جمال الدين، كشف المراد في شرح تجريد الاعتقاد ، تهران، انتشارات
. كتاب فروشي اسلاميه،
1351
12
. خادمي شيرازي، كتاب رجعت يا دولت كريمه خاندان وحي ، موسسه الغدير ،
چاپ دوم، ربيع الاول
1411 هجري قمري.
13
. خواجه الدين، سيد محمدعلي، سرسپردگان، بي جا، بي چا.
14
. الزهيلي، وهبة، التفسير المنير في العقيدة و الشريعة النه ج، بيروت، دارالفكر
المعاصر و دمشق دارالفكر،
الطبعة الاولي.
.
15 . شيرازي، قطب الدين، شرح
با تشکر از علي احمد ناصح