دلايل و آثار وجود ملائكه در هستي
دلايل و آثار وجود ملائكه در هستي
براي اثبات وجود ملك و فرشته، راهي جز آيات شريف قرآن و اخبار مأثور نداريم و با برهان عقل و حس نمي توان راهي براي اثبات وجود آنها يافت. از آيات و بسياري از اخبار نيز همان گونه كه ديديم، نمي توان به حقيقت ملائكه پي برد و عمده چيزي كه استفاده مي شود، اين است كه آنان داراي نزول و عروج و بال هايي مناسب عالم خودشان هستند، به شكل هاي مختلف در مي آيند، معصوم و مطيع اوامر الهي هستند و كوچك ترين تخلفي از آنها سر نمي زند .1
ممكن است براي برخي اين پرسش پيش بيايد كه فايده خلقت ملائك چيست؟ براي پاسخ به اين پرسش مي توان از چند منظر به موضوع پرداخت:
نخست آنكه خلقت ملائك همانند ديگر مخلوقات از جريان كلي حكمت الهي در خلقت هستي پيروي مي كند. به عبارت ديگر، اگر همانند چيستي و حقيقت خلقت ملائكه، فايده آفرينش آنها براي ما مشخص نشد، اجمالاً بنا بر آيات قرآن مي دانيم اين آفرينش، بي حكمت و هدف نبوده است: «وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما لاعِبينَ؛ و آسمان و زمين و آنچه را كه ميان آن دو است به بازيچه نيافريديم.» (انبياء:16)؛ «أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُون ؛ آيا پنداشتيد كه شما را بيهوده آفريده ايم و اينكه شما به سوي ما بازگردانيده نمي شويد؟» (مومنون: 115)
فهم علت، حكمت و فايده بسياري از مخلوقات مادي و غير مادي خداوند براي ما ممكن نيست و در عين حال نيز اين جهل و بي خبري آسيبي به جريان سير ما به سوي خداوند نمي رساند.
ديگر آنكه بر اساس آيات و روايات بسياري كه پس از اين خواهيم آورد، از نقش بخشي از اين مخلوقات در عالم هستي مي توانيم آگاه شويم. به طور خلاصه مي توان گفت بخشي از ملائك، مجريان اراده الهي در امور مادي و طبيعي مانند باريدن باران و امثال آن هستند و بخشي ديگر كه در آسمان ها سكنا گزيده اند، يا به عبادت خداوند مشغولند يا به اموري از جنس امور اجرايي، در بهشت و جهنم موكَّل و مأمور شده اند.
شهيد مطهري رحمه الله مهم ترين تحليل از جايگاه ملائك در عالم هستي را بر اساس نظام طولي علت و معلول مي داند و در اين باره چنين توضيح مي دهد:
مقصود از نظام طولي علت و معلول، ترتيب در آفريدن و خلق اشيا و به اصطلاح ترتيب در فاعليت خدا نسبت به اشيا و صدور اشيا از اوست. علو ذات پروردگار و قدوسيت او اقتضا دارد كه موجودات، رتبه به رتبه و پشت سر يكديگر نسبت به او قرار داشته باشند، صادر اولي باشد، صادر دومي باشد، صادر سومي باشد و هكذا، يكي پس از ديگري ايجاد شوند و هر كدام معلول ماقبل خود باشند. البته مقصود، اول بودن و دوم و سوم بودن زماني نيست؛ در آنجا زمان مطرح نيست، خود زمان يكي از مخلوقات است. آنچه در لسان دين به عنوان ملائكه و جنود الهي و رسل الهي (رسل تكويني نه رسل تشريعي) و مقسمات امر و مدبّرات امر آمده است و مفاهيمي مانند عرش، كرسي، لوح و قلم كه وجود يك سلسله تشكيلات معنوي و الهي را براي خدا معرفي مي كند، همه براي تفهيم همين حقيقت است كه خداي متعال، آفرينش را با نظام خاص و ترتيب مشخص، اراده و اجرا مي كند. اين مطلب را حكما با اصطلاح و زبان مخصوص بيان كرده اند و در معارف اسلامي با زبان ديگر بيان شده است. ما همان زبان اسلامي را كه شيرين تر و رساتر است، انتخاب مي كنيم:
در اين نظام، ذات حق در رأس همه موجودات قرار دارد و ملائكه، مجريان فرمان او هستند، بين خود ملائكه نيز سلسله مراتب محقق است: بعضي رياست و فرماندهي دارند و بعضي، از اعوان و انصار به شمار مي روند؛ ميكائيل فرشته مأمور ارزاق و عزرائيل ملك موت و موكّل بر قبض ارواح است و براي هر يك از آن دو، اعوان و ياراني نيز وجود دارد، هر ملكي پستي مشخص و جايي معيّن دارد: «وَمَا مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقَامٌ مَّعْلُومٌ؛ هر يك از ما فرشتگان، مقام معيّني داريم».2 و3
همچنين با مراجعه به آيات قرآن كريم و روايات، مي توان دريافت شيطان در دو طايفه جن و انس سپاه دارد. طبيعي است براي مقابله با آنان نياز به نيروهايي است كه ياراي اين امر را داشته باشند. از اين رو، انسان هاي صالح اعم از انبيا و اوليا و پيروان آنها در عالم شهود، مقابل انسان هاي پيرو شيطان قرار مي گيرند. بخش قابل توجهي از ياران شيطان را بايد از همجنسان او يعني از طايفه جن بدانيم. با توجه به نامشهود بودن اين موجودات، نياز به موجوداتي است كه آنان نيز از ساكنان عالم غيب باشند. پرفايده ترين خدمت ملائكه به انسان ها را بايد در اين راستا برشمرد. روايت ها، منبع دريافت ها و الهامات را از دو جريان منبعث از ملائك و شياطين ترسيم مي كنند. سكوني از امام صادق عليه السلام روايت مي كند كه امير مؤمنان، حضرت علي عليه السلام فرمود: «در انسان دو همت وجود دارد: يكي از شيطان و ديگري از فرشته. همت فرشته، درك و فهم و تيزهوشي و باريك بيني است، ولي همت شيطان، سهو و سهل انگاري و قساوت قلب مي باشد».4
در كلامي ديگر، حضرت صادق عليه السلام مي فرمايد:
هيچ قلبي نيست مگر اينكه داراي دو گوش است. در كنار يكي از آنها، فرشته اي كه ارشاد و راهنمايي به سعادت و كمال مي كند و در كنار گوش ديگر، شيطاني است گمراه كننده (انسان استعداد انتخاب هر دو راه را دارد). اين يك او را وادار مي نمايد و ديگري باز مي دارد، شيطان او را به معصيت و نافرماني دستور مي دهد و فرشته او را از مخالفت و تمرد فرمان الهي مي ترساند و اين است معناي گفتار پروردگار كه در سوره ق آيه 17 و 18 مي فرمايد: «از طرف راست و چپ انسان نيرويي مستقر است؛ هيچ گفتاري از دهانش خارج نمي شود، مگر اينكه در كنار آن گفتار، نگهباني آماده و مهيا هست».5
مرحوم علامه مجلسي نيز در اين باره مي نگارد:
انسان وسوسه گر چون مانند جن نيست و آن جسم لطيفي كه شيطان جني دارد، انسان ندارد. بنابراين اگر انسان وسوسه گر نتواند در باطن و داخل آدم نفوذ كند، لازمه اش اين نيست كه شيطان جني هم نتواند نفوذ كند. (اينها مطالبي است كه بعضاً گفته اند.) سپس ذات مقدس باري تعالي (در مقابل اين تسلط و احاطه كه براي شيطان قرار داده) عنايتي هم دارد كه براي انسان نگهباناني از جنس ملائكه مقرر فرموده و نيروي الهام و القا خاطرات نيك را در انديشه انسان به آنان داده است، در مقابل، خاطرات بد شيطاني كما اينكه روايت شده كه آدمي ارتباط و تماسي با فرشته و تماسي هم با شيطان دارد، ارتباط با فرشته عبارت از وعده خير و ترغيب به نيكي و تصديق بحق. هركس چنين حالتي در خود احساس كرد، شكر و سپاس خدا را به جا آورد و تماس شيطاني، وعده شر و ترغيب به بدي و تكذيب نمودن حق است. هر كس متوجه اين مرض دروني شد، از شر شيطان به خدا پناه برد. در كتاب نهايه ابن اثير (كتاب لغت) در باره روايت ابن مسعود كه گفته (براي هر انساني دو نحوه ارتباط هست: يكي با ملك و فرشته و ديگري با شيطان)، در توضيح كلمه (لمه) كه در روايت هست، چنين گفته: لمه يعني خاطراتي كه در قلب پيدا مي شود. منظور نزديك شدن فرشته و شيطان است به انسان. آنچه از خاطرات نيك باشد، از ناحيه ملك است و هر چه از قبيل خاطرات و افكار پليد باشد، از شيطان است.6
ممكن است براي برخي اين پرسش پيش بيايد كه فايده خلقت ملائك چيست؟ براي پاسخ به اين پرسش مي توان از چند منظر به موضوع پرداخت:
نخست آنكه خلقت ملائك همانند ديگر مخلوقات از جريان كلي حكمت الهي در خلقت هستي پيروي مي كند. به عبارت ديگر، اگر همانند چيستي و حقيقت خلقت ملائكه، فايده آفرينش آنها براي ما مشخص نشد، اجمالاً بنا بر آيات قرآن مي دانيم اين آفرينش، بي حكمت و هدف نبوده است: «وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما لاعِبينَ؛ و آسمان و زمين و آنچه را كه ميان آن دو است به بازيچه نيافريديم.» (انبياء:16)؛ «أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُون ؛ آيا پنداشتيد كه شما را بيهوده آفريده ايم و اينكه شما به سوي ما بازگردانيده نمي شويد؟» (مومنون: 115)
فهم علت، حكمت و فايده بسياري از مخلوقات مادي و غير مادي خداوند براي ما ممكن نيست و در عين حال نيز اين جهل و بي خبري آسيبي به جريان سير ما به سوي خداوند نمي رساند.
ديگر آنكه بر اساس آيات و روايات بسياري كه پس از اين خواهيم آورد، از نقش بخشي از اين مخلوقات در عالم هستي مي توانيم آگاه شويم. به طور خلاصه مي توان گفت بخشي از ملائك، مجريان اراده الهي در امور مادي و طبيعي مانند باريدن باران و امثال آن هستند و بخشي ديگر كه در آسمان ها سكنا گزيده اند، يا به عبادت خداوند مشغولند يا به اموري از جنس امور اجرايي، در بهشت و جهنم موكَّل و مأمور شده اند.
شهيد مطهري رحمه الله مهم ترين تحليل از جايگاه ملائك در عالم هستي را بر اساس نظام طولي علت و معلول مي داند و در اين باره چنين توضيح مي دهد:
مقصود از نظام طولي علت و معلول، ترتيب در آفريدن و خلق اشيا و به اصطلاح ترتيب در فاعليت خدا نسبت به اشيا و صدور اشيا از اوست. علو ذات پروردگار و قدوسيت او اقتضا دارد كه موجودات، رتبه به رتبه و پشت سر يكديگر نسبت به او قرار داشته باشند، صادر اولي باشد، صادر دومي باشد، صادر سومي باشد و هكذا، يكي پس از ديگري ايجاد شوند و هر كدام معلول ماقبل خود باشند. البته مقصود، اول بودن و دوم و سوم بودن زماني نيست؛ در آنجا زمان مطرح نيست، خود زمان يكي از مخلوقات است. آنچه در لسان دين به عنوان ملائكه و جنود الهي و رسل الهي (رسل تكويني نه رسل تشريعي) و مقسمات امر و مدبّرات امر آمده است و مفاهيمي مانند عرش، كرسي، لوح و قلم كه وجود يك سلسله تشكيلات معنوي و الهي را براي خدا معرفي مي كند، همه براي تفهيم همين حقيقت است كه خداي متعال، آفرينش را با نظام خاص و ترتيب مشخص، اراده و اجرا مي كند. اين مطلب را حكما با اصطلاح و زبان مخصوص بيان كرده اند و در معارف اسلامي با زبان ديگر بيان شده است. ما همان زبان اسلامي را كه شيرين تر و رساتر است، انتخاب مي كنيم:
در اين نظام، ذات حق در رأس همه موجودات قرار دارد و ملائكه، مجريان فرمان او هستند، بين خود ملائكه نيز سلسله مراتب محقق است: بعضي رياست و فرماندهي دارند و بعضي، از اعوان و انصار به شمار مي روند؛ ميكائيل فرشته مأمور ارزاق و عزرائيل ملك موت و موكّل بر قبض ارواح است و براي هر يك از آن دو، اعوان و ياراني نيز وجود دارد، هر ملكي پستي مشخص و جايي معيّن دارد: «وَمَا مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقَامٌ مَّعْلُومٌ؛ هر يك از ما فرشتگان، مقام معيّني داريم».2 و3
همچنين با مراجعه به آيات قرآن كريم و روايات، مي توان دريافت شيطان در دو طايفه جن و انس سپاه دارد. طبيعي است براي مقابله با آنان نياز به نيروهايي است كه ياراي اين امر را داشته باشند. از اين رو، انسان هاي صالح اعم از انبيا و اوليا و پيروان آنها در عالم شهود، مقابل انسان هاي پيرو شيطان قرار مي گيرند. بخش قابل توجهي از ياران شيطان را بايد از همجنسان او يعني از طايفه جن بدانيم. با توجه به نامشهود بودن اين موجودات، نياز به موجوداتي است كه آنان نيز از ساكنان عالم غيب باشند. پرفايده ترين خدمت ملائكه به انسان ها را بايد در اين راستا برشمرد. روايت ها، منبع دريافت ها و الهامات را از دو جريان منبعث از ملائك و شياطين ترسيم مي كنند. سكوني از امام صادق عليه السلام روايت مي كند كه امير مؤمنان، حضرت علي عليه السلام فرمود: «در انسان دو همت وجود دارد: يكي از شيطان و ديگري از فرشته. همت فرشته، درك و فهم و تيزهوشي و باريك بيني است، ولي همت شيطان، سهو و سهل انگاري و قساوت قلب مي باشد».4
در كلامي ديگر، حضرت صادق عليه السلام مي فرمايد:
هيچ قلبي نيست مگر اينكه داراي دو گوش است. در كنار يكي از آنها، فرشته اي كه ارشاد و راهنمايي به سعادت و كمال مي كند و در كنار گوش ديگر، شيطاني است گمراه كننده (انسان استعداد انتخاب هر دو راه را دارد). اين يك او را وادار مي نمايد و ديگري باز مي دارد، شيطان او را به معصيت و نافرماني دستور مي دهد و فرشته او را از مخالفت و تمرد فرمان الهي مي ترساند و اين است معناي گفتار پروردگار كه در سوره ق آيه 17 و 18 مي فرمايد: «از طرف راست و چپ انسان نيرويي مستقر است؛ هيچ گفتاري از دهانش خارج نمي شود، مگر اينكه در كنار آن گفتار، نگهباني آماده و مهيا هست».5
مرحوم علامه مجلسي نيز در اين باره مي نگارد:
انسان وسوسه گر چون مانند جن نيست و آن جسم لطيفي كه شيطان جني دارد، انسان ندارد. بنابراين اگر انسان وسوسه گر نتواند در باطن و داخل آدم نفوذ كند، لازمه اش اين نيست كه شيطان جني هم نتواند نفوذ كند. (اينها مطالبي است كه بعضاً گفته اند.) سپس ذات مقدس باري تعالي (در مقابل اين تسلط و احاطه كه براي شيطان قرار داده) عنايتي هم دارد كه براي انسان نگهباناني از جنس ملائكه مقرر فرموده و نيروي الهام و القا خاطرات نيك را در انديشه انسان به آنان داده است، در مقابل، خاطرات بد شيطاني كما اينكه روايت شده كه آدمي ارتباط و تماسي با فرشته و تماسي هم با شيطان دارد، ارتباط با فرشته عبارت از وعده خير و ترغيب به نيكي و تصديق بحق. هركس چنين حالتي در خود احساس كرد، شكر و سپاس خدا را به جا آورد و تماس شيطاني، وعده شر و ترغيب به بدي و تكذيب نمودن حق است. هر كس متوجه اين مرض دروني شد، از شر شيطان به خدا پناه برد. در كتاب نهايه ابن اثير (كتاب لغت) در باره روايت ابن مسعود كه گفته (براي هر انساني دو نحوه ارتباط هست: يكي با ملك و فرشته و ديگري با شيطان)، در توضيح كلمه (لمه) كه در روايت هست، چنين گفته: لمه يعني خاطراتي كه در قلب پيدا مي شود. منظور نزديك شدن فرشته و شيطان است به انسان. آنچه از خاطرات نيك باشد، از ناحيه ملك است و هر چه از قبيل خاطرات و افكار پليد باشد، از شيطان است.6
+ نوشته شده در شنبه بیستم خرداد ۱۳۹۱ ساعت ۲:۵۸ ق.ظ توسط بنجامین ( ش غ فر )
|