حضرت موسي

در ماجراي تعقيب بني اسرائيل و عبور آنان از نيل با معجزه حضرت موسي عليه السلام ، فرعونيان پس از آنكه متوجه فرار ايشان شدند، به تعقيب آنان پرداختند. وقتي فرعونيان معجزه حضرت موسي عليه السلام را ديدند، متحير بودند كه آيا به نيل وارد شوند يا نه؟ جبرئيل عليه السلام در پيشاپيش سپاه و ميكائيل عليه السلام در پشت سپاه به شكل آنان و سوار بر اسب بودند و ايشان را به ورود به نيل تشويق و تحريض مي كردند. با وجود مخالفت هاي هامان، وزير فرعون، او دستور به ادامه تعقيب بني اسرائيل مي دهد. وقتي تمام سپاهيان فرعون درون نيل قرار گرفتند و بني اسرائيل از آن خارج شدند، خداوند به رود درياگونه نيل امر كرد كه به حالت سابق بازگردد تا تمام فرعونيان غرق شوند. عده اي از بني اسرائيل در اين ماجرا منكر مرگ فرعون شدند و او را جاودان مي شناختند. از همين رو، خداوند به رود امر كرد تا جنازه او را به ساحل بياورد تا اين شبهه نيز برطرف شود و اعتقادات خرافي اين قوم اصلاح گردد.1
در برخي گفت و گوهاي يهوديان با رسول اكرم صلي الله عليه و آله كه پس از نزول سوره توحيد بود، يهودياني مانند ابن صوريا ادعا كرده اند جبرئيل عليه السلام براي ما ملك عذاب و نقمت الهي بود و ميكائيل عليه السلام ملك رحمت؛ اگر ميكائيل براي تو وحي مي آورد، به تو ايمان مي آورديم.2 ممكن است ادعاي آنان در بخش اول صحيح باشد و در مواردي كه بنا بر عذاب و نقمت آنان مي شد، جبرئيل عليه السلام مأمور اجراي اوامر الهي مي شد، ولي به درستي صحت اين استدلال، چيزي جز بهانه جويي نبوده است. از همين ‎رو، در پس اين ‎گفت و گو، آيه: «مَنْ كانَ عَدُوًّا لِلَّهِ وَ مَلائِكَتِهِ وَ رُسُلِهِ وَ جبرئيل وَ ميكالَ فَإِنَّ اللَّهَ عَدُوٌّ لِلْكافِرين»3 نازل شده است.4 البته در برخي منابع، اين گفت و گو چنين ادامه يافته است كه رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود:
واي بر تو! تو جاهل و غافل از امر خداي اكبري. هر گاه جبرئيل به موجب حكم و امر رب جليل چيزي از عذاب اله به شما آورده باشد، او را چه تقصير و گناه بود! آيا شما ملك الموت را كه حضرت عزّوجلّ به قبض ارواح خلايق موكل گردانيد، دشمن خود مي دانيد؟ اگر پدران و مادران به فرزندانشان دواي تلخ و بدمزه دهند تا سلامتي خود را بازيابند، آيا فرزندان بايد پدران خود را دشمن بدارند؟ نه، اين طور نيست ولكن شما به حكمت الهي نادان و غافليد.
كسي كه گمان يكي از اين دو (جبرئيل و ميكائيل) را دوست دارد و ديگري را دشمن دارد، به راستي كه دروغ گوست.5