داستان هبوط انسان از بهشت به زمین

قرآن تحلیل دیگری از آفرینش انسان به دست می دهد که می تواند شگفت انگیز باشد. تا آن جا سخن از این بود که تنها آب و آهن پس از شکل گیری در کرات دیگر به زمین آمده ولی در آیات قرآن سخن از هبوط آدم نیز به میان آمده است.

هبوط به معنای افتادن و سقوط است. تاکنون این سقوط و هبوط را به بعد اخلاقی و تشریعی نسبت می دادند و این که آدم به خاطر گناهی از مقام خود سقوط کرده است. ولی به نظر می رسد که آیات قرآن بیانگر آن است که انسان نیز همانند آب و آهن از کرات دیگر به زمین افتاده و آمده است. به این معنا که شکل گیری نخست آدم در زمین نبوده و در کرات و کهکشان دیگری که از نظر وضعیت بهتر بوده شکل گرفته است و سپس از آن جا به زمین سقوط و هبوط کرده است. بنابراین انسان از کرات دیگر به زمین آورده شده است. این بدان معنا خواهد بود که شکل گیری انسان در زمین اتفاق نیفتاده بلکه او در محیطی غیرزمینی که قرآن از آن به جنت و بهشت یاد می کند و در حقیقت از آب مستقیم در امان بوده و کاملا در اعتدال قرار داشته آفریده شده و مدتی بس طولانی که چهل دوره از آن یاد می کنند با همسر و جفت خویش زیست کرده است. آن گاه از عنصری که نمی بایست استفاده کند استفاده می کند و بدنش آشکار می شود. به این معنا که پیش از استفاده از آن عنصر به شکلی دیگر بود و عناصر خلقی وی به این شکل کنونی آشکار نبوده است. در این زمان است که می کوشد تا خود را بپوشاند و نیاز به لباس می یابد؛ زیرا پیش از آن که از عنصر ظاهرساز استفاده کند محیط زیست، مناسب او بود؛ پس از خوردن عنصر و بهره گیری از آن، دیگر آن محیط برای زیست او مناسب نبوده و مانند این بوده که در حرارت بسیار یا سرمای زیاد قرار گرفته باشد و نیاز به پوشش داشته و جسم کنونی اش ظاهر می شود. دراین جاست که ناچار می شود تا از آن کره و محیط زیست خویش کوچ کند و به زمین بیاید که اینجا به گونه ای با شرایط کنونی وی مناسب بود. البته قرآن بیان می کند که او عجله کرد و اگر عجول نبود و ا ز آن عنصر در هنگام خودش استفاده می کرد شرایط به گونه ای برای او فراهم می شد که بتواند در موقعیت بهتری به زمین بیاید ولی عجله برای رسیدن به مقام خلافت وی را وادار ساخت تا از عنصر ظاهرساز جسد استفاده کند و در حقیقت مانند کودکی شد که شش ماهه و پیش از موعد به دنیا آید. از این رو قرآن وی را سرزنش می کند که موجودی عجول است و این که خود را به زحمت افکنده و پیش از آن که از نظر کمالی به اندازه ای برسد که بتواند به زمین کوچ کند اقدام کرده است و یا ا ین که زمین هنوز شرایط کمالی خود را نیافته بود تا پذیرای انسانی شود.به هرحال این گونه شد که انسان از جایی دیگر (سیاره ای در کهکشانی) به زمین مهاجرت می کند.

زمین بستر مناسب برای آفرینش موجودی کامل مانند انسان نبود. از این رو نمی توان در حلقات تکاملی داروین انسان را جست و حلقه مفقوده را تشخیص داد؛ زیرا انسان در زمین آفریده نشده تا بتوان حلقه واسطه میان انسان و دیگر موجودات را به دست آورد.

قرآن با اشاره به خلقت ابلیس و جنیان به این نکته هم اشاره می کند که آفرینش جن نیز در زمین نبوده و در حقیقت آنها تبعیدی به زمین هستند.

اما مسئله انسان هایی چون نسناس و ناس را باید در آیات بقره جست آن جایی که فرشتگان اعتراض می کنند که موجودی همانند موجودات پیشین خلق می کنی و خداوند توضیح می دهد که این، موجود دیگری است که همانند پیشینیان نخواهد بود. از این رو دو احتمال داده می شود. این که در گذشته در همان فرآیند زمینی، انسان ها یعنی همان نسناس و ناس خلق شده بودند و تباهی در زمین می کردند و اکنون این جانشین در زمین نیز همان گونه رفتار خواهد کرد. دیگر آن که این موجود اصولا از ریشه آن ها نیست تا مانند آنها عمل کند و در حقیقت در جایی دیگر با توانایی های دیگر خلق و برای خلافت به زمین می رود. بنابراین روحیات زمینی نخواهد داشت و از عناصر بلند آسمانی و روح برتر برخوردار خواهد بود. هرچند که زمین کشش هایی خواهد داشت ولی عناصر آسمانی و فرا زمینی می تواند او را تقویت کند و از اعمال زشت باز دارد و موجبات تباهی زمین را فراهم نیاورد.